ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

ام امها

سلام آقا، يه پيتزا زبون ميني مي خواستم.... . بله همين فقط ..... . بچه ن ديگه يهو هوس مي كنن. ..... شماره اشتراك 123. .... مرسي، خدافظ
مادربزرگه هوس پيتزا كرده بود
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

شيخ پيشگو


روزي شيخ مريدان را فرا خواند و به منبر رفت از براي بازگو كردن خاطره اي در سنة يكهزار و سيصد و هشتاد و دو هجري. در آن تاريخ شيخ را تلاشي بود در مكتب اميركبير كه به ناگاه مديران را تصميم بر ترميم زمين توپ بازي مكتب شد. به ميمنت بازگشايي آن زمين با بركت، رئيس بلديه مدعو شده بود و ضرباتي نيز با توپ روانه كرد خودشيرين وار! شيخ كه نظاره گر ماجرا بود بانگ برآورد كه مسند بلديه نيز همانند بازي با كودكان خُرد شده و هرآنكس كه از راه رسيد بر آن تكيه زد، بي آنكه نشاني از لياقت در آن باشد.
چون آفتاب دو سال بعد برآمد، رئيس بلديه بر مسند حكومت نشست و شيخ مضحكة خاص و عام گرديد از بابت دست كم گرفتن نام برده. پس شيخ سرخورده از انتخاب مشكوك عوام الناس به كنجي خزيد و در ديوانش كتابت نمود:
پايان شب سيه سپيد است
اندكي صبر سحر نزديك است!!!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

ملت تلخ

1- مهران مديري در يك حركت انقلابي و در حمايت از جنبش سبز به ديدار شخص اول مملكت نرفت و بايد در پاسخ به اين عمل متحورانه، سريالش رو در بازار ناياب كنيم. اليوم، كپي و دانلود اين سريال فاخر در حكم محاربه با جنبش محسوب خواهد شد.
2- برادران آقاگليان جزو مزدوران صدا و سيما به حساب ميان كه تبليغات يكي از شبكه ها رو به صورت يكجا خريده و به شركت هاي مختلف مي فروشن. دليل اصلي عدم پخش قهوة تلخ هم فقط حساب دو دو تا چهارتا و زياده خواهي اين دو برادره.
3- مهران مديري، در يك حركت مزدور مأبانه به ديدار رئيس حكومت رفت و اثرش رو تقديم كرد. اليوم، هر كس يك كپي از اين سريال مبتذل رو تهيه كنه، يك وجب از خاك بهشت را از آن خود كرده. رسانه شمائيد!
استدلال هاي فوق همه از سمت يك طيف خاص مدعي جنبش در فاصلة زماني كوتاهي در بالاترين منتشر شد و لايه هاي سطحي احساسات رو هدف گرفت. هيچ كجاي اين استدلال هاي كاملاً منطقي! اثري از كلمة "حقوق مؤلف" نيست. در واقع اين دوستان حاضر هستن براي پيش بردن به اصطلاح مبارزات خودشون، ارزش هاي اخلاقي رو زير پا بگذارن و حق شخص ديگري رو پايمال كنن. چرا ما نبايد به جايي برسيم كه حتي اگر علاقه اي به ديدن شاهكارهاي دهنمكي داشتيم، اصل اون رو تهيه كنيم و با توجيه هاي بي ارزشي مثل مزدور بودن طرف يا استفاده از رانت دولتي اخلاقيات رو زير پا نگذاريم.
تقريباً با ربط: دوستي به نقل از يكي از كاريكاتوريست هاي معروف مي گفت كه بهترين سريالي كه در عمرم ديدم "فرندز" بوده، حتي با اينكه هيچ كمكي به جنبش سبز نكرده!
.
.

اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

لاله ها بيدارن

خسته اومدم توي اتاقم نشستم. موبايلم رو در آوردم كه يه آهنگ "تصادفي" گوش كنم بلكه از خسته بودنم كم بشه. دكمة پلي رو كه زدم نواي "سر اومد زمستون" يه چيزي رو توي قلبم فشار داد. خاطره ها شارژم كرده بود؛ برگشتم سر كار.
.
.

اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ويرچوال لايف استايل

آقاي اميدواري، معلم ادبيات دبيرستان چرت و پرت هاي زيادي رو سر كلاس توي مخ ما فرو مي كرد كه البته هيچكدومش رو يادم نيست. اما يك جملة آقا معلم توي ذهنم حك شده: "سن كه از 50 سال بالاتر مي ره، تعداد كسايي كه توي قبرستون مي شناسين بيشتر از آدم هاي زنده س". حالا شده حكايت من و اينترنت؛ تعداد دوستاني كه از طريق مجازي لطف كردن و تولدم رو تبريك گفتن چندين برابر روش هاي حقيقي بود. البته هنوز خيلي زوده كه كه ادعا كنم دوستي ها داره به سمت مجازي بودن پيش مي ره، اما به راحتي مي شه گفت اگر جامعة مجازي نبود نه تنها خيلي از دوستي ها اصلاً شكل نمي گرفت بلكه حتي دوستي هاي قديمي هم رو به نابودي مي رفت. بدي يا خوبي اين مسئله و يا اينكه اصلاً زندگي توي گودر و فيسبوك و وبلاگ مي تونه جاي زندگي واقعي رو بگيره يا نه رو نمي دونم؛ اما جملة محسن دليل اصلي علاقة من به اين فضاهاست: "اگه اينترنت نبود از چندتا از دوستامون خبر داشتيم؟"
.
.

اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

هنوز

دبستان كه بودم، درسي بود براي حسين فهميده و جملة معروف "رهبر ما اون طفل 13 ساله س كه فلان". اون موقع هميشه با خودم مي گفتم آخه 13 ساله كجاش طفله مرد گنده. من 13 سالم بشه يه خونواده رو روي يه انگشت مي چرخونم چه برسه به اينكه برم زير تانك! روزگار گذشت و از قضا 13 سالم شد. نه تنها از خونواده خبري نشد بلكه تانك هم گيرم نيومد كه برم زيرش. توي اون سن، 18 سالگي برام آخر مرد بودن بود. تقصيري هم نداشتم. نقطة اوج كار كميته ها بود و بگير ببند جوونا توي خيابون و جوابي كه هميشه به سوال من در مورد دليلش داده مي شد: "چون جوونن" و در ادامه "مثلاً 18 سالشونه حدوداً".همون زمونا بود كه ترسي از جوون شدن توي وجودم بود و وحشت از رفتن توي اون ماشينا كه از بيرون فقط چشم آدم پيداس.
پسر عمه كه زن گرفت، 24 سالش بود. با اينكه بابا 28 سالگي رفته بودن خونة بخت، اما يه حسي مي گفت 24 سال هم شد سن برا ازدواج، ميذاشت يه باره با جشن تولد 50 سالگي زن مي گرفت! 24 سالگي ديگه آخرش بود، جايي كه فكر مي كردم جووني تموم ميشه.
دبيرستان تموم شد و دانشگاه هم مثل برق گذشت. مراحل مرد شدن يكي پس از ديگري سپري شد بدون اينكه به اين فكر باشم كه اين مراحل داره از روي جووني رد مي شه. هرچند از ديد دوران بچگي، 28 سالگي يعني لغزيدن نوك كفش به لب گور! اما فعلاً جووني رو عشق است. توي 27 سال قبل خيلي بيشتر از 27 سال تجربه به دست آوردم و اميدوارم بيست و هشتميش آغازي باشه براي استفاده از تجربيات قبلي.
پ.ن: تصميم داشتم امسال نوشته هاي پارسال و سال قبلش رو يادآوري كنم فقط، اما انگشت ها روي كيبورد لغزيد ناخودآگاه!
.
.

اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۷, شنبه

ازكار

1- همه چيز عالي بود تا اينكه من وارد شدم. اول قلب كارخونه از كار افتاد و رفت براي سرويس، بعدهم حقوق هايي كه بيشترين تأخيرش سه روز بود، تا 15 روز داده نشد و همة اينها باعث شده انگشت اتهام به سمت من دراز بشه! فعلاً كه در حد شوخي و خنده نيش و كنايه ها و محكوم شدن به بد قدمي رو مي شنوم تا بعد ببينيم چي مي شه!
2- آقاي "ش" اگه سرمايه ش رو بذاره توي بانك، هر ماه چند برابر درآمد الانش سود مي گيره؛ اما اونموقع از لذت حقوق دادن به 500 نفر و شاد كردن دل 2000 نفر خبري نخواهد بود. حالا اين وسط اگه يكي ايشون رو "متهم" به آقازاده بودن بكنه يكمي دردناكه. اگه من توي شرايط مشابه قرار داشتم از صدتا فحش بدتربود.
3- يكي از تجربياتي كه در زندگي نداشتم هم صحبت بودن با طبقة پايين اجتماع بود. دغدغه هاي كارگرهاي كارخونه در نوع خودش واقعاً جالبه و نشون مي ده كه طرز فكر افراد چقدر به واسطة شرايط اجتماعيشون تغيير مي كنه. اين وسط نداشتن آگاهي و اطلاع از شرايط جامعه بد جور توي ذوق مي زنه؛ البته بايد توجه داشت كه اين بي اطلاعي هر چقدر باشه بازهم 63% نمي شه.
پ.ن: حقوقاشون رو دادن!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

فردا كه بهار آيد


روزگار مال شماست،
مانور اقتدار برگزار كنيد و به ما بخنديد،
زن بپوشيد و با هم ارضا شويد،
اما،
اين نيز بگذرد،
در روزگار ما،
شما هم خواهيد بود،
ما سبزتر از شمايانيم
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats