۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه

خسته از تکرار هر روز

سکانس 1- سال 82، ورزشگاه آزادی، بازی ایران و اردن: دقیقة 2 میرزاپور از 40 متری به بدترین شکل ممکن گل می خوره. بعد از این دقیقه مادر میرزاپور شدیداً مورد عنایت قرار می گیره، اما نکتة جالب همراهی مادر علی دایی با مادر میرزاپور در این زمینه است که بی خبر از همه جا و بدون اینکه پسرش کوچکترین نقشی روی گل زود هنگام داشته باشه سیبل شعارهای ناموسی تماشاچی ها شده.
سکانس 2- همون بازی، همون جا: دقیقة 44 علی دایی گل مساوی رو زد. خوشبین ترین طرفداران دایی هم تصور چرخش 180 درجه ای شعارهای تماشاچی ها رو نمی کردن. از اون دقیقه به بعد ورزشگاه یکصدا دایی رو تشویق کرد. حتی بین دو تا نیمه!
سکانس 3- اولین بازی پرسپولیس، همین امسال: تماشاچی ها دارن استیلی رو تشویق می کنن تا نشون بدن قصد حمایت همه جانبه از مربی جدید رو دارن. توپ از کنار دست حقیقی رد میشه و هنوز به خط دروازه نرسیده تشویق علی دایی و اشعاری با قافیة حیا کن و رها کن علیه استیلی شروع می شه!
سکانس 4- همون بازی، همون جا: پرسپولیس گل می زنه، جملة عادل به یادها می مونه: "تماشاگرهای پرسپولیس به سرعت بارباپاپا عوض می شن". استیلی خوشحال میشه، بیشتر از گل تیمش، از شعارهایی که برای طرفداریش داده می شه!
سکانس فینال، البته نه از نوع هپی اِند: منش طرفدارای پرسپولیس متعلق به همة ماست، توی سیاست، هنر، ورزش، فرهنگ و غیره بارها و بارها بارباپاپا بودنمون رو ثابت کردیم، هر روز بیشتر از دیروز حتی!


(سکانس یک و دو تکراری بود ابته)

۱ نظر:

Free counter and web stats