۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

كربلايي دگر ...

1- ديگه عادت كردم. كندي اينترنت، دست به دامن اخبار راديو فردا و گودر خواني شدن، اضطراب از دست دادن هموطنان، گازهاي اشك آوري كه اشك خدا رو هم در مياره، اخبار چندش آور تلويزيون و روز ديگه اي كه در تاريخ ثبت خواهد شد.
2- هميشه آرزو دارم كه مردنم هم به كسي نفع برسونه. "منتظري" نقطة آرماني اين آرزوي منه. كي فكرش رو ميكرد كه مرگش هم بتونه بركت داشته باشه.
3- بعد از شنبة سياه، تا مدتي دچار افسردگي شدم. اما حالا ميتونم مطمئن باشم كه خون هايي كه ريخته ميشه به ثمر خواهد رسيد. تاريخ ايران نام اين شهدا رو فراموش نخواهد كرد، حتي اگه جوون هاي گمنام ايران باشن.
4- فكر ميكنم محرم جزو ماه هاي حرام قمري باشه كه جنگ كردن هم در اون ناپسنده، چه برسه به كشتن افراد. بعد از سال ها كه از عاشورا فقط تعطيل بودنش رو ميفهميدم، حالا درك ميكنم كه به چه دليلي يك نفر (يا يك ملت) جونش رو كف دست ميذاره و در مقابل شمشير (يا باتوم و گلوله) قد علم ميكنن.
5- كتاب تاريخ دوم دبيرستان، چند سال آينده، نه چندان دور، براي نسل من خواندي خواهد بود.
Free counter and web stats