۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

خاطرات سگي

چيزهايي كه مكتوب مي شن اين خوبي رو دارن كه بعد از گذشت زمان به راحتي قابل يادآوري هستن و روزهاي خوب رو زنده مي كنن. بعضي از اين چيزها هم كه به خاطرات بد ارجاع داده مي شن رو خيلي راحت مي شه پاك كرد و اثري ازش باقي نگذاشت.اما دفترچة بيمه، تلخ ترين دفترچه خاطرات عالم بشريته.
توي مطب دندونپزشك شيطون رفت توي جلدم و اين دفترچة منحوس رو ورق زدم. صفحة اولش مال 22 فروردين 88 بود و صفحة دو تا مونده به آخر مال يك ماه بعدش. يك ماهي كه رسماً به فنا رفتم و انواع و اقسام تست هاي پزشكي رو از ساده ترين تا پيچيده ترينش پشت سر گذاشتم. و آخرش هم همه چيز تموم شد و دكتر سفارش كرد كه هر 6 ساعت يكبار خدا رو شكر كنم! از اون روزهاي فاجعه بار مدت ها ميگذره و من توي اين فكرم كه دفترچه بيمه رو به هر ضرب و زوري هست تمومش كنم بلكه كابوس اون روزها از صحنة روزگار محو بشه!
.
.

اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats