ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه

رسماً بدون عنوان

داخل محل كار، هيچ چيز فجيع تر از ضجه زدن كارگري كه دستش بين دستگاه گير كرده نيست. حتي خوشحالي ناشي از فهميدن اينكه اتفاق خاصي نيفتاده هم اين تصوير دردناك رو از ذهن پاك نخواهد كرد.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

تغيير (2)

شِر شدن پست قبلي توسط يكي از دوستان باعث شد كه كامنت هاي جالبي زير اون گذاشته بشه. بنابراين ترجيح دادم كه پست ديگه اي بنويسم تا بلكه تنوير افكار عمومي بشه.
1- انجام هر كاري توي زندگي مستلزم برآورده كردن پيش فرض هاي اون كاره. درصورتي كه زمينه سازي هاي لازم اتفاق نيفته، كار انجام شده محكوم به افراط يا تفريط خواهد بود.
2- يكي از بزرگترين اتفاقات زندگي هر شخص، تغيير بنيادين در عقايده. پيش فرض هاي اين كار و بر آورده كردن اون چندان ساده نيست و شامل مطالعات جامع و بررسي در مورد هر دو باور مبدا و مقصده. بدون ترديد دلايلي مثل تنبلي، كم نياوردن جلوي دوستان و خانواده، ديدن خواب، جوگير شدن و ... دلايل موجهي براي تغيير به نظر نرسيده و نه تنها نشونة شجاعت نيست بلكه حماقت رو نشون مي ده.
3- به نظر من، هر تغيير و تحولي بايد در بستر زمان اتفاق بيفته (سلام چشم در راه). تغييرات ناگهاني بيانگر نداشتن بررسي و حركت از سمت افراط به تفريط و يا بر عكسه. نمونه هاي مشهور در اين مورد كم نيستند.
4- همونطور كه تحجر اتفاق ورفتار ناپسندي به حساب مياد كه در نتيجة عدم به كارگيري قوة تفكره، انجام هر كاري بدون به كارگيري اين اين قوه به مراتب ناپسند تره. به شخصه فكر مي كنم محكوم شدن به تحجر بهتر از يك تغيير بدون فكر و منطقه.
5- تمام موارد گفته شده در شرايط يكسان از نظر امكانات قبل و بعد از تغيير صحت داره. شرايطي مثل عدم بلوغ فكري و رها شدن از جو بستة خانواده اگر منجر به زياده روي نشه، مي تونه جزء دلايل منطقي تغيير محسوب بشه (سلام سردمدار).
آخر- "تغيير" يك كلمة عام به حساب مياد كه هر دوي مثبت و منفي بودن رو در بر مي گيره. در پست قبل من فقط بعد منفي رو نگاه كرده بودم، همونطور كه علي و مسا فقط انگشت روي بعد مثبت گذاشتند. همونطور كه گفتم، صرف اينكه نظر شخصي بعد از تغيير به نظر من نزديك يا دور شده، دليلي براي نزديك يا دور شدن به اون فرد نيست؛ بستري كه تغير بر روي انجام شده به مراتب مهم تره.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

تغيير

خانم س دو سال پيش در مهموني هاي خانوادگي با حجاب كامل ظاهر مي شد، با آقايون دست نمي داد و كساني كه اين كار رو مي كردند رو تقبيح مي كرد. خانم س، ديشب حجاب نداشت، با همه دست داد و در فوايد اهميت ندادن به اين جور مسائل سخن فرسايي ها نمود.
1- اگر ملاك رو حال فعلي افراد قرار بديم، خانم س نظراتش به من خيلي نزديكه و با اين حساب كاملاً قابل احترام خواهد بود.
2- اگر ملاك سير تحولات فردي باشه، خانم س شخصيتي كاملاً متزلزل، عقايدي سست و اعتقاداتي بدون تفكر داشته و داره و با اين حساب قابل احترام نخواهد بود.
آدم هاي زيادي رو توي زندگي ديدم و بدون توجه به اعتقادات و باورهاشون با اونها رفاقت كردم. اما توي اين رفاقت ها نقطة ضعف بزرگ من "تغيير"ه. عوض شدن بنيادي يك دوست براي من فقط نشان دهندة زائد دونستن قسمتي به نام مغز و نيرويي به نام عقل در بدن آدمه (حداقل براي مقطعي از زندگي)، فارغ از اينكه اين تحولات به سمت مثبت و يا منفي (با هر نوع تعريفي) باشه.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

ماه مدرسه

بر خلاف تمام آهنگ هاي پخش شده توي برنامه كودك اين موقع از سال، توي دوران مدرسة من نه تنها خبري از خوشحالي از بازگشايي مدارس نبود، بلكه غمي جانكاه وجودم رو فرا مي گرفت. البته قضية سال اول دبستان خيلي فرق مي كرد. به خاطر خوشگذروني هاي دوران كودكستان، بي صبرانه منتظر مدرسه بودم و در پوستم نمي گنجيدم. وقتي وارد مدرسه شدم ورق برگشت. جو مدرسه از زمين تا آسمون با مهدكودك فرق داشت و همين باعث شد تا حدود 2 ساعت گريه ام بند نياد! سال هاي بعدي اما، گرية روز اول مدرسه منتقل شد به خواب شب قبل و زير لحاف (سلام شبح اپرا) و همين روند تا آخر دوران دبيرستان به شكل هاي مختلفي ادامه داشت.
دانشگاه دنياي ديگه اي بود. قرار بود توي يك خونه، تنها روزگار رو سپري كنم و به خاطر همين مسئله كيفور بودم (زاوية ديد مثبت لطفاً). يكي دو شب اول رو به هر نحوي بود سپري كردم اما شب سوم فهميدم تنهايي يعني چه. فشار زندگي مجردي تا 10 روز به بدترين شكل ممكن و با انواع اتفاق هاي بدجور به من وارد شد تا توي همون 10 روز نصف راه مرد شدن رو طي كنم. توي دو سال زندگي مجردي خيلي تجربه كسب كردم و آخرين تجربه هم نامردي يك آدم دوست نما بود كه باعث شد خونه رو دقيقاً توي امتحانات پايان ترم از دست بدم. نتيجة امتحانات همراه با بي خانماني و نداشتن تمركز هم كه از روز روشن تره.
بعد از اون جريان، تصميم گرفتم برم خوابگاه. تصميمي كه بعدها تاريخ نشون داد يكي از بهترين تصميمات زندگيم بود! غم اول مهر كلاً ناپديد شد و عشق ديدن دوستان و خوشگذروني هاي دانشجويي جاش رو گرفت. از حدود سال 84 و با شروع شدن پروژة ليسانس هم ديگه اول مهر معني خودش رو از دست داد و سال تحصيلي به صورت 12 ماهه در اومد براي من.
الان هم دو ساله كه ديگه از روند تحصيل دورشدم. با اين تفاوت كه پارسال قرار بود برم سر كلاس اما امسال از اون قرار خبري نيست. پارسال اين موقع بلاتكليف بودم و منتظر طي شدن پروسة مسخره و امسال لااقل منتظر بدقولي اجنبي ها نيسم. اگه بگم زندگي اي كه براي خودم بعد از تحصيل تصور كرده بودم دقيقاً همين بود، كرسي شعري بيش نگفتم، اما با ديد مثبت مي شه گفت كه اگه قرار بود درس رو ادامه ندم و كار كنم، شرايط الانم خيلي به ايده آل نزديكه.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

ننگ ما

رسماً دلم براش سوخت. دختر مردم به حرف مامانم كه "نيم ساعت ديگه مياد" توي كوچه ها چرخيده و پرسشنامه هاش رو به "پسرهاي جوون" داده بود كه پر كنن و اومده بود پشت در خونة ما كه من بيام. بالاخره من رسيدم و اومد جلو و سلام عليكي كرد و لبخندي تحويل گرفت. اما بعد از گفتن عبارت "پرسشنامة صدا و سيما" تغيير چهره اش كه ناشي از تغيير چهرة من بود توي چشم مي زد. سه صفحه سوال رو ورقي زد تا به صفحة اول برسه و پرسيد: راديو گوش ميدي؟ گفتم نه! پرسيد چرا؟ گفتم چون تلويزيون هم نمي بينم. خودش فهميد كه ممكنه كار به جاهاي باريك برسه و سه صفحه رو سريع ورق زد و سن و جنس! رو پرسيد و رفت. خداحافظي نكرد، لبخند هم تحويل نگرفت!
مورخان عزيز در سوابق مبارزاتي بنده ثبت نمايند.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

