۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

دختران

اگه بگم دخترها رو كامل مي شناسم سخني به گزاف گفتم چون حتي خود خدا هم نمي تونه همچين ادعايي داشته باشه! اما چندتا تجربة شخصي باعث شده كه رفتار دخترها با جنس مقابلشون برام عجيب باشه و غير قابل فهم. البته اين چيزي كه در ادامه مياد قضاوت بر اساس گفته هاي طرف مؤنثه و خب آدم عاقل هيچوقت بر اساس گفته هاي يك طرف قضاوت نمي كنه:
1- "ه" اولين و تنها دوست پسرش رو چند ماه پيش تجربه كرد.اول ها طبق معمول رابطه كاملاً رمانتيك و همه چيز عالي بود، اما رفتارهاي جناب آقا در كنترل روابط "ه" اون رو مجبور به تجديد نظر در روابطش كرد. تصميم اول قطع رابطه با تمام دوستاني بود كه مدت ها با هم آشنا بودن، اما بعداً رفتار جناب آقا رو توهين آميز احساس كرد و مصمم به قطع رابطه شد. هنوز چند روز از قطع رابطه نگذشته بود كه دلتنگي امون نداد و رابطه و منش گذشته رو از سر گرفت!
2- "س" بعد از اينكه ترسيد كه دوست پسرش ازش درخواست هاي غير عملي! داشته باشه، سطح روابطش رو با اون به دوستي معمولي كاهش داد و كيس جديدي رو پيدا كرد. روابط كيس جديد با بقية دخترها كه حتي تا مرحلة رابطة جنسي هم مي رسيد "س" رو ناراحت مي كرد اما با گفتن اين جمله كه "كاري كه من نمي تونم براش بكنن رو بقيه مي كنن" سعي در ادامة رابطه داشت. البته يكبار رابطه تا مرحلة قطع كامل پيش رفت اما با چرب زبوني هاي جناب كيس جديد جاي متهم و شاكي عوض شد و "س" عذرخواهي كرد!
3- "م" رابطة جديدي رو براي چند روز شروع كرده بود كه پارتنر جديد رفتن به پارتي دوستان رو بر بيرون رفتن با "م" ترجيح داد و همين مسئله خشم "م" رو برانگيخت. كار رابطه با يكي دو تا تماس تلفني تموم شد. اما 48 ساعت بعد دلتنگي كار خودش رو كرد و ...
شايد از ديد من به عنوان يك پسر و كسي كه تا حالا تجربة كور شدن عقل توسط دل رو نداشته، هر كدوم از اين رفتارها به نوعي خود تخريبي شخصيتي به حساب بياد. شايد اصلاً ماجرا چيز ديگه اي بوده كه تعريف كننده بر حسب احساسات اون رو به اين شكل تعريف كرده و 1000 تا شايد ديگه. اما چيزي كه كاملاً مشخصه همون جملة پاراگراف اوله كه حتي خدا هم اين جماعت رو نمي شناسه.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats