۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

رسم زمونه

برای من، مردن همیشه دو وجه داشته. وجه اول خود متوفی بوده و از اونجائیکه (خوشبختانه) به جز فوت پدربزرگ هیچ وقت نوع درجه یک یا دو رو تجربه نکردم در بهترین حالت بی تفاوت بودم. همیشه هم این اعتقاد رو داشتم و دارم و خواهم داشت که جای شخص مرده بدون شک از جای ما بهتره. اما وجه دوم قضیه، اطرافیان متوفی هستن. با این مسئله هیچوقت نتونستم کنار بیام و بعد از فوت هر شخصی، ناراحتی برای اطرافیانشه که من رو به شدت ناراحت می کنه.
خبر خیلی کوتاه بود و در چند ثانیه خلاصه شد، اما آثار و نتایجش زندگی یک خونواده رو زیر و رو می کنه. خانم یکی از دوستان و مادر یه دختر سه ساله، فوت شد. به همین سادگی! شاید اگه زیاد به حکمت خدا شک نکنم برای آیندة خودم بهتر باشه! فقط خود خدا لطف کنه و دخترش رو که از صبح تا شب توی ذهنمه رو یه فکری براش بکنه.
پ.ن: تسلیت به اشکان و دختر خوشگلش گیلدا و تسلیت به خانوادة ح و آرزوی صبر برای همشون

Free counter and web stats