سراب

اخلاق بديه، اما يكي از مهمترين عوامل در شنيدن صداي يك خواننده، متن و مفهوم ترانه هاشه براي من. بودن خواننده هايي كه با خوندن يك ترانه از روي كامپيوترم شيفت+ديليت شدن و بر عكس يك ترانه باعث دانلود فول آرشيو ديگري شده. محمد اصفهاني اما، روند كاملاً سينوسي براي من داشته. زماني با "اندكي صبر سحر نزديك است" به عمق آرزوهام مي رفتم و زمان ديگه با حضورش در برخي جلسات تحريمش مي كردم. حالا، اوضاع در قسمت مثبت سينوس دنبال ميشه. ترانة سراب با شعري از سيد حسن حسيني اخيراً منتشر شده و شنيدنش با صداي اصفهاني واقعاً لذت بخشه.

این زمان شلاق بر باور حکومت می کند
در بلاد شعله خاکستر حکومت می کند

محمد اصفهاني- سراب (دانلود)

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

عرزشي ها

بعد از مدت ها هوس كردم به وبلاگم توي بلاگفا سر بزنم، اما خوب به حمدالله كلاً نابود شده بود و نشد برم توش. از بد حادثه قسمت مديريت وبلاگ هنوز قابل دسترسي بود و رفتم توش. زير يكي از پست هاي قديمي، يكي از برادران ارزشي كامنتي به شكل زير مرقوم فرموده بودند:


... تو دهن مادر ...
... تو ... ننه ...
... ... ...
... تو دهن موسوی مادر ...
... تو دهن خاتمی ...
... تو دهن کروبی ننه ...
مادر ... ...
آخه شما مادر ... که دستتون به شلوارتون نمیرسه میخواید چه ... بخورین
باز میخواین مادر ... ... بشه
آخه مادر ... ننتونو ...
واقعا که شما احمقید
واقعا راست گفتند که دشمنان ما از احمقا هستند
من مطمئنم که اگر از شما تست هوش بگیرن همتون از دم زیر 80 میشه
خیلی مادر ...
مطمئن باش اگر منطق داشتی تو وبلاگت تو مث آدم نظر میدادم
ولی شما حیوونید و حیوونم فقط با زدن حرف تو کلش میره
مادر ...


اگرتجربة شخصي شب حملة اين دوستان به كوي و شنيدن كلي فحش جديد از اونها رو به اين مورد اضافه كنيم ميشه كاملاً نتيجه گيري كرد كه كلاً با همچين آدمهايي طرفيم

معذرت به خاطر اينكه كلمات ركيك با وجود سانسور شدن قابل تشخيص اند
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي


ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

ما

خبري كه توي فيس بوك شِر كردم كوتاه و خوشحال كننده بود: "شيوا نظرآهاري آزاد شد". اما چيزي كه باعث آن-شِر شدن خبر شد كامنت يكي از دوستان بود: "به ما چه؟". هرچند احتمال داره اين كامنت از دل بر نيامده باشه و ارزش فكر كردن نداشته باشه اما لااقل ارزش سوال كردن از خودم رو داره. اصولاً ما چه جور آدم هايي هستيم؟ فرهنگ غني ايراني و نوع دوستي و اين مزخرفات كجاس؟ تا حالا شده يكي از ماها به جاي اينكه فقط به خودش فكر كنه ديگري رو هم در نظر بگيره؟ آيا اين نهايت خوش بيني نيست كه بگيم كسايي كه اينجور طرز تفكر مسخره اي دارن جزو اقليت محسوب مي شن؟
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

