ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

اینجا یک مملکت قانون مدار است

سکانس اول، خونة مادربزرگه، داخلی: مادربزرگه در یک حرکت انقلابی با عدم پرداخت قبض 85 هزار تومنی گاز، به انتظار قطع انشعاب نشست. دو ماه بعد، شرکت معظم گاز با ارسال قبض 28 هزار تومانی (بدون بدهی پیشین) سر تعظیم در برابر مادر بزرگه فرود آورد.
سکانس دوم، شرکت گاز، داخلی: مامان در جواب عبارت "چرا انقدر زیاد شده؟" عبارت "خب کمتر مصرف کنین" رو می شنود. اصرار بیشتر مادر گرامی نه تنها با انکار کارمند جزء مواجه نشده، بلکه 50% مبلغ قبض (معادل 45 هزار تومان) با اختیار تام کارمند کاهش و پرینت مجدد صادر می شود.
سکانس سوم، ایران، خارجی: همه به قانون مدار بودن مملکت اسلامی افتخار می کنند. "قانون خر تو خر" از دستاوردهای مدیریت جهانی است که ذهن دانشمندان جهان را به خود مشغول کرده!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه

We are the champions


اول که اوج گیری شروع شد، خیلی ها نتونستن ببینن. سفسطه ها شروع شد و عوامل مختلف، از خرید داورها گرفته تا سکة لای گز برای اعضای فدراسیون عامل اصلی قهرمانی معرفی شدن. این فصل که اوضاع داوری به نفع ما نبود، دلایل به ناچار باید عوض می شد و بنابراین خرج های میلیاردی کاندیدای اصلی به شمار رفتن. و در این بین، ما فقط گوشه ای نشستیم و از قهرمانی ها و موفقیت هامون لذت بردیم و به کسی هم نگفتیم که اگر ما از بیت المال استفاده کردیم، آبی ها و قرمزها با ضعف مدیریتشون چندین برابر پول بیشتر به جیب اجنبی هایی مثل "آری هان" و "دی کارمو" و ... ریختن. کسی از خودش نمی پرسه که استیل آذین الان کجاس. کسی نمی خواد نقش ثبات مدیریت در قهرمانی رو قبول کنه و کسی نمی خواد حرفه ای فکر کنه.
ما فقط گوشه ای نشستیم و از بازی دو قطب اصفهانی فوتبال دو قطبی ایران لذت می بریم.


ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

پایم به سنگ حادثه ات گیر کرده

دو سالی می شود که خرداد رنگ تازه ای به خود گرفته. ما که به خرداد پر از حادثه عادت نداشتیم را عادتمان دادند تا آن را با گوشت و پوستمان درک کنیم.
خرداد بر تمام آزادگان در بند و دلاوران از بند خاک رسته مبارک

******************************************************
در پسین روزهای فصل بهار برگ ها در هجوم پائیزند
زردها روی شاخه می مانند سبزها روی خاک می ریزند
ساقه هایی که سبزتر بودند سرخ گشته به خاک غلتیدند
باقی ساقه ها از این ماتم برگهای سیاه پوشیدند
نخل ها را کنده بید می کارند بید مجنون کجا ثمر بدهد
ای که بر روی ماه چنگ زدی باش تا صبح دولتت بدمد!

عنوان از: سید مهدی نژادهاشمی
اشعار: خلاصه شده از سید محمد رضا عالی پیام

ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۱, یکشنبه

دلا* خو کن به تنهایی


اولین بار آبان 85 ترم اول ارشد باهاش آشنا شدم و از اون تاریخ به بعد بهترین لحظات زندگیمون رو با هم سپری کردیم. با هم مسافرت رفتیم، با هم سر یه سفره نشستیم، با هم غم و شادی ها رو پشت سر گذاشتیم و فقط باهم نخوابیدیم. سر جلسة دفاع کنارم وایساده بود و هر جا کم میاوردم یه مقاله از پستوی ذهنش می داد دستم که توی دهن داورا بزنم، پروژه رو با هم انجام داده بودیم و به اندازة من ازش سر در میاورد. وقتی مشغول به کار شدم، بعد از یک ماه تونستم رئیس رو راضی کنم که اون هم بیاد همون جا کار کنه و کمکم باشه، طاقت دوری حتی نصف روز رو هم نداشتم. گذشت و گذشت، تا اینکه اردیبهشت 90 تموم شد. جبر زمونه مجبورم کرد که برم سراغ یکی دیگه، دل کندن ازش سخت بود اما امکان پذیر شد. همدم جایگزین محکوم به خوب بودن به اندازة همدم قبلیه.
.
پ.ن: قهقرا یعنی سر دادن عاشقانه برای یک لپ تاپ!
.
.
* DELL 

