‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

منِ او (12)

مامانجان عاشق خاتمی بود. دایی از تهران یکی از پوسترهای انتخاباتیش رو آورده بود و مامانجان هم فرصت فوت آقاجان رو غنیمت دونسته و نتیجه شده بود عکس خاتمی در بهترین جای دیوار، جلوی دید همه. اولین انتخاباتی بود که شرکت میکرد و نه تنها به تحریم پایان داده بود، بلکه تبلیغاتچی خوبی هم برای ترغیب سایرین و بالا بردن درصد مشارکت مردمی به شمار می رفت!
هشت سال که گذشت، عشق مامانجان هنوز سر جاش بود، به شدت اعتقاد داشت که "نذاشتن کار کنه" و هرچند آدم سیاسی نبود، اما احمدی نژاد گزینة مناسبی برای روی دیوار رفتن به حساب نمیامد. حالا یکسال از فوت مامانجان گذشته، نه عشق قدیمیش و نه جانشینش در اخبار جایی ندارند، اما اولی سربلند، مردمی و در بهترین جای دیوار باقی مانده و دومی...
نزدیک انتخابات، خاطرات شخصی هم رنگ انتخاباتی می گیره ...

۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

برخورد نزدیک از نوع سوم

آیت الله طاهری فوت شده و جمعیت شهر به شکل نامحسوسی یک طرف اون کلونی بود. من اما، در اوج کارهای مربوط به دونفره شدن، در راه منزل همسر وارد یک کوچه یک طرفه شدم که دو طرف اون ماشین‌ها ردیف پارک کرده بودند و یک ماشین هم به سختی از وسط رد می‌شد، که ناگهان یک فروند خودروی مگان از روبرو و به صورت خلاف وارد کوچه شد. در حال آماده شدن برای یه بگو مگوی شدید به منظور عدم عقب نشینی از مواضعم بودم که یک آقای کت و شلواری با پیراهن سیاه پیاده و ضمن عذرخواهی اعلام کرد که لطفاً یکی دو دقیقه منتظر بمونید و من هم که رفتار بافرهنگ طرف مقابل رو دیدم مواضعم از یاد رفت و با بیان جملة "خواهش می‌کنم، عجله‌ای نیس" کف مطالبات خودم رو به شدت کاهش دادم! اما چند ثانیه که گذشت جو به شدت سنگین شد، فیلبردار و خبرنگار از در و دیوار بالا رفتن و سیل جمعیت از روبرو جاری شد. من که در حال تفکر بودم که آیا رفتار متشخص من لیاقت این همه استقبال و رسانه‌ای شدن رو داره یا نه، ناگهان مردی با عمامة سفید رو دیدم که از مگان پیاده و خیلی خرامان خرامان از جلوی دوربین‌ها و البته ماشین این بندة حقیر رد، و وارد یکی از منازل کوچه شد. اون روز هنوز قرار نبود کمتر از 10 روز بعد اسم اون مرد رو روی برگه رأیم بنویسم و روز بعدش هم کل مملکت برای رئیس جمهور شدنش خوشحالی کنن، دنیا خیلی کوچیکه خلاصه!

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

یه دشت سبز


راحت نبود، اصلاً راحت نبود. چهارسال درصد قابل توجهی از عمر یک نفر رو تشکیل می‌ده و اگر با یأس و ناامیدی و افسردگی بگذره، شکی در جانفرسا بودن اون نخواهد بود. حالا اما، با تمام رفته‌ها، بالای تقویم روی میزی، کنار خردادی که پسوند "پر از حادثه" رو همیشه به دوش می‌کشیده، به جای 88 نوشته 92. به جای یأس نوشته امید. به جای اشکهای ناشی از اشک آور توی راهروهای کوی دانشگاه، نوشته یه رقص بی وقفه از شادی وسط چهارباغ. خرداد 92، تمرین رسیدن به بلوغ سیاسی و عبور از تمایل همیشگی ایرانیان به تغییر ناگهانی بود. 24 خرداد، روز نشون دادن "ما" به دیکتاتوری بود که هرکاری کرد "ما" رو از "ما" جدا کنه و نتونست. و حالا ... راه زیادی مونده و کودک دموکراسی تازه شروع به راه رفتن کرده، و  بر زمستان صبر باید طالب نوروز را، حتی اگر این صبرِ نزدیک شدن سحر چندان هم "اندک" نباشه.

