۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

شهيد

4-5 ساله بودم كه پسر يكي از اقوام كه اعتقادي هم به مذهب نداشت رفت جبهه. چند وقت بعد خبر دادن كه كشته شده. فكر كنم اولين بار كلمه شهيد رو اون موقع شنيدم. كلمه اي كه هر وقت گفته ميشد همراه با احساس افتخار و احترام بود و مديون بودن به كسي كه جونش رو براي ما داده بود.بعد از جنگ، تبليغات غلط حكومتي كار خودش رو كرد و شهدا رو آدم هايي نشون دادن كه با بقيه فرق داشتن و همين شد، باعث دور شدن مردم از اين موجودات عجيب و غريب. حتي تلاش هاي ملاقلي پور مرحوم هم نتونست اين تصور رو برگردونه چه برسه به دهنمكي كه كسي دل خوشي ازش نداشت. اما الان، معني شهادت به جاي اولش برگشته. شهيد ديگه فقط اون حاجي نيست كه نماز اول وقتش ترك نميشده و يه شب در ميون خواب امام زمان ميديده و از شهادتش با خبر بوده؛ شهيد يكيه مثل خود ما. يكي كه وطنش مثل ناموسش براش عزيزه. كسيه كه وطنش رو با هيچ چيز عوض نميكنه. يكيه مثل خودمون، مثل اشكان، مثل ندا، مثل ...



Free counter and web stats