شيخ خويشان

ظريفي را نوتي برآمد در ديار گودرستان به اين مضمون: "سندروم عدم تحمل جمع هاي خانوادگي به مدت بيش از دو ساعت". نقل است كه شيخ را پرسيدند اندر حكمت اين عبارت. شيخ را تآملي گذشت و تمام قد برخاست بر منبرش و بانگ برآورد كه "چون من بينيد، مضمون را دريابيد، كه شيختان را تحملي نيست بر جمع طوايفش حتي بر اندك زمان". پس مريدان اشك ها ريختند بر مظلوميت مرادشان و در آن حال روحاني دليل را جويا شدند. شيخ تفألي زد بر ديوان اشعارش و بيتي تلاوت نمود مرتبط وار:

اگر آن عمه و خاله به دست آرد دل ما را
به طفل كوچكش بخشم دبي و آنتاليا را
چه سود ار در نيابي تو در اين بين نقطه اي يكسان
عذابت باشدش هر دم، تكلم با فَميل ها را
.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

واقعي

توي اتوبوس نشسته بود. رد شدن از قم نشون مي داد كه دو ساعت ديگه آرژانتين پياده مي شه. اين مدت رو فرصت خوبي براي خواب ديد و چشماش رو روي هم گذشت. با تكون هاي اتوبوس فهميد كه به شهر رسيده. بلند شد كه وسايلش رو جمع و جور كنه و آماده بشه برا پياده شدن، كه لپ تاپش رو پيدا نكرد. خيلي گشت، خبري نبود. به راننده كه گفت، چرت و پرت گفتنش و تأييدهاي مسخرة شاگرد متهم رو معرفي مي كرد. بعد از نا اميد شدن از كمك هاي راننده، پليس رو تنها مرجع مورد اعتماد تشخيص داد. به محض پياده شدن، توي همون آرژانتين، رفت پيش پليس آگاهي. اما جواب پليس جالب بود؛ جرايم داخل اتوبوس به ما مربوط نيست. پسرك در حالي كه يه سوال بي جواب توي ذهنش بود، از دفتر آگاهي بيرون اومد و بي خيال لپ تاپ شد.
" پليس ايران غير از كتك زدن مردم به چه دردي مي خوره؟ "
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

شانس

نمي دونم همه اين اخلاق رو دارن يا نه، اما من بعضي از آدما رو بدون اينكه هيچ برخورد مؤثري باهاشون داشته باشم بدم مياد ازشون. دليل اين بد اومدن بدون دليل هم تأثيريه كه در برخورد ناچيز اوليه از اونها گرفتم.
دختري كه توي تاكسي براي اينكه موبايلش رو در بياره پهلوي من رو سوراخ مي كنه و بعد هم به صداي بلند و به مدت طولاني در مورد مسايل شخصي بقيه پشت تلفن حرف مي زنه، دليلي براي دوست داشته شدن نداره. يا توي دانشگاه، بچه هايي كه محيط عمومي مثل سايت يا كتابخونه رو با اتاق خوابگاه اشتباه مي گيرن و انواع مزاحمت ها رو براي بقيه ايجاد مي كنن از همين دسته ان.
حالا شما فرض كنيد كه يه ليست خيالي از اين افراد تهيه وبه ترتيب اولويت بد اومدن مرتبش كرديد. فرض بعدي اينه كه كيلومترها دورتر ازمحل برخورد با افراد ليست مشغول به كار شديد و منتظر شناخت همكارهاي جديد.
اگر دو فرض بالا رو براي من مخلوط كرده و چاشني شانس رو هم به اون اضافه كنيد، حاصل كار اين خواهد شد كه يكي از 5 نفر اول اون ليست كذايي همكار نزديك من بشه ومجبور باشم اون رو تا مدت ها تحمل كنم! نكته اعصاب شكن اينه كه بعد از اينكه برخوردها از حد اوليه فراتر رفت و شناخت تا حدي كامل تر شد، نظرم در مورد قضاوت اوليه نه تنها تغييري نكرد بلكه استحكام بيشتري هم پيدا كرد.
فعلاً كه 4 روز از فرآيند تحمل كردن شخص مورد نظر مي گذره و البته من به پيشنهاد يكي از دوستان در حال تزريق موج مثبت به اين رابطه هستم تا بلكه اوضاع بهتر بشه.
Free counter and web stats