۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

وقتی زمین سبک شد


یک روزهایی توی زندگی هست، احساس می‌کنی روی زمین نیستی، دلت می‌خواد هرکی از راه می‌رسه رو بغل کنی، با تمام اصفهانی بودنت همه رو توی بهترین رستوران مهمون کنی، با یه جعبه شیرینی بزرگ بیای و خبر رو به خونواده بدی و لااقل برای چند ساعت مشکلات قبل و سختی راه بعد رو فراموش کنی. همچین روزهایی شاید خیلی توی زندگی کم پیش بیاد، اما بودن یکیش می‌تونه شارژ خوبی برای روزهای آینده باشه.
امروز، هشتم اسفند یکهزار و سیصد و نود و یک، یکی از همین روزهای علی بود. هرچند علی می‌دونه این تازه اول راهه و برای ادامه به پشتکار و حتی شانس زیادی نیازه، اما این دلیل نمی‌شه در حال فضانوردی نباشه. البته محرمانه بودن موضوع دربین اطرافیان مانع از بروز این شادی به صورت رسمی شد، اما اینجا همیشه محرم‌ترین مکان برای تمام اسرار و اتفاقات زندگی علی بوده.

پ.ن: ردیف اول جدول زیر، نمرات روزهای اوج چهار سال پیش رو نشون می‌ده و ردیف دوم مربوط به امتحان ده روز پیشه. هرچند خوشبین‌ترین هوادارانم هم انتظار حتی قبول شدن مجددم رو نداشتن چه رسد به بهتر شدن نتیجه، اما در حین معرکه گیری سر پیری، تودهنی محکمی به تمام هواداران مذکور زدم. و حالا، یک راه طولانی به سمت یک زندگی جدید، با چاشنی فراموشی اتفاقات یک سال گذشته و البته درس گرفتن از اونها، و امیدوار به یک آیندة مجهول اما زیبا.


Free counter and web stats