۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

دزدان خودي

توي دبيرستان معلم ادبياتي داشتيم كه بيشتر زمان كلاس رو به موعظه ميگذروند. موضوع يكي از جلسات هم مذمت مجسمه سازي و حرام بودن نصب مجسمه از ديدگاه اسلام بود و انتقادهاي تند از شهرداري به خاطر نصب تنديس شعرا در خيابان ها و پارك ها هم جزئي از درس. چند ماه بعد مجسمة شيخ بهايي از وسط چهارباغ ناپديد شد و هيچ وقت هم كسي به عنوان سارق معرفي نشد، اما لبخند رضايت رو ميشد روي لب هاي معلم محترم ديد.
حكايت اين روزهاي تهران هم حكايت معلم ادبيات ماست. همفكران آقا معلم حالا تمام سوراخ سنبه هاي امنيتي، اجرائي، قضايي، قانون گذاري و ... كشور رو در اختيار گرفتن و در خوشبينانه ترين حالت ميشه اميدوار بود كه مجسمه ها به خاطر ارزش مادي ناپديد شده باشن و تحقيقات در مورد سارقين به نتيجة خاصي نرسه. هرچند واقع گرايي حكايت از تيشه اي ديگر به ريشه هنر مملكت داره.
Free counter and web stats