...  فقط ... جای رفیقامون که نیستن خالیه، از میرحسین گرفته تا نداها و سهراب‌های گمنام

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

انتخابیه


1- نسل قبل، که صد البته منظور از "قبل" تجربه کنندگان انقلاب 57 است، تئوری‌های خاص خود را در ذهن پرورش می‌دهند. حرکات انفعالی و انقلابی که چیزی جز تحمیل هزینه‌های فراوان به چندین نسل بعد نداشته از جملة این تئوری‌هاست. بنابراین لطفاً این دسته، چه از نوع گریخته به خارج از کشور، و چه از نوع عشق "اون خدابیامرز" داخلی که خود با تمام قوا نسخة نام برده را پیچیدند، فلسفه‌های تحریمی خود را به رخ ما نکشند.

2- دوستان خارج رفته، ترک وطن کرده، مغزهای فراری که به حق برای پیشرفت و زندگی بهتر، تصمیم دشوار مهاجرت را اتخاذ کرده‌اند، (با کمال احترام) دید مناسبی از سختی‌های رفته بر مردم در 8 سال اخیر ندارند. مفهوم تبدیل درآمد ماهانه به یک سوم مقدار قبل و افزایش نجومی قیمت‌ها و بیکاری و غیره، با خواندن اخبار خبرگزاری‌ها و بی بی سی فارسی درک نخواهد شد. گوشت و پوست باید درگیر باشد به جای گوش. تئوری‌های روشنفکری این دوستان درجای خود محترم، اما لازمة اصلی "لِنگ کردن" بودن در داخل گود است.

3- تئوری نیمه مازوخیستی "مشایی بیاد تا دیگه کار یکسره بشه" چندان جایی برای بحث نداشته و بیشتر یک فرار از عذاب وجدان ناشی از ناتوانی در اصلاح امور محسوب می‌شود.

4- انتخابات 92 قرار نیست تکرار انتخابات 88 باشد. نه از دید حاکمیت و هزینه‌های سنگین رفته در اولی، و نه از دید مردمی که امید تبدیل به یوتوپیای دموکراسی در یک شب را دارند. انتخابات 92 پتانسیل حماسه شدن ندارد، روز بعدش ایران تبدیل به سوئیس نخواهد شد و رفاه اقتصادی را در مویرگ‌های جامعه تزریق نخواهد کرد. انتخابات 92، یک لاتاری واقعی است، برای انتخاب بین شیب سقوط زیاد یا کم حتی با وجود احتمال تقلب، برای انتخاب همیشگی این ملت بین "بد" و "بدتر"، برای کمتر حساس شدن مقطع همیشه حساس کنونی با رأی به نامزدی که گذشته‌اش قابل توجیه نیست، و شاید برای نجات میلیمتری ملت از بودنِ پیوسته درگوشة رینگ میادین داخلی و خارجی.


۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

بی‌خاصیاتِ دردناک


وقتی موقع انتخابات می‌رسید، تا حدود 20 روز قبل از اون هیچ احساس خاصی نداشتم. عملاً جو گرفتگی من از همون حدود 20 روز قبلش شروع می‌شد، حالا یا به دلیل رفتن توی ستاد خاتمی، یا تبلیغ برای تحریم، یا حضور در 12 هزارنفری سبز آزادی. اما مهم این بود که قبل از این 20 روز هیچ خبری نبود و همه چیز مثل حالت عادی پیش می‌رفت. امسال اما، یک تفاوت اساسی هست؛ یادم نمیاد تاحالا هیچ کانسپتی بیهوده‌تر و بی خاصیت‌تر از انتخابات این دوره سراغ داشته باشم. و مشخصاً منظور از کانسپت، تمام مفاهیم جاری در زندگی سی ساله فارغ از سیاسی بودن یا نبودن اونهاست. اما به قول دوستی، هنوز هم یه تیکه از وجودم روی پشت بوم و توی خیابون‌ها و جلوی ساختمون 23 کوی به امید سر اومدن زمستون مونده و همچنان عذاب وجدان از تنفس در هوای آزاد در حالیکه ...

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

تـوان بـه بـوی گـل از خار خـشک گـل چـیدن/// ز بـاغ بـلـبـل ما در خزان بـرون نرود

اواخر خرداد 84، یا شاید اوایل تیرماه، ولیعصر رو با هادی و محسن گز می‌کردیم و الکی لذت می‌بردیم از آزادی مسخره‌ای که به خاطر انتخابات درست شده بود. هرچند قصد من به اصطلاح رایج امروزی‌ها "تحریم فعال" بود، اما جنب و جوش انتخاباتی رو دوست داشتم. به هرحال نه تنها روز انتخابات، بلکه چهارسال بعدش هم زود گذشت و خرداد 88 اومد. همراهای من برای پیاده روی های انتخاباتی رسول و رضا بودن و مسیر به راستای کوی دانشگاه تا میدون انقلاب تغییر کرده بود. انتخاباتی قرار نبود تحریم بشه و لذت بردنم هم هدف‌دار بود. اما تفاوت اصلی اون با چهارسال قبلش جای دیگری بود. انتخابات 88 اصلاً زود نگذشت. اصلاً هنوز هم تموم نشده. هنوز هم توی اون کنتراست احوالات روز 22 خرداد باقی موندم و نتونستم از توش در بیام. و حالا، هرجا صحبت از انتخابات میشه، فارغ از اینکه چقدر بی حس و حال باشه و تبلیغات حکومتی هم نتونه بهش جنب و جوشی تزریق کنه، بازهم دلم میره توی همون روز 22 خرداد و صف یک ساعت و نیم برای رای دادن توی اون مسجد بالای امیرآباد. بازهم خوشحال میشم از روزایی که تونستم با مردم باشم و عذاب وجدان می‌گیرم از روزایی که به هر دلیلی نرفتم قاطیشون. گویا قراره 22 خرداد همیشه یه جایی این کنارها بمونه و کلی چیزهای خوب و بد رو بیاره جلوی چشم آدم.

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

سرو

من اصولا آدم ریسک پذیری نیستم. این رو قبلا هم گفتم و خودم هم کاملا قبول دارم. اما نمی دونم چه اتفاقی افتاد که از مواضعم کوتاه نیومدم. روی حرفم تا آخرش وایسادم و پا پس نگذاشتم. خیلی خوش بینانه بود که طرف مقابلم خم به ابرو نیاره و ساکت بشینه. زندگی همیشه خوشبینانه نیست و طرف مقابل هم ساکت ننشست. من رو گرفت، از خانوادم دور کرد. از خیابون‌هام دور کرد، از هوای تازه دورم کرد. و من مُردم، طاقت نیاوردم و رو به قبله شدم. نفهمیدم کسی اون بیرون حرف من رو ادامه داد یا نه، اما من تحمل نکردم و مُردم. بعدش که از بالا نگاه می‌کردم، دیدم انگار نه انگار که من برای این مردم مُردم، کسی عین خیالش نبود و زندگی در جریان بود. حافظة تاریخی مردممون خوب نیست و من مُردم تا این رو فهمیدم.

یک لحظه بودن به جای میرحسین برام قابل تصور نیست. غربت حبس از یک طرف و دل بستن به جماعت اهل کوفه از طرف دیگه. و حالا که بوی آزادی به مشام می رسه فقط می تونم بگم شرمندتم میر، کاری جز اثبات کوفی بودن از دستم بر نیومد، اما به قول دوستی، تو محکوم به محبوب بودنی، بمون و ثابت کن که می‌شه جلوی شب هم ایستاد.

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

پایم به سنگ حادثه ات گیر کرده

دو سالی می شود که خرداد رنگ تازه ای به خود گرفته. ما که به خرداد پر از حادثه عادت نداشتیم را عادتمان دادند تا آن را با گوشت و پوستمان درک کنیم.
خرداد بر تمام آزادگان در بند و دلاوران از بند خاک رسته مبارک

******************************************************
در پسین روزهای فصل بهار برگ ها در هجوم پائیزند
زردها روی شاخه می مانند سبزها روی خاک می ریزند
ساقه هایی که سبزتر بودند سرخ گشته به خاک غلتیدند
باقی ساقه ها از این ماتم برگهای سیاه پوشیدند
نخل ها را کنده بید می کارند بید مجنون کجا ثمر بدهد
ای که بر روی ماه چنگ زدی باش تا صبح دولتت بدمد!

عنوان از: سید مهدی نژادهاشمی
اشعار: خلاصه شده از سید محمد رضا عالی پیام

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

من ِ او

تونس، مصر، يمن، ... . تصاويرخيلي آشناس، فقط كافيه لوگوي اين شبكه عربيا رو برداريم و وي اُ اِي رو بچسبونيم. خودمونيم، خودشونن. هرچند مشخصه كه پليس هاش چند واحد مرام و انسانيت بيشتر پاس كردن اما روند كار همونه؛ حصر خانگي، قطع اينترنت، تظاهرات، اشك آور و كشته هايي كه دولت ميگه توي تصادفات رانندگي بودن!
هنوز با جملة "تونس تونس، ما نتونستيم" اتفاق نظركاملي ندارم، شايد اونها هم يكروز، بعد از سي سال بشن امروز ما، اما با اين حال ديدن تصاوير اونها ضربان قلب رو به شدت بالا مي بره، شايد اسمش رو بشه "عقده" گذاشت!

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

يك سال گذشت (2)

فرياد زديم "اگه تقلب بشه، ايران قيامت ميشه"
به قولشان وفا كردند تا به قولمان با تمام وجود وفا كنيم.

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

يك سال گذشت (1)

شايد اگه دوم خرداد 88 توي دانشگاه مي موندم، اگه اون اتوبوس هاي سبز و شلوغ جلوي پلي تكنيك به مقصد ورزشگاه آزادي نبود، اگه ديدن اميد تو چشم 20000 تا آدم توي ورزشگاه نبود، اگه نبود اون فضاي پر انرژي، اگه حميد فرخ نژاد داستان خاله سوسكه رو تعريف نمي كرد، اگه بهاره رهنما و ليلي رشيدي و پگاه آهنگراني به جمعيت اميد تزريق نمي كردن، اگه جواد يحوي به بهترين شكل مراسم رو اجرا نمي كرد، اگه سخنراني فائزه و رهنورد و خاتمي نبود، اگه پيام ميرحسين از اصفهان پخش نمي شد، ...
و اگه هيچ كدوم از اينها روز دوم خرداد توي ورزشگاه 12000 نفري اتفاق نمي افتاد، شايد ما انقدر بيشمار نبوديم. شايد برق اميد توي چشمهامون خيلي كمرنگ تر از الان بود.

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

عبارات منحوس

قرار وثيقه، قرار بازداشت، حبس تعزيري، حبس تعليقي، وكيل تسخيري، 6 سال حبس، مرخصي، اعتصاب غذا، دادگاه، محاربه، اعدام، تبعيد، دانشجوي زنداني و ... . عبارت هاي گفته شده در كشورهاي دموكراتيك جزو ناپسندترين كلمات در فرهنگ سياسيه اما به نظر ميرسه كه جزء لاينفك نظام سياسي ما شده. ادعاي گزافي نيست اگه بگم كه در اين 7 ماه به اندازة كل تاريخ يك كشور غربي ذهنمون با اين كلمات بمباران شد و خواهد شد، اما شايد دور نباشه اون روزي كه به جز خاطرات خوب چيزي از اين عبارات منحوس باقي نخواهد موند.

۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه

اياك والدما

مستند 45 دقيقه اي اياك والدما در مورد حوادث بعد از انتخاب ايران و به گفتة شخص منتشر كننده به سرپرستي ابراهيم ح از كارگردانان نامي ايران سينماي ايران تهيه شده كه البته حدس زدن نام اين كارگردان چندان سخت تيست. حتي اگر اين مسئله حقيقت هم نداشته باشه، حرفه اي بودن تدوين تصويري و موضوعي نشان از كاربلد بودن كارگردان داره. من هم امروز قسمت شد و اين فيلم تكان دهنده رو ديدم و من موندم و يادآوري اون روزهاي نه چندان دور و چشمان پر از آب.

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

آيا يوتيوب رسانه اي گسترده نيست؟

بعد از مطلب اشاره شده در پست قبل مبني بر لزوم انجام مصاحبه هاي اينترنتي ميرحسين و انتشار در يوتيوب، بعضي از دوستان فرمودند كه فيلتر بودن اين سايت دليل اصلي اتفاق نيفتادن اين اتفاق خوشاينده. جهت تنوير افكار عمومي مطالب زير در اين باب قابل اشاره است:
1- گردش آزاد اطلاعات در دنياي امروز قابل توقف نيست و فقط ميشه اون رو كند كرد.
2- اصولاً ف.يلترينگ مخابرات ايران از نوع قدرتمند اونه، اما آنتي ف.يلترهاي وارد شده به ايران قدرتمندتر هستند.
3- اگر كسي پيگير اخبار از طريق اينترنت باشه اما از
گوگل ريدر (گودر) استفاده نكنه دچار فعل حرام شده! گوگل ريدر رسماً باعث به فنا رفتن تمام سرمايه اي شده كه صرف ف.يلتر كردن سايت هاي خبري ميشه.
4- در صورتي كه كسي به اينترنت حتي 128 دسترسي داشته باشه، ف.يلتر بودن يوتيوب ديگه اهميتي نخواهد داشت. با وارد كردن آدرس صفحة مورد نظر در سايت هاي بيشمار دانلود يوتيوب مثل
اين سايت، ويدئوي مورد نظر به راحتي قابل دانلود و مشاهده خواهد بود.
5- تا جايي كه من اطلاع دارم، تمام ويدئوهاي يوتيوب در "گوگل ويدئو" هم موجود و بدون ف.يلتر قابل دسترسيه كه البته من روش هاي ديگه رو ترجيح ميدم.
6- وقتي ويدئوي مهمي مثل يك مصاحبه روي اينترنت قرار ميگيره، متن اون در سايت هاي مختلف قابل دسترسي خواهد بود و بنابراين "كند اينترنت ها" هم ميتونن از اون استفاده كنن.

نتيجه گيري فلسفي: محدوديت باعث خلاقيت ميشه.
نتيجه گيري فني: اصولاً ف.يلتري موجود نيست كه نشه ازش رد شد.
نتيجه گيري اخلاقي: حيف سرماية اين ملت كه صرف پارازيت و ف.يلتر و 1000 كوفت و زهر مار ديگه ميشه.

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

تنفر

از دو گروه متنفرم:
كسايي كه هوادار كودتاچيا هستن و حرف و نوشته هاي دروغ اونا رو حجت شرعي ميدونن.
كسايي كه با همه چيز مخالفن و براي اثبات اينكه همه گروه ها سر و ته يه كرباسن به دروغهاي كودتاچيا استناد ميكنن.

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

شايعه ميسازم، پس هستم

بحث يك كلاغ چهل كلاغ بحث جديدي نيست. خبري كه در گذر از گوش هاي مختلف تغيير ميكنه و بر غلظتش افزوده ميشه. اما بعد از انتخابات قضيه كمي فرق ميكرد. كساني كه اخبارشون رو به جاي منابع موثق جنبش سبز، از دهان بقيه ميگرفتند و هر جور دوست داشتند اون را تغيير و به بعدي منتقل ميكردند.
1- نماز جمعه 30 خرداد، يكي از دوستان و شايعة زنده نبودن نماز به دليل ترس از مردم.
2- حمله به كوي، 25 خرداد، يكي از دوستان غير خوابگاهي و ارائة آماري از سيل عظيم كشته ها و دستگيري يكي از دوستان واخراجش از دانشگاه (در كمتر از 2-3 ساعت)
3- نماز جمعة سبز و شايعة تسخير صدا و سيما توسط مردم در كامت هاي فيس بوك ميرحسين.
4- شايعة يهودي بودن احمدي نژاد كه با وجود تحقيقات زياد رسانه هاي خارجي هنوز ثابت نشده اما عده اي با قاطعيت در موردش صحبت ميكنن.
اگه آرشيو چند ماه اخير رو مرور دوباره داشته باشيم صدها مورد تحليل هاي بي اساس و اخبار نادرست رو پيدا ميكنيم كه به جز ضربه زدن به جنبش سبز هيچگونه كاركرد ديگه اي نداره. شايد يه عده جامعه شناس كاربلد بايد روش هاي مقابله با اين آفت رو براي همه روشن كنند كه در صورت ادامه، رسانة ملي ديگه احتياجي به دروغ پردازي نداشته و با استناد به همين مطالب تخريب رو گسترش خواهد داد.

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

مرد

1- وقتي جريان حملة برادران لباس شخصي تا دندون مسلح رو به كوي دانشگاه در جمعي تعريف ميكردم، صحبت به جايي رسيد كه ما با تمام توان از دست اونها فرار ميكرديم و در اين بين بعضي ها كتك ميخوردن. بزرگي گفت "عجب نامردايي هسين شما كه فرار كردين".
2- وقتي جريان زنداني شدن يكي از دوستان و بازجوئيهاش رو در جمعي تعريف ميكردم، صحبت رسيد به جائي كه شكنجه هاي جسمي و روحي كار خودش رو كرده بود و دوست عزيز به هرآنچه برادران بازجو طلب كرده بودن اعتراف كرده بود. بزرگ ديگري گفت "عجب نامرديه دوستت".
3- وقتي جريان اعترافات از تلويزيون پخش ميشد، حرفاي شريعتي، حجاريان و صفايي بيشتر به طنز نود شبي نزديك بود تا اعترافات در داخل دادگاه. منتظر بودم تا بزرگي نظر خودش رو بگه، اما لااقل كسي چيزي به زبون نياورد.
4- اين روزا بزرگايي كه از بيرون گود لنگ ميكنن خيلي زياد شدن. اما مرد ميخواد كه بره داخل گود.