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

ديالوگ هاي درون سازماني

آقاي داماد دربارة سفر به استانبول: عجيب از احمدي نژاد خوششون ميومد!
فسقل (سه ساله) از توي توالت در حال فرياد زدن: بـــابـــا، "اَمَدي نِزا" ديگه كيه؟
آقاي داماد: همون جا بگرد يه جا افتاده!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

زنده باد اين عاشقانه

نوشته بودم:
گويا ترديد بين انتخاب يك شغل جديد با استخدام رسمي دولتي و حقوق دو برابر، و يا موندن در محل كار خصوصي فعلي در قاموس اكثريت مردم جامعه به عنوان امري "خر وار" شناخته مي شه. اما براي من، ترديد همچنان باقيست! خودم هم مطمئنم كه مطابق با قاموس اكثريت جامعه عمل خواهم كرد، اما گوشه اي از قلبم توي محل كار فعلي باقي خواهد موند.

و حالا مي نويسم:
نشد، نتونستم، بيشتر از 24 ساعت نتونستم از گوشه اي از قلبم دور بمونم. حالا به جاي عبارت محترمانة "خيلي خري" اين چند روز عبارت "پشيمون مي شي" رو زياد مي شنوم، و البته يه چيزي بهم مي گه اين اتفاق نخواهد افتاد. لااقل مي شه اميدوار بود.

نيمه مرتبط: رضا يزداني- تهران (بشنويد)

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه

هيچكس تنها نيست

بي ترديد "همراه اول" تبديل به اولين و تنها همراه من شده. يادآوري در مورد پرداخت قبض، مقدار بدهي، دادن بسته پيامك به عنوان هدية تولد و هزاران هزار! يادآوري ديگه همه باعت شدن كه از ياد نبرم كه گوشي موبايل غير از گوش دادن به MP3 كاربردهاي ديگه اي هم داره. بدون شك اگر اين عزيز دل من رو با عبارتي صميمانه تر از "مشترك گرامي" خطاب مي كرد، حتي مي شد به زندگي مشترك باهاش هم فكر كرد!

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

من يك خرِ عاشق هستم

"خيلي خري ..."! اين جملة محترمانه رو در چند روز اخير از طرف آدم هايي كه به قصد مشورت پيش اونها رفتم زياد شنيدم. گويا ترديد بين انتخاب يك شغل جديد با استخدام رسمي دولتي و حقوق دو برابر، و يا موندن در محل كار خصوصي فعلي در قاموس اكثريت مردم جامعه به عنوان امري "خر وار" شناخته مي شه. اما براي من، ترديد همچنان باقيست! خودم هم مطمئنم كه مطابق با قاموس اكثريت جامعه عمل خواهم كرد، اما گوشه اي از قلبم توي محل كار فعلي باقي خواهد موند. بله، آدم حتي مي تونه عاشق محل كارش بشه.

با سلام به تيم عاشقانه هاي يك نيم خط

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

عوام سالاری

آقا مسعود، آبدارچی کارخونه، سمبل بی نظیری از عوام جامعه س. توی انتخابات با تئوری "سر و ته یه کرباس" شرکت نکرده، اما اعتقاد داشته که موسوی خیلی بهتر از ا.ن بوده و روی حرفاش بیشتر می شده حساب کرد. هدف اصلی آقا مسعود توی زندگیش، حفظ ثبات خانواده و آرام بودن خط اصلی زندگیشه و قاعدتاً در این مسیر، یارانه ها و سهام عدالت و افزایش حقوق و بقیة صدقه های دولتی جزء لاینفک دغدغه های ذهنی خواهد بود.
اگه قبول کنیم که اکثریت جامعه رو آقا مسعودها تشکیل دادن و تنش های سیاسی فقط وقتی براشون مهم می شه که "دریافتی" سر ماه دو ریال بالا بره بدون توجه به اینکه در عوض "پرداختی" چند برابر بشه ، اونوقت باید این مسئله رو هم قبول کنیم که روش های سیب زمینی و سهام عدالت و یارانه حالا حالاها رای جمع کن خواهد بود. "دموکراسی"، در صورت اجرا، مزایای زیادی داره، اما از عیوبش هم نمی شه چشم پوشی کرد.

Free counter and web stats