ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

من در سال نود

چیزی که مسلمه اینه که قرار نیست هر سال زندگی آدم توش اتفاق خاصی بیافته. یک سال می تونه خیلی کم رمق و بی حاشیه تموم بشه و تغییر خاصی هم توی زندگی آدم ایجاد نکنه. اگه ادعا کنم سال نود مصداق بارز یکی از همین سالهاست، سخنی به گزاف نگفتم. زندگی من در این سال رسماً توی کار خلاصه شد. هر روزم رو می‌شد با تقریب خوبی توی روز بعدی paste کرد بدون اینکه مشکل خاصی پیش بیاد.
عید رو با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش طی کردم و دوباره روز از نو و روزی از نو. حوالی اردیبهشت بود که برای کار توی یک سازمان دولتی دعوت شدم و در یک حرکت انقلابی و طی یکی از تصمیم گیری های سخت زندگی، پیشنهاد اغواکننده رو رد کردم. تصمیم دوم مهم زندگیم هم از اتفاق در این سال بود و آخرهای اون. به زبون آوردن حس درونی نسبت به یک نفر یکی از کارهایی بود که وحشت خاصی از اون داشتم اما "نود" کمک کرد که اون رو با موفقیت انجام بدم. تجربه بکری بود که در طی اون چیزهای زیادی رو یاد گرفتم.
سومین تحول این سال باز هم در حوزة کار بود. ارتقا شغلی که دارای ویترین قشنگی بود اما با ورود به اون فهمیدم دلیلی نداره توی اون هم به قشنگی بیرونش باشه. مسئولیت های زیاد و کار کردن با ارقام نجومی باعث شد یکی دو ماه آخر امسال بیشتر شبیه یک کابوس کاری دنبال بشه.
اما سال نود و یک، واقعاً کار سختیه که زندگیم رو پیش بینی کنم. همیشه همین بوده و هنوز هم به همین منوال ادامه داره و خبری از ثبات نیست. اگر بخوام در حد یک نام گذاری با این پیش بینی برخورد کنم دوست دارم اون نام "سال ثبات" باشه. چه در زمینه شخصی، چه کاری و چه مملکتی. و تصور من از دستیابی به یک ثبات کاری، وارد شدن به یک حرکت خرکیه که مطمئنم در ماه های اول سال از پسش بر خواهم اومد.
امیدوارم سال نود و یک برای همه پر از موفقیت شادی باشه و چیزی برای نفرت توی اون اتفاق نیفته.


من در سال 89..
من در سال 88
من در سال 87
من در سال 86

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

به نام من

گویا قرار بوده به مناسبت هماهنگی با اسم خواهر گرامی، اسم من "افشین" باشه. اما از قضا روز پنجم محرم به دنیا میام و "علی" نام می‌گیرم. بعدها شنیدم که خانواده‌های خرافاتی اعتقاد داشتن که اگر نوزاد به دنیا اومده اسمی روش گذاشته بشه که قبلاً در فامیل وجود داشته، برای نفر مسن‌تر اتفاق بدی میفته و بر همین اساس عمة اینجانب دل نگران از سلامت پسر 25 ساله اش خانوادة این حقیر رو از این کار بر حذر میدارند که البته با مخالفت شدید و تأکید بر همین نام ماجرا به پایان می‌رسه. بگذریم که پسر عمة بینوا در سن 39 سالگی بر اثر ابتلا به سرطان مرحوم و نگاه‌های عمه به من هم سنگین‌تر شد!
القصه! بزرگترین دغدغة دوران کودکی این بود که چرا هرچی اسم شیرینی فروشی و جاهای خوبه به نام سرکار خانم خواهر گرامی است اما اسم بنده روی هیچ مغازه‌ای نیست. و البته شعف ناشی از دیدن یک مکانیکی به نام خودم و تحقیرهای شیطنت آمیز خواهرجان رو از یاد نمی‌برم.
سال‌های تحصیل، تا حدی از عام بودن اسمم شاکی بودم، اما خاص بودن فامیل اون رو جبران می‌کرد. و حالا، موقع کار از اسمم کاملاً راضی هستم. دوستان خارجی طرف کار به راحتی اسمم رو تلفظ می‌کنن و مشکلی در استفاده از اون ندارن. و مهمتر از همه، خودم، از اسمم کاملاً راضیم، شاید مدیون پنجم محرم باشم برای اسمی که ازش راضیم!

دعوت وبلاگی عام آق بهمن بود که نصف و نیمه و فقط برای اسم کوچیک لبیک گفته شد

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

تـوان بـه بـوی گـل از خار خـشک گـل چـیدن/// ز بـاغ بـلـبـل ما در خزان بـرون نرود

اواخر خرداد 84، یا شاید اوایل تیرماه، ولیعصر رو با هادی و محسن گز می‌کردیم و الکی لذت می‌بردیم از آزادی مسخره‌ای که به خاطر انتخابات درست شده بود. هرچند قصد من به اصطلاح رایج امروزی‌ها "تحریم فعال" بود، اما جنب و جوش انتخاباتی رو دوست داشتم. به هرحال نه تنها روز انتخابات، بلکه چهارسال بعدش هم زود گذشت و خرداد 88 اومد. همراهای من برای پیاده روی های انتخاباتی رسول و رضا بودن و مسیر به راستای کوی دانشگاه تا میدون انقلاب تغییر کرده بود. انتخاباتی قرار نبود تحریم بشه و لذت بردنم هم هدف‌دار بود. اما تفاوت اصلی اون با چهارسال قبلش جای دیگری بود. انتخابات 88 اصلاً زود نگذشت. اصلاً هنوز هم تموم نشده. هنوز هم توی اون کنتراست احوالات روز 22 خرداد باقی موندم و نتونستم از توش در بیام. و حالا، هرجا صحبت از انتخابات میشه، فارغ از اینکه چقدر بی حس و حال باشه و تبلیغات حکومتی هم نتونه بهش جنب و جوشی تزریق کنه، بازهم دلم میره توی همون روز 22 خرداد و صف یک ساعت و نیم برای رای دادن توی اون مسجد بالای امیرآباد. بازهم خوشحال میشم از روزایی که تونستم با مردم باشم و عذاب وجدان می‌گیرم از روزایی که به هر دلیلی نرفتم قاطیشون. گویا قراره 22 خرداد همیشه یه جایی این کنارها بمونه و کلی چیزهای خوب و بد رو بیاره جلوی چشم آدم.
Free counter and web stats