۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

رخوت

اوضاع وقتي قراره خوب نباشه خوب نيست ديگه. هميشه سعي كردم به چيزي دل نبندم. اما وقتي مدت زيادي آدم به هيچ چيز و هيچ كس دل نبنده افسردگي رو شاخِشه. بعد از مشكلاتي كه با كارهاي چيپي كه پيشنهاد مي شد داشتم بالاخره تصميم گرفتم كه خودم كاري رو شروع كنم و آقاي خودم باشم. رفتم سراغ چند نفر كه دورادور كارشون رو مي پسنديدم، كه تيمي تشكيل بديم و ايده رو به سرانجام برسونيم. اما ورود به فاز اول كار همان و نا اميدي از كار گروهي همان. گويا خدا وقتي داشته بنده هاش رو استعداد مي داده سهم كار گروهي رو از جماعت ايراني دريغ كرده. كار سختيه انصافاً تعامل با ايراني جماعت وقتي از يك حدي بهت نزديك تر ميشن، حتي سخت تر از خوندن اين چهار خط كه چفت و بست درست و حسابي نداره.
پ.ن: يه پيشنهاد جديد شد، به طرز مشكوكي خوب مياد همه چيز و به طرز عجيبي مي ترسم از قبول كردنش، اما قبول خواهم كرد!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
Free counter and web stats