۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

هجده های تیر من

هجده تیر 78، اصفهان، چهارباغ بالا: دوران دبیرستان بود و اوج جو گرفتگی ناشی از دو خرداد. روزنامه های زنجیره ای به حدودای نشاط و بهار رسیده بود و مشتری ثابت صبح های دکة روزنامه فروشی بودم (فک کنم نشاط روزنامة عصر بود و صبح روز بعد میومد اصفهان). موقع خریدن روزنامه، گروهی رو دیدم که تظاهرات کنان جلو میان و حادثه رو محکوم می کنن و البته بعد فهمیدم که دانشجوهای دانشگاه اصفهان بودن. ظهر همون روز قلب آقا جریحه دار شد و عده ای عرعر کنان برای آقا گریه کردن!
25 خرداد 88، تهران، کوی دانشگاه تهران: هرچند اصولاً 25 خرداد روی تقویم با 18 تیر فاصله داره، اما برای من دقیقاً یکی بود. عصر 24 خرداد بچه های کوی تهدید به حملة شبانه شدن و کوی بیشتر جمعیتش رو از دست داد. اما همیشه ابله هایی مثل من پیدا می شن که تهدید رو جدی نگیرن! تا ساعت 2 صبح سنگ پرانی و خوردن اشک آور ادامه داشت که حمله شروع شد. بقیة ماجرا تا صبح تکراری بود. خوردن فحش های ناموسی، دعا به جان سازندة ساختمان که درها حتی با ضربات تبر هم نشکست و فرستادن اخبار به اینترنت از طریق وایرلس کوی که برادران فراموش کرده بودن که خوردش کنن. منظرة صبح کوی هم فراموش نشدنیه، تخریب کامل تجهیزات سایت و کتابخونه مرکزی، کنده شدن در آسانسورها، امداد رسانی و تبدیل شدن کوی همیشه سرزنده به گورستانی از خاطرات.
هجده تیر 88، اصفهان، چهارباغ بالا: مشکل این بود که خیلی زود رفتم توی خیابون. چیزی که دیده می شد فقط پلیس و بسیجی و لباس شخصی بود و این منظره من رو تحریک به عکس برداری کرد. دست به موبایل شدن همان و مشایعت کاملاً محترمانه توسط حدود 10 تا برادر مهربان همان. هرچند یک ربع بعد در آغوش خانواده بودم اما همون روز خیلی ها به آغوش خانواده بر نگشتن.
هجده تیر 90، اصفهان: مثل یک کارمند خوب صبح ساعت 6 بیدار شدم و رفتم سر کار، عصر هم برگشتم و نشستم پای اینترنت. میگن به این حالت "آتش زیر خاکستر" گفته میشه، راست و دروغش با گوینده هاش!
Free counter and web stats