ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

پراکنده از همه جا (4)

1- روزهای اسفند رو همیشه دوست داشتم. مهم نیست که هوا سوز داشته یا لرز بیفته توی بدن موقع پیاده روی؛ دیدن جنب و جوش آدما کلی انرژی به آدم می‌ده. البته اگر بشه از ترافیک سرسام آور چشمپوشی کرد!
2- مدارک بانکی برای باز کردن اعتبار اسنادی که به هر دلیلی نام بندرعباس به عنوان بندر بارگیری و یا تخلیه توی اون ذکر می‌شه، از طرف دولت ملزم به ذکر نام خلیج فارس پشت بندرعباس هستن. از اون طرف توی کشورهای عربی هم اعتبار اسناد حاوی نام خلیج فارس تأیید نمی‌شه و باز کننده مجبور به حذف این عبارت می‌شه. کی به کیه این وسط خدا می‌دونه!
3- هر آدمی دور خودش کلی دایره کشیده که رد شدن از هر کدوم و نزدیک شدن به اون شخص نیاز به ارتقاء سطح رابطه داره. نکته دردناک قضیه اینه که با یک نفر خوبی و قراره به واسطة این خوبی از یکی از آخرین دایره ها هم رد بشی، اما رفتن توی دایره همه چیز رو عوض می کنه، حتی نظرت رو در مورد اون شخص. به هر حال این از اون چیزاییه که تا تجربه نشه مشخص نخواهد شد.
4- به شدت دلم مسافرت می خواد، کار و زندگی، خستگی رو پاشیده به تمام هیکلم این روزها!
5- کلاً حالم زیاد خوب نیس

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

یاد باد آن روزگاران

حتی نمی‌تونستم بند پوتین ببندم و پاچه شلوار رو گِتر کنم. جورابم رو کشیدم روی شلوارم و پوتین رو به زور کردم توی پام و راهی شدم. یک اسفند 88 سوزی توی هوا بود که غربت رفتن به سربازی رو هم به همراه داشت. با چند نفر روز تقسیم آشنا شده بودم، اما به خاطر تفاوت مقطع تحصیلی نتونستیم با هم باشیم و ساعت 5 صبح روز اول رو مجبور شدم تنهایی سپری کنم. ریش پروفوسوری رو بعد از حدود 8 سال به خاطر مدل دار بودنش زده بودم و ظاهرم خیلی کمتر از سنم به نظر می رسید و همین باعث تعجب افسرهای کادری از عبارت "ف ل و" (فوق لیسانس وظیفه) روی سینه ام می‌شد. روز اول کلاً به آموزش "آنکاد*" رختخواب گذشت. با برس پلاستیکی باید به جون پتوی روی تخت میفتادیم و پشم‌های اون رو با طرح مخصوصی مدل می‌دادیم تا فرمانده مطمئن بشه توی ساعات روز کسی روی تخت نخوابیده. بعد از روز اول، همه چیز ایده‌آل بود. دوستای خوب، جو صمیمی، بزن و برقص‌های شب‌های آسایشگاه، همه و همه چیزایی نیس که حتی بعد از دو سال بتونم فراموشش کنم. روزگار خوبی بود به هر حال دوران آموزشی صفر یک ...

* ارتش زبان خاص خودش رو داره که از جمله معجزات اون می‌شه به استفاده از "آنکاد" به جای "آنکادر"، "بیلچر" به جای "بلوچر (صندلی های آبی که به عنوان نیمکت کلاس استفاده می‌شد)" و "نهست" به جای "غیبت" اشاره کرد!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

مرز پر گهر

شهری که سال گذشته برای ماموریت چین توی اون اقامت داشتیم، شهر درجه سه‌ای به شمار می‌رفت. تلاش مقامات برای توسعه یافته نشون دادن شهر کاملاً محسوس بود، اما کوچه پس کوچه‌های خاکی و خونه‌های مخروبه و سطح فرهنگ مردم در لایه‌های زیرین نشون می‌داد که فاصلة زیادی تا توسعه یافته شدن دارن.
اما غرض از این مقدمه اینکه، میزبانان ما در چین، حالا قراره مهمان ما در ایران باشن. و نکته دردناک اینکه از مهندس گرفته تا کارگر ساده فقط به ضرب و زور تهدید به اخراج حاضر به سفر به ملک پر برکت اسلامی شدن تا ثابت کنیم که ما می‌توانیم به همه دنیا نشون بدیم ایران کشوریست با وسعت ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ متر مکعب!!!
Free counter and web stats