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

اعتراف نرم

در راستاي پخش اعترافات تلويزيوني و متحول شدن نگارنده اين وبلاگ، اعترافات زير در كمال صحت عقلي و بدون هيچگونه شكنجه جسمي و روحي و ساير انواع آن بيان ميشود.
1- شركت فعال در انتخابات اخير. شدت فعال بودن به حدي بود كه جوهر به جا مانده بر روي انگشت حتي بعد از يكروز از زمان راي گيري همچنان پابرجا بود.
2- علاقه به رنگ سبز البته نه از نوع سيدي
3- داشتن ايميل در سايت ضد انقلاب ياهو و چك كردن هر روز آن.
4- عضويت در سايت برانداز فيس بوك از آغازين روزهاي تأسيس آن.
5- داشتن اكانت در سايت شنيع توييتر فقط براي اينكه بگم منم اكانت دارم.
6- سه سال سكونت در مركز شرك و كفر ايران، كوي دانشگاه تهران.
7- فرار از دست برادران لباس شخصي در حاليكه اين برادران با دعوت نامه رسمي و به منظور ارشاد وارد كوي دانشگاه شده بودند.
8- پنج سال تحصيل در دانشگاه برانداز، پلي تكنيك تهران.
9- انجام جستجوي هاي اينترنتي در سايت مستحجن گوگل به جاي استفاده از موتورهاي جستجوي اسلامي.
10- داشتن دوستاني كه در ستادهاي رهبران انقلاب مخملي فعاليت مينمودند.
11- ديدن يكي از رهبران انقلاب مخملي موسوم به شيخ در خيابان و دست تكان دادن براي او.
در پايان ضمن تاييد تمام مطالب گفته شده مجددا يادآور ميشود كه اين اعترافات كاملا داوطلبانه بيان شده است.

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

اربعين سبز

بازهم حضور، دوباره معني جديدي از رشادت و غيرت. بازهم تعريف تازه اي از مزدور، حرامزاده، تعصب و ... . شايد لغت نامه اي جديد بايد نوشت براي تعريف كلماتي در تمجيد اكثريت و تقبيح اقليت.

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

هاشمي و نماز سبز

بعد از تمام شدن نماز جمعه، حس خوبي نداشتم. با اينكه انتظار زيادي از هاشمي نميرفت، اما به نظرم اومد كه به جز چند كلمه بقيه جاها خوب صحبت نكرده. اما هر چي از مرحله قضاوت احساسي دورتر شدم و به مرحله تعقل رسيدم، نظرم بيشتر عوض شد. روايت توصيه هاي پيامبر به حضرت علي درمورد رهبري جامعه، اشاره به معترضين با نام مردم (و نه اغتشاشگر يا عامل بيگانه)، درخواست آزادي زندانيان، درخواست آزادي مطبوعات، اشاره به عملكرد ضعيف شوراي نگهبان، عدم اشاره به دولت دهم، كمترين اشاره ممكن به رهبر، اشاره به مسلمانان چين و ... مواردي بود كه بايد بيان ميشد و شد. فكر ميكنم هاشمي با توجه به جو سنگين موجود در رديف هاي اول و آمادگي اونها براي به آشوب كشيدن مراسم، بهترين كار ممكن رو انجام داد.
باربط ها:
1- موسوي هم آمد. مشاهدات حاكي از اسكورت امنيتي موسوي توسط پليس داشت.
2- كروبي هم در صف هاي اول نماز مشاهده شد.
3- بنابر مشاهدات، جمعيتي در حدود 300 نفر كه براي خنثي كردن موج سبز و احتمالا درگيري در رديف هاي اول سازماندهي شده بودند نشستن رو به اقتدا به هاشمي در نماز ترجيح دادند.
4- باران كوثري كه از ابتدا در تمام راهپيميايي ها و اعتراضات حضور داشت، ديروز هم در نماز مشاهده شد.
5- شعارهاي مرگ بر روسيه و مرگ بر چين به شدت به دل نشست.
6- مراسم نماز جمعه كه شب از صدا و سيماي ضرغامي پخش شد به شدت سانسور وصداگذاري شده بود.
7- خاتمي كو؟

پ.ن: گويا ديروز خاتمي براي رايزني با مراجع در قم بوده كه كاري بس بسنديده است

Free counter and web stats