۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

صداي سكوت

بعد از مدت ها كارخونه تصميم گرفت كارگر جديد بگيره و من هم براي اينكه راحت تر بتونيم كار كنيم تصميم گرفتم از بين 5 تا مصاحبه شونده يكي رو انتخاب كنم. اما هر كدوم از مصاحبه شونده ها كه ميومدن، از كردة خودم پشيمون تر مي شدم. نگاه هاي پر از التماس، نامه هاي بلند بالا از مشكلات مالي خونواده توي فرم ثبت نام، ظاهر شكسته شده جوون هاي بيست و سه چهار ساله و چشمهاي پر از اميد اونها بعد از شنيدن "باشه، زنگ مي زنيم" چيزايي نبود كه نتونه يك روز من رو به گند بكشه. هرچند شديداً اعتقاد دارم كه لياقت هرشخص زندگي اون رو تعيين مي كنه، اما ...
شايد مفهومي به اسم زندگي براي بعضي از آدما تعريف نشده، فقط اومدن كه چرخة بقا توي طبيعت تكميل بشه

* عنوان از وبلاگ دوستي كه مي خوانمش
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats