‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادي. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

گُم

می‌گفت اگر سیصد هزاربار این ویدئو دیده بشه، توی 20 جلسه طرح براندازی رو تشریح می‌کنم؛ و اگر هفتصد هزار بار، همین الان کار براندازی شروع خواهد شد.
بیست و چهار هزار بار بیشتر دیده نشد ...
بعضی ها وقتی خودشون رو گم می‌کنن قابل ترحم می‌شن، سید محمد حسینی، شومن محبوب روزهای نه چندان دور، از همین دسته از آدم‌هاست.

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

تـوان بـه بـوی گـل از خار خـشک گـل چـیدن/// ز بـاغ بـلـبـل ما در خزان بـرون نرود

اواخر خرداد 84، یا شاید اوایل تیرماه، ولیعصر رو با هادی و محسن گز می‌کردیم و الکی لذت می‌بردیم از آزادی مسخره‌ای که به خاطر انتخابات درست شده بود. هرچند قصد من به اصطلاح رایج امروزی‌ها "تحریم فعال" بود، اما جنب و جوش انتخاباتی رو دوست داشتم. به هرحال نه تنها روز انتخابات، بلکه چهارسال بعدش هم زود گذشت و خرداد 88 اومد. همراهای من برای پیاده روی های انتخاباتی رسول و رضا بودن و مسیر به راستای کوی دانشگاه تا میدون انقلاب تغییر کرده بود. انتخاباتی قرار نبود تحریم بشه و لذت بردنم هم هدف‌دار بود. اما تفاوت اصلی اون با چهارسال قبلش جای دیگری بود. انتخابات 88 اصلاً زود نگذشت. اصلاً هنوز هم تموم نشده. هنوز هم توی اون کنتراست احوالات روز 22 خرداد باقی موندم و نتونستم از توش در بیام. و حالا، هرجا صحبت از انتخابات میشه، فارغ از اینکه چقدر بی حس و حال باشه و تبلیغات حکومتی هم نتونه بهش جنب و جوشی تزریق کنه، بازهم دلم میره توی همون روز 22 خرداد و صف یک ساعت و نیم برای رای دادن توی اون مسجد بالای امیرآباد. بازهم خوشحال میشم از روزایی که تونستم با مردم باشم و عذاب وجدان می‌گیرم از روزایی که به هر دلیلی نرفتم قاطیشون. گویا قراره 22 خرداد همیشه یه جایی این کنارها بمونه و کلی چیزهای خوب و بد رو بیاره جلوی چشم آدم.

۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

چوب دو سر

هنوز از جنگ تمام نشدنی با صفحة پیوندها فارغ نشده بودیم که یک ابلهی که فکر می‌کردیم خودیه و گویا صاحب اینجا هم هست در گودر رو گل گرفت و گفت برین خونه تون. هنوز زخم گودر کامل خوب نشده که "سوپا" اومد و تصمیم داره از ویکی پدیا گرفته تا مگاآپلود و فیسبوک و همه چیز رو جمع کنه بره. دوستان مبارز برای دستیابی به آزادی‌های اینترنتی لطف کنن رونالدو رو ولش کنن، غضنفر رو بگیرن مفیدتر خواهد بود گویا!

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

سرو

من اصولا آدم ریسک پذیری نیستم. این رو قبلا هم گفتم و خودم هم کاملا قبول دارم. اما نمی دونم چه اتفاقی افتاد که از مواضعم کوتاه نیومدم. روی حرفم تا آخرش وایسادم و پا پس نگذاشتم. خیلی خوش بینانه بود که طرف مقابلم خم به ابرو نیاره و ساکت بشینه. زندگی همیشه خوشبینانه نیست و طرف مقابل هم ساکت ننشست. من رو گرفت، از خانوادم دور کرد. از خیابون‌هام دور کرد، از هوای تازه دورم کرد. و من مُردم، طاقت نیاوردم و رو به قبله شدم. نفهمیدم کسی اون بیرون حرف من رو ادامه داد یا نه، اما من تحمل نکردم و مُردم. بعدش که از بالا نگاه می‌کردم، دیدم انگار نه انگار که من برای این مردم مُردم، کسی عین خیالش نبود و زندگی در جریان بود. حافظة تاریخی مردممون خوب نیست و من مُردم تا این رو فهمیدم.

یک لحظه بودن به جای میرحسین برام قابل تصور نیست. غربت حبس از یک طرف و دل بستن به جماعت اهل کوفه از طرف دیگه. و حالا که بوی آزادی به مشام می رسه فقط می تونم بگم شرمندتم میر، کاری جز اثبات کوفی بودن از دستم بر نیومد، اما به قول دوستی، تو محکوم به محبوب بودنی، بمون و ثابت کن که می‌شه جلوی شب هم ایستاد.

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

ثبات، گوهر گم شدة این خاک

"دهه‌ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کر کری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم، حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟
ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت،این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟
اون پسر تو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟ دهة من هم نیست"

و سلحشور نمی‌دانست دهة مربی تا همین امروز هم ادامه خواهد داشت!

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

شهرِ تَرین‌ها

شهرهای مختلف از نگاه من، دو وجه کاملاً متمایز دارن. وجه اصلی‌تر، "روح" و اصالت خاکه که مستقیم از فرهنگ و تاریخ یک شهر به دست میاد و وجه دیگه، ظاهر جذاب و سرگرم کننده س که بسته به سلیقة هر شخصی می‌تونه متفاوت باشه. شهرهای ایران بُعد اول رو به نحو احسن در اختیار دارن، اما به دلیل محدودیت‌های موجود در تأمین بُعد دوم ناموفق بودن. "دوبی" اما از طرف دیگه، بویی از وجه اول نبرده، فرهنگ و تمدن به طرز کاملاً مصنوعی بهش تزریق شده و به لطف محدودیت‌های ایرانی‌ها در تفریحات داخل کشور، محرومیت اروپایی‌ها از آب و هوای خاص اون منطقه و سرمایه‌گذاری عجیب شیوخ عرب برای ساخت "تَرین‌های" جهان تونسته توریست‌های زیادی رو جذب کنه. برای شخص من، موندن توی این شهر بیشتر از 4 روز کاملاً عذاب آور می بود، حتی با در نظر گرفتن این مسئله که این 4 روز تفریحاتی (از نوع سالم) رو تجربه کردم که شاید توی مملکت خودمون تا چندین سال آینده امکان وجودیش نباشه. ضمن اینکه لذت دیدن سه بعدی "تن تن" اسپیلبرگ در اولین روز اکران جهانیش رو نباید فراموش کرد!



۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

به من شلیک نکن

دیکتاتورها زندگی خوبی رو تجربه می‏‌کنن، قدرت بی حد و حساب اونها رو به شدت ارضا می‌کنه و شدت ارضا شدن به حدی هست که برای حفظ اون حاضر به کشتن و بستن و تجاوز کردن و شکنجه باشن. دیکتاتورها، نگاهشون به ثروت از چارچوب قدرت عبور می‌کنه و بنابراین مشکلی در مایه گذاشتن از اولی برای حفظ دومی نمی‌بینن. قانون نانوشته‌ای اما می‌گه، پایان دیکتاتورها دردناک، حقارت آمیز و عبرت آموزه. حالا تو خواه از پایانش پند بگیر و خواه ملال. ره درازست و قلندر بیدار.

*عنوان: آخرین جملة منسوب به سرهنگ قذافی

۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه

حالا روزا همشون سه شنبه ان

بعضی از جاها، فیلم ها و یا آهنگ ها هستن که رفتن، دیدن و یا شنیدنشون یکی از خاطرات خوب یا بد رو از توی حافظة بلند مدت در میارن و صاف میگذارن جلوی چشمت. برای من این موارد انقدر زیاده که تقریباً با دیدن هرچیزی این اتفاق برام میفته. اما از این بین چندتایی هست که به دلایلی مهمتر از بقیه اس. کافی شاپ اُخری، کافة نزدیک چهارراه ولی عصر، سینما قیام اول طالقانی، رستوران در به در توی شریعتی، خیابون ولی عصر بین میدون ولی عصر تا ونک و چند جای دیگه، مکان هایی هستن که به جز مورد اول یادآور بودن با دوستان خوب در یک زمان خوب بوده. بعضی از این دوستان رو هنوز هم می شه باهاشون بود و لذت برد، اما بی مسئولیتی ها و آزادی و بی قیدی دوران دانشجویی هیچوقت تکرار شدنی نیست.


حدوداً بی ربط: محسن چاوشی- سه شنبه ها

۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

نسل بی خاطره

مامان من تقریباً نیمی از عمر خودشون رو قبل و بقیه اش رو بعد انقلاب سپری کردن.
مامان من سی سال پیش شستشوی فکری داده شدن، و بنابراین حالا به طور نامحسوسی از تکرار این قضیه فراری هستن.
برای مامان من به صورت پیش فرض تمام خبرها دروغه، مگر اینکه عکسش توسط چهار نفر آدم عاقل و بالغ و مورد اطمینان ثابت بشه.
حکومت از دید مامان من فقط شامل شاه یا ولی فقیه می شه، بنابراین جملة "هرکی بیاد مثل همینا می شه" رو زیاد می شنویم ما!
نسل مامان من حالا نه تنها پر از عذاب وجدان از اشتباهات تاریخ ساز نسل خودشه، بلکه به شدت دچار دوگانگی عقاید شده.
نسل مامان من شاید، خیلی قابل ترحم تر از نسل ما باشه ...

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

ژانر: محمدعلي رامين

ما اگر مكتوب ننوشتيم عيب ما مكن
در ميان راز مشتاقان، قلم نامحرم است

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

جي‌ميل شايعه خيز

يكي دو ماه پيش كه شايعه شده بود مقامات امنيتي ايميل ها رو شنود! ميكنن، يكسري كارشناس مسائل اينترنت! شايعه درست كردن كه از بين پست هاي الكترونيك مورد استفاده، فقط جيـ‌‌‌ميل رو با اعمال بعضي تنظيمات ميشه غير قابل ردگيري و شنود كرد. الان كه با وجود مساعد شدن تقريبي اوضاع اينترنت، هنوز جيميل غير قابل دسترسيه به نظر ميرسه هر دوي شايعات مطرح شده از صحت كافي برخوردار بوده! بنابراين بعيد نيست كه اين شايعه هم درست باشه!

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

هيجان

يعني من نميدونم كه اينترنت بازي براي اين خارجيا چه هيجاني داره؟ طرف ميشينه پشت كامپيوترش و بدون هيچ مشكلي اخبار رو ميخونه، فيلم هاي روز رو از توي يوتيوب نگاه ميكنه، فيس بوك رو مرور ميكنه و از همه مهم تر ايميلش رو چك ميكنه. اگر هم يك روز مشكلي پيش بياد ميتونه ادعاي غرامت از شركت ارائه دهندة اينترنت داشته باشه.
اما توي ايران وضعيت خيلي بهتره. خود همين استفاده از انواع ف.يلتر شكن آخر هيجانه. وقتي بعد از مدت ها كانكت ميشه و چشممون به صفحة اول فيس بوك روشن ميشه، لذتي به وجود مياره كه وصف ناشدنيه. شوق وارد شدن به جيميل كه جاي خود داره. به نظر مياد كه بايد يك كمپين تشكر از مخابرات راه بيفته كه مسائل عادي مثل اين ها رو براي ما پر هيجان و لذت بخش كردن و درخواست كنيم كه ترانزيت كشتي در درياهاي جنوبي ايران رو افزايش بدن و حتي المقدور هر كشتي از چندتا لنگر استفاده كنه.

۱۳۸۸ تیر ۱۰, چهارشنبه

اس ام اسي چنين ميانه ميدانم آرزوست

به دنبال اخطار صريح اين وبلاگ محترم! در آخر پست قبل مبني بر وصل هر چه سريعتر سرويس پيام كوتاه، اين سرويس بالاخره بعد از حدود 20 روز راه اندازي مجدد شد. جالبه كه هنوز برخي از دوستان درخواست تحريم پيام كوتاه رو به منظور ورشكسته شدن مخابرات مطرح ميكنن. شايد لازم به يادآوري باشه كه دولت محترم حتي در صورتيكه يك ريال هم درآمد نداشته باشه، پشتش به سرمايه عظيم جنوب كشور گرمه. پس بهتر به نظر ميرسه به جاي پيشنهادهاي غير عملي، از ضريب نفوذ بالاي SMS براي تحقق اهداف استفاده بشه. كما اينكه قطعي 20 روزه پيامك براي جلوگيري از عملي شدن همين هدف انجام شد.

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

جو

پلان 1، كوي دانشگاه تهران، ساعت 12 شب: دانشجوها براي به تعويق انداختن انتخابات دست به يك تجمع صنفي زدن و خيابون اميرآباد رو بستن. من به فكر فرو ميرم كه شب آخر تبليغات فرصت خوبيه براي اينكار يا نه.
پلان 2، تقاطع وليعصر و تخت طاووس، ساعت 30 دقيقه بامداد: دختري حدود 20 ساله تا كمر و بدون روسري از ماشين اومده بيرون. با ديدن شال سبز ماها بلند ميگه كشف حجاب رو به همه بگين. من به فكر فرو ميرم كه فلسلفة شركت بعضيا تو انتخابات چي ميتونه باشه.
پلان 3، ميدان وليعصر، ساعت 1 بامداد: كنسرت موسيقي رپ برقراره و ملت در هواي آزادي تنفس ميكنن! آقاي خفني به يكي از دخترا تذكر عدم انجام حركات موزون ميده. اما اون دختر با بي توجهي به كارش ادامه ميده. من به فكر فرو ميرم كه اگه 10 روز ديگه اين كار رو انجام بده چه بر سرش مياد.
پلان 4، همون جا، همون ساعت: جمعيت به سرعت و مضطرب متفرق ميشن. سوزش گلوي من و آتيش هاي روشن شده خبر از خرابكاري داره. من به فكر فرو ميرم كه آيا ممكنه روزي مخالف ستيزي و افراط و تفريط تموم بشه.
پلان 5: كوي دانشگاه، ساعت 2: دانشجوهاي متحصن خيلي كم شدن و خيابون هم باز شده. من به فكر خاصي فرو نميرم.
پلان آخر، رختخواب: من از اين همه پياده روي و فكر كردن خسته شدم. دلم ميخواد يه كمي هم به آينده فكر كنم. اما تصوير وحشتناك ايجاد شده منصرفم ميكنه.


Free counter and web stats