‏نمایش پست‌ها با برچسب پراكنده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پراكنده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آبان ۲۹, چهارشنبه

پراکنده از همه جا

1- توی محیط کار، بعضاً اتفاقاتی میفته که هیچ جوری نمی‌تونی کنترلش کنی و در نهایت زیرآب یکی از بهترین پرسنلت با بی‌مهری می‌خوره. این روزها عذاب وجدان ناشی از عدم توانایی در نگهداشتن خانم الف آزاردهنده‌س، تا بعد چه شود.
2- در صورتیکه قسمت شد و به اصفهان سفر کردید و در راستای ساحل طویل جنوبی زاینده رود قدم می‌زدید، اگر دونده‌ای با آستین کوتاه توی سیاه زمستون از شما جلو زد، لطفاً به عقلش شک نکنید، جوان 30 ساله‌ایست جویای سلامتی!
3- توی سفر اخیر تهران، تئاتر پارسا پیروزفر چسبید، احتمالاً البته، زمان برای توصیة "سنگ‌ها در جیب‌هایش" گذشته.
4- این ترانة فرزاد فرزین رو برای کسی نفرستید، دوستانه عرض می‌کنم و البته تجربه‌ای هم در فرستادنش ندارم حتی اگر لازم بوده باشه.
5- گوشی نکسوس ما تمام عکس‌های روی خودش رو به گوگل پلاس منتقل و پیشنهاد "شِر" کردن می‌ده. نکن آقا همچین، لحظة اول حس زهرا امیرابراهیمی بودن بهم دست می‌ده!
6- هنوز استِیبل نشده، "ازمیر" مارا فرا می‌خواند.

... شاید به روز شود ...


۱۳۹۰ اسفند ۳, چهارشنبه

پراکنده از همه جا (4)

1- روزهای اسفند رو همیشه دوست داشتم. مهم نیست که هوا سوز داشته یا لرز بیفته توی بدن موقع پیاده روی؛ دیدن جنب و جوش آدما کلی انرژی به آدم می‌ده. البته اگر بشه از ترافیک سرسام آور چشمپوشی کرد!
2- مدارک بانکی برای باز کردن اعتبار اسنادی که به هر دلیلی نام بندرعباس به عنوان بندر بارگیری و یا تخلیه توی اون ذکر می‌شه، از طرف دولت ملزم به ذکر نام خلیج فارس پشت بندرعباس هستن. از اون طرف توی کشورهای عربی هم اعتبار اسناد حاوی نام خلیج فارس تأیید نمی‌شه و باز کننده مجبور به حذف این عبارت می‌شه. کی به کیه این وسط خدا می‌دونه!
3- هر آدمی دور خودش کلی دایره کشیده که رد شدن از هر کدوم و نزدیک شدن به اون شخص نیاز به ارتقاء سطح رابطه داره. نکته دردناک قضیه اینه که با یک نفر خوبی و قراره به واسطة این خوبی از یکی از آخرین دایره ها هم رد بشی، اما رفتن توی دایره همه چیز رو عوض می کنه، حتی نظرت رو در مورد اون شخص. به هر حال این از اون چیزاییه که تا تجربه نشه مشخص نخواهد شد.
4- به شدت دلم مسافرت می خواد، کار و زندگی، خستگی رو پاشیده به تمام هیکلم این روزها!
5- کلاً حالم زیاد خوب نیس

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق، غرقه گشتند

بعضي از آدما هستن كه فقط وقتي هستي اونا هم هستن
تا سلام نكني سلام نميكنن
منتظرن تا كارشون بهت گير كنه تا بيان پيشت
دكمة Call رو وقتي روي اسمت فشار مي دن كه سودي توش باشه
...
بعضي از آدما، تورو براي خودت نمي خوان، براي اون چيزي كه براشون مياري مي خوان
بعضي از همين آدما اما، بايد هميشه باشن، اگه اينها هم نباشن، تنهايي مي مونه فقط

۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

پراكنده از همه جا (3)

1- پريشب خواب خانم رضايي معلم سوم دبستان رو ديدم و ديشب خواب يه برنامة مستند توي تلويزيون. در نظر اول شايد اين دو تا هيچ ربطي به هم نداشته باشن. اما نكة جالب تلاش براي گزارش كردن هردوي اين ماجراها در وبلاگ در عالم رويا بود. تلاشي كه حتي تا مرحلة تنظيم متن و ويرايش نهايي هم پيش رفت اما با بيدار شدن همه چيز تموم شد! گويا وبلاگ نويسي به عالم خواب هم نفوذ كرده.
2- بعد از اينكه به دليل مشغلة كاري با يكي از شركت هايي كه مشغول به كار بودم تسويه حساب كردم، يكي از مهندسين اونجا هر روز آويزون شده و پيشنهاد بيشرمانة بازگشت به اون شركت و ادامة كار رو مطرح ميكنه كه به شدت روي اعصابه.
3- نميدونم چه حكمتيه كه تمام كارهاي من بايد به شكل عجيب غريب پيش بره. اين قضية سربازي من هم از اين قاعده مستثني نبوده. به هر حال فعلاً كه باهاش ساختم تا بعد ببينم چي ميشه.
4- از همون روزهاي تبليغات انتخابات به اين فكر ميكردم كه چرا موسوي از مديوم گسنردة يوتيوب براي سخنراني و بيانيه دادن استفاده نميكنه. هرچند هنوز به جواب اون سوال نرسيدم اما خوشحالم كه
اولين مصاحبة اينترنتي تصويري موسوي در اينترنت منتشر شده.
5- قبلاً فكر ميكردم عقب موندن از برنامه ريزي در كارهاي مهم چيزيه كه فقط توي ايران پيدا ميشه. اما تازگي فهميدم كه آسمون تقريباً همه جا همين رنگه.



۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

پراكنده از همه جا (2)

1- در راستاي آغاز ماه رمضان و تعطيل شدن هرگونه عروسي و متعلقات، هر شب حداقل 4-5 كاروان عروس توي خيابون ديده ميشه. يكي از اين كاروان ها متعلق به مجتبي بود كه جديداً به گروه مرغ ها پيوسته. هرچند برگزاري مراسم توي يه تالار دولتي چندان باب ميل نبود، اما به هر حال ديدن دوستان قديمي و يكي دو ساعت قرار داشتن در محيطي بدون كوچكترين اثر از غم و غصه ارزشش رو داشت. مسعود هم كه قبل از انتخابات يك ماهي رو توي هتل اوين سپري كرده بود، خاطرات جالبي رو تعريف كرد كه اكثرش تأييد اخبار مربوط به بند 209 بود. 2- وقتي در روز 18 تير به خاطر عكس گرفتن دستگير شدم (كه البته با وساطت افسر مافوق و پاك كردن عكس ها قضيه ختم به خير شد)، با خودم گفتم همين مونده كه به خاطر يه عكس كسي به زندان بيافته. اما با ديدن دادگاه هاي اخير ديدم حتي داشتن يك عكس بر روي موبايل هم جرم محسوب ميشه كه از عجايب روزگاره.

3- قبض تلفن ثابت دو ماه اخير من حاوي 25000 تومن هزينه مكالمه خارجي بود كه خيلي مشكوك ميزد. بعد ازاينكه ريز مكالمه ها رو گرفتم، 20 دقيقه مكالمه با "تيمور شرقي"، 32 دقيقه با "جيبوتي"،26 دقيقه با "نيجر"، 2 دقيقه با "ماداگاسكار"، 20 دقيقه با "ليتواني"، 36 دقيقه با "ايرلند" و 15 دقيقه با "ايتاليا" برام ثبت شده بود و جالب اينكه بعضياش توي تاريخ هايي بود كه من اصلاً خونه نبودم. به هر حال در حال پيگيري براي رفع اين مشكل هستم اما حتي اگه مشكل هم حل نشه ميشه اين مبلغ رو به عنوان پاداش دولت دهم به مناسبت 2 ماه تحريم مخابرات قبول كرد!

