۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

تا هميشه

سال 73 یا 74 کلاس چهارم بودم. برنامه کودک ساعت 5 شبکه 1 برنامه ای داشت به اسم صندوق پست که توش یه مجری کم مو نامه های فرضی رو از یه صندوق پست عروسکی تحویل می گرفت و در خلال اون نامه ها توصیه های اخلاقی رو به زور توی کلة بچه ها فرو می کرد. شخصیتی به اسم ژولی پولی هم اون وسطا روی اعصاب رژه می رفت.
بعد از چند برنامه، شخصیت جدیدی وارد شد که کم کم باعث محبوبیت برنامه شد و اون مجری کم مو رو تبدیل کرد به "آقای مرجی". کلاه قرمزی و بعد از اون پسر خاله دو سالی رو مهمون خونه ها بودن و نقطة اوجشون رو هم توی سینما نشون دادن و رکورد فروش تاریخ سینمای ایران رو زدن.
مدت ها گذشت. تقویم سال 81 رو نشون داد و گردش روزگار هم من رو انداخت توی ترم 3 دانشگاه. کلاه قرمزی و پسر خاله اینبار با سروناز برگشتن روی پردة نقره ای و بازهم با اشتیاق رفتیم سینما فلسطین و خاطرات رو زنده کردیم.
سال 88 و 90 هم دوتا سریال از گروهشون پخش شد تا مشخص بشه یک تیم حرفه ای و تغییرات به روز و اضافه کردن شخصیت های جدیدی مثل گیگیلی، پسر عمه زا، ببعی، فامیل دور و ... می تونه باعث بشه که بعضی از چیزها هیچوقت تموم نشن. اما نکتة جالب اینه که بچه های این نسل ارتباط چندانی با کلاه قرمزی برقرار نمی کنن. شاید دلیلش این باشه که کلاه قرمزی و پسر خاله هم با ما بزرگ شدن، عاشقی کردن رو یاد گرفتن و سختی کشیدن.
با همة این مسائل، به احترام حمید جبلی، ایرج طهماسب، مرضیه محبوب و بقیة دوستان کلاه از سر بر می دارم که نه تنها کودکی من رو تحت تأثیر قرار دادن، جوونی رو هم با مرور اون خاطرات رنگ تازه ای دادن.

Free counter and web stats