۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

رژه

وقتی مامان و بابا که بدون شک تا ابد به گردن آدم حق دارن، تصمیم می‌گیرن برن روی اعصاب، این کار رو هم مثل بقیة کارها به خوبی از پسش بر میان. وقتی مامان میان و می‌گن فلانی یه دختر معرفی کرده برو ببینش، فقط دلم میخواد بگم عزیز من، وقتی دفعة قبل هیچ کمکی نکردین، الان به نظرتون یکم زود نیست برای این حرف؟ وقتی بابا میگن اون دفه که گفتی چقدر خوشحال شدم، آرزوم اینه که بگم خوشحالی شما یک دنیا برام ارزش داره، اما فکر کنم استثنائاً خودم اولویت اولم. وقتی می‌گن چه خانواده‌هایی زیر سر دارن، از ته دل می‌خوام بگم بهترین خانواده رو دیدین چی شد، اول دروغگو شدم و آخر هم طرف اوج شخصیت خودش رو به نمایش گذاشت. همه این‌ها رو دلم می‌خواست بگم و نگفتم. فقط و فقط به دلیل یک امید باقی مانده ... به زودی ...
Free counter and web stats