4- بعد از اينكه در دوران دانشجويي به مدت 2 سال "تنهايي" رو تجربه كردم، نظرم كاملاً نسبت به اين پديده عوض شد.حالا كه خانواده به مسافرت رفتن، ميتونم براي يك هفته از تنها بودنم لدت ببرم. فكر كنم بايد برنامه ريزي كنم كه هر ماه بتونم چند روزي رو فقط با خودم سپري كنم.

5- جديداً فهميدم كه يكي از سخت ترين كارهاي دنيا انتظار كشيدنه. اين مسئله براي من به قدري شديد شده بود كه هر روز 15 تا 20 بار ايميلم رو چك ميكردم تا يا خودش بياد يا خبر مرگش! چند روز پيش ايميلي اومد كه گفته فعلا بايد تا 15 سپتامبر منتظر بمونم تا مسئله حل بشه. اين ايميل باعث شد كه شدت چك كردن ميلم به مقدار محسوسي كاهش پيدا كنه.

6- يكي از دوستان مجازي در پست اخير وبلاگش 155 روز وبلاگ نويسيش رو جشن گرفته. من هم ضمن تبريك به دلفين عزيز، از لطفي كه اين دوست گرامي به من و اين وبلاگ نوپا داشتن تشكر و قدرداني مينمايم.



۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

پراكنده از همه جا

1- بالاخره بعد از يكي دوهفته موفق به ورود به facebook شدم و البته تعجب نكردم كه جو اونجا هنوز جو انتخاباته. اكثر مطالب مربوط به دوستان خارج از كشور بود كه دلشون نميخواد از اوضاع و احوال ايران بي نصيب باشن. يه چيزي كه هم در زمان انتخابات و هم حالا خيلي رو اعصاب بود اين بازي هاي مسخره تحت فيس بوكه كه بعضي از دوستان نه تنها شبانه روز خودشون رو صرف اون ميكنن، بلكه روزي دو سه تا دعوت نامه هم برا بقيه ميفرسن

2- به شدت از راي دادنم راضيم. در روزهاي گذشته افراد زيادي رو ديدم كه اظهار پشيموني كردن و يا به شوخي من رو مواخذه كردن كه چرا بهشون گفتم راي بدين. به شخصه اعتقاد راسخي دارم كه راي دادن ما و مهمتر از اون، خون هاي ريخته شده يك روز نتيجه ميده.

3- وقتي ميبينم بعضي از دوستان تحت تأثير لجن پراكني هاي صدا و سيما و خبرگذاري فالس (!) قرار گرفتن به شدت از زندگي نا اميد ميشم. وقتي قشر تحصيل كرده جامعه اينجور با مسائل برخورد ميكنه نبايد انتظار زيادي از بقيه داشته باشيم.

4- هنوز مشكلم با تحريم SMS حل نشده. قطعا فرستادن جوك رو تاييد نميكنم، اما از اين سرويس ميشه به بهترين شكل استفاده كرد. پيشنهاد بعضي ها هم واقعا جالبه! زنگ زدن به جاي SMS (كه سود به مراتب بيشتري براي مخابرات داره) و استفاده از سيم كارت هاي ايران سل (متعلق به سپاه) از جمله اين پيشنهاد هاي بي عيب و نقصه!!!

5- هميشه از روز اول كار متنفر بودم. براي كسي مثل من كه به واسطه كارهاي پاره وقت چندين بار يه همچين روزي رو تجربه كردم، تجربه يك "روز اول كار" ديگه واقعا مرگ آوره.



Free counter and web stats