۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

تـوان بـه بـوی گـل از خار خـشک گـل چـیدن/// ز بـاغ بـلـبـل ما در خزان بـرون نرود

اواخر خرداد 84، یا شاید اوایل تیرماه، ولیعصر رو با هادی و محسن گز می‌کردیم و الکی لذت می‌بردیم از آزادی مسخره‌ای که به خاطر انتخابات درست شده بود. هرچند قصد من به اصطلاح رایج امروزی‌ها "تحریم فعال" بود، اما جنب و جوش انتخاباتی رو دوست داشتم. به هرحال نه تنها روز انتخابات، بلکه چهارسال بعدش هم زود گذشت و خرداد 88 اومد. همراهای من برای پیاده روی های انتخاباتی رسول و رضا بودن و مسیر به راستای کوی دانشگاه تا میدون انقلاب تغییر کرده بود. انتخاباتی قرار نبود تحریم بشه و لذت بردنم هم هدف‌دار بود. اما تفاوت اصلی اون با چهارسال قبلش جای دیگری بود. انتخابات 88 اصلاً زود نگذشت. اصلاً هنوز هم تموم نشده. هنوز هم توی اون کنتراست احوالات روز 22 خرداد باقی موندم و نتونستم از توش در بیام. و حالا، هرجا صحبت از انتخابات میشه، فارغ از اینکه چقدر بی حس و حال باشه و تبلیغات حکومتی هم نتونه بهش جنب و جوشی تزریق کنه، بازهم دلم میره توی همون روز 22 خرداد و صف یک ساعت و نیم برای رای دادن توی اون مسجد بالای امیرآباد. بازهم خوشحال میشم از روزایی که تونستم با مردم باشم و عذاب وجدان می‌گیرم از روزایی که به هر دلیلی نرفتم قاطیشون. گویا قراره 22 خرداد همیشه یه جایی این کنارها بمونه و کلی چیزهای خوب و بد رو بیاره جلوی چشم آدم.
Free counter and web stats