۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

خانه اي روي آب

كلاً نمي دونم چه حكمتيه كه يه چيزي پيدا مي شه كه آدم رو ناراحت كنه. تا چند ماه پيش بيكار بودنم رو مي ذاشتم به حساب خنگي خودم و بُرخوردن بين يه عالمه آدم كله گندة علمي كه "نخبه" ميگن بهشون. بعد كه كار پيدا شد و رفتم سر كار، قاعدتاًً بايد مورد خاصي باقي نمي موند. اما ديدن همون نخبه ها، در حاليكه ترجيح دادن كه توي مملكت خودشون دنبال كار بگردن و آويزون باشن تا اينكه برن توي يه كشور ديگه واقعاً جانفرساس.
ممدرضا و مونا دوتا از پر انرژي ترين بچه هاي دانشگاه بودن كه الان از اون همه انرژي چيزي توي صداشون باقي نمونده. بلاتكليفي و بيكاري، مقوله هايي نيستن كه انتظار داشته باشيم انرژي اي باقي بذارن!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats