‏نمایش پست‌ها با برچسب بلاد کفر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بلاد کفر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آبان ۲۴, یکشنبه

چرانه در پی عزم دیار خود باشم

هرزگاهی پیش میاد که پای رادیو 7 سابق و یا 100 برگ فعلی نشسته باشم و به دعوت نیت کردن کاکاوند برای فال حافظ لبیک بگم. دیشب یکی از همون مشورت کردن با حافظ‌ها پیش اومد و به قول قدما خوب گذاشت توی کاسه‌م!!!

چرانه در پی عزم دیار خود باشم *** چرانه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم *** به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سرا پرده ی وصال شوم *** ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پيداست باری آن اولی *** که روز واقعه پيش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و کار بی سامان ***َگَرمُبَود گله ای راز دار خود باشم
هميشه پيشه ی من عاشقی و رندی بود *** دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ *** و گرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

حافظ هم سرناسازگاری دارد با منِ مسکین در این روزگار بی معرفتی اجانب

۱۳۹۲ آبان ۱۵, چهارشنبه

دور روزمرگی‌ها


روزگاری نه چندان دور، یک تئوری کاملاً معتبر ارائه دادم که طبق اون نظریه، جمع جبری زندگی حقیقی و مجازی هر شخص عددیست ثابت! بر طبق اون نظریه، کم پیدا شدن در مجامع و محافل مجازی دلیل مبرهنی بر شدت گرفتن امور روزمره در عالم حقیقی بود و نشانه‌ای بر رونق گرفتن زندگی! ریگادلس دِ فکت دَت این تئوری گویا فقط در مورد خودم به عینیت رسیده، اما به نظر تئوری بدی نمیاد. وقتی به گذشته وبلاگم در روزگار اوج "پست گذاری" نگاه و شرایط روحی و جسمی رو در کنار اون قرار می‌دم، تمایلی به بازگشت به اون دوران مشاهده نمی‌شه. دورانی بود که شاید نصیب نشدنش می‌تونه یک دعای خوب برای هر کس باشه.
از ناله در مورد اون دوران و آدم‌هایِ ... آدم‌هایِ ... آدم‌هاش – که صفتی برای اون‌ها در نظر گرفته نشه بهتره- اگر بگذریم و مراتب شگرگزاری از دوران فعلی و آدم‌هاش رو هم به جا بیاریم، می‌رسیم به اوضاع و احوال این روزها ...
این دوران رو مثل همة دوران زندگیم می‌شه در "کار" و زندگی" خلاصه کرد با این تفاوت که رنگی‌تر و جالب‌تر از قبل بوده. مسافرت‌های استانبول، باکو، تهران، شمال و مشهد که تلفیقی از مأموریت و تفریح و خانواده و کار بود هر کدوم تجربه‌های خوبی به شمار می‌رفت و دستاوردهای خوبی داشت. بورس رو جدی‌تر از قبل دنبال می‌کنم و از آماتور بودن تا حدودی خارج شدم. پذیرش کانادا هم با به دست آمدن چیزهای با ارزش‌تر رنگ و بوی خودش رو از دست داد و درخواست کنسل شدنش از طرف من ارائه شد. و "م" ...، "م" عزیز که در همین مدت کوتاه چنان وابستگی‌ای بهش پیدا کردم که فکر نبودنش هم چندان قابل تحمل نیست.
زیاد صحبت به درازا انجامید، دوستانی که این مدت از نبودنم خبر گرفتن به شدت من رو شرمندة خودشون کردن، از همین جا دسبوس همشون هستم و با خوندنشون به یادشون میفتم.
فعلاً ...

۱۳۹۲ شهریور ۲۱, پنجشنبه

شما بهش می‌گین جُک، برای ما خاطره‌س


مشتری ترکیه‌ای یکی از اسناد داخلی شرکتش رو به اشتباه برای من ایمیل کرده بود که حجم سفارش‌های خرید از هر شرکت رو نشون می‌داد. در زمینة محصول ما علاوه بر نام پرآوازة ما، نام شرکت دیگری هم با حجم مشابه به چشم می‌خورد که نشون می‌داد ما از تأمین کنندة انحصاری بودن خارج و بنابراین موقعیت رو در سیستم بازرگانی طرف تضعیف شده دیدیم. در طول یکی دو روز جلساتی با حضور هیأت مدیره تشکیل و به بررسی جوانب امر پرداختیم و قرار بر این شد که تحقیقاتی در مورد شرکت تازه رقیب انجام و سیاست‌های مقتضی اتخاذ بشه. اما تحقیقات طی چند روز بعد بدون نتیجه و مستأصل کننده در حال شکست خوردن بود که گوگل ترنسلیت مشکل رو حل کرد ...
Toplam در زبان ترکی استانبولی به معنای "جمع کل" می‌باشد!!!

۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

چرکِ طلایی


اخطار: این یک پست حسودانه است!
هرچند تقریباً می‌تونم به جرأت بگم هیچوقت حس خود عن پنداری نداشتم، اما با خودم که تعارف ندارم؛ همیشه از خیلی از دوستان دور و بری توی درس و مشق بالاتر بودم. البته دو گروه از این قاعده مستثنا بودن که گروه اول توی کنکور یا دانشگاه همیشه رتبه‌های تک رقمی می‌شدن و عملاً از دسترس من خارج، و گروه دوم هم‌سطح‌های خودم بودن و رقابت تنگاتنگ بعضی اوقات اونها رو بالاتر می‌برد و بعضی اوقات من رو.
اگر این دو گروه کنار گذاشته بشن، بقیه با اختلاف‌های متفاوتی پایین‌تر از من قرار می‌گرفتن. اما حالا که به همین دسته نگاه می‌کنم، شرایط تحصیلی اکثریت قریب به اتفاق اونها از من بهتره. چه سری در این چرخش شگرف می‌تواند نهفته باشه؟!؟
البته بحث در مورد پاسخ سوال فوق از حوصلة این مکان خارجه، اما جواب تستی و تک کلمه‌ای اون تنها یک چیز است و آن "پول". هرچند خیلی بی‌معرفتی خواهد بود اگر تمام مشکلات به گردن این دوست عزیز انداخته بشه، اما از همون دوران کودکی "پول" به عنوان یک ترمز عمل می‌کرد. از تلاش بیش از حد برای قبول شدن در مدارس نمونه مردمی، تلاش برای رفتن به دانشگاه دولتی یا دورة روزانه، عدم امکان ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس دانشگاه‌های خارجه به دلیل عدم ساپورت مالی، عدم شرکت در کنفرانس‌ها و انتخاب تقریبی کارها بر اساس مبلغ دریافتی گرفته، تا همین مورد اخیر گرفتن پذیرش دکترای فول فاند از کانادا و رد اون به خاطر عدم کافی بودن برای زندگی دو نفر، همه و همه از جمله مواردیست که شاید اراده و تلاش و همت خودم هم توی اون نقش داشته، اما با مقایسه با دوستانی که روزگاری قبول شدن در رشتة آبیاری گیاهان دریایی دارغوزآباد هم براشون آرزویی دست نیافتنی بود و الان به لطف فایننشیال ساپورت پدرجان در فلان یونیورسیتی ینگه دنیا در حال گذران روزگار هستن متهمی غیر از همون متهم ردیف اول باقی نمی‌گذاره.
سی سال با این درد ساختیم، بقیه‌ش رو هم می‌سازیم. به قول هیچکس "دلیل گردش زمین نیس جاذبه، پوله که زمینو می‌چرخونه، جالبه!". ما که نداریم، ما که در این مرز پرگهر کارمندیم و حقوق بگیر، ما که ادعای تخصص توی کارهایی داریم که در این چاردیواری دوزار هم براش پول نمی‌دن، نمی‌چرخیم نتیجتاً!
آدم حسودی هستم؟ نمی‌تونم موفقیت بقیه رو ببینم؟ برای خودم هم نمی‌تونم دردِ دل کنم؟ اینجا اگه به درد خالی کردن خود آدم نخوره، به درد هیچی نخواهد خورد.

۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه

یو ساک اسکار

آرگو، داستان دور از واقعیتش، ضعف‌های بنیادیش به اعتقاد منتقدین مستقل، حرف‌های بن افلک موقع دریافت جایزه و صدور فرمان تقدیم مجسمه از سوی کاخ سفید، همه و همه بوی تعفن سینمای سیاست زده رو به مشام می‌رسونه. از سیمرغ انتظاری نیست، تو چرا اسکار؟

۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

هستی من


یکی از بهترین کارهایی که ممکنه یک نفر از من درخواست کنه اینه که مهمون‌های خارجیش رو ببرم و توی شهر بگردونم. در این شرایط، هم فرصت گپ و گفت با اجنبی‌ها ایجاد می‌شه و هم شاید تا حدی بتونم دید اونها رو نسبت به هم‌وطن‌های خودم عوض کنم.
پروژة اخیر شامل دو تا خانم جهانگرد فرانسوی حدود 35 ساله دارای لیسانس تاریخ بود که علیرغم اخطارهای خانواده و رسانه‌ها و وزارت خارجه و غیره تصمیم گرفته بودن به ایران سفر کنن و توی این کار هم موفق شده بودن. یک پرواز به سمت فرودگاه امام، دریافت ویزا داخل خود فرودگاه در عرض نیم ساعت و رفتن به شیراز و یزد و میبد و اصفهان و کاشان برنامه‌ای بود که در طول ده روز اقامت اونها اجرا شد. اما نکته‌هایی که به نظر من جالب اومد:
- یکبار آصفی، سخنگوی وزارت خارجه وقت که مدتی هم سفیر ایران در امارات بود توی یک برنامه زنده گفت که اتباع خارجی از طولانی بودن روند صدور ویزا برای ایران شاکی هستند و گرنه کم نیستند کسانی که بخوان بیان و از ایران دیدن کنن! این حرف جناب آصفی کمی با صدور نیم ساعتة ویزا اونهم نه در خود فرانسه، بلکه در خاک ایران متفاوته.
- ایران در حال حاظر بهترین کشور برای مسافرت خارجی هاس، با توجه به امنیت موجود، تقریبا هیچ کشوری در دنیا نیست که بشه با حداقل هزینه در مقیاس ایران تفریح کرد. برای مثال، ورونیک سقف 40 یورو رو برای هتل اعلام کرد و حدس زد که بشه یکی دو ستاره هم توی اون پیدا کنه، اما نتیجه کار اقامت توی بهترین هتل اصفهان با 5 تا ستارة البته ایرانی و همون سقف هزینه بود. دو تا معلم معمولی دبیرستان با حقوق کف معادل 2000 یورو تونسته بودن با صرف حدود یک چهارم از حقوق یک ماهشون یک مسافرت شاهانه رو به یک کشور انجام بدن. یک چهارم حقوق من چقدر می‌شه؟ شاید بتونم یکی دو روز رو باهاش توی شابدالعظیم سپری کنم!
- هیچ چیزی برای من لذت بخش‌تر از این نبود که این دوستان جهانگرد فرانسوی ایران رو نه با سیاستمدارانش، که با سینماش می‌شناختن، عاشق کیارستمی و پناهی بودن و نقدهای جالبی هم روی درباره الی و جدایی نادر از سیمین داشتن. البته شناخت اونها از پلیس امنیت اخلاقی هم به واسطة خوندن و دیدن کمیک پرسپولیس کامل بود!
- اما حسن ختام برنامه، جمله دوستان بود که علیرغم منزوی بودن ایران، از به روز بودن ظاهر و آدمهای اون به وجد اومده بودن و به دلیل جاذبه‌های توریستی زیادی که وجود داشت، تصمیم داشتن دوباره و اینبار با تعداد نفرات بیشتری برگردن.
و باز هم همون سوال همیشگی توی ذهن من، که چرا درآمد توریست ایران نباید چندین برابر درآمد نفتی باشه؟!

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

پازل هیجان

بعضی از چیزا هست توی این مملکت، که وقتی از دور بهش نگاه می‌کنی و تصمیم می‌گیری بری سراغش به نظر میاد هیچ مشکلی نداره، اما وقتی باهاش درگیر می‌شی می‌بینی که قضیه خیلی هم امنیته حتی! یکی از این موارد خیلی ساده خرید پازل‌های خارجیه. نکته اول که در مراجعه به همه فروشگاه‌ها مشاهده خواهید کرد اینه که پرترة خانم‌ها حتی اگر دارای لباس پوشیده هم باشن یافت نمی‌شه. دلیل این مسئله هم خیلی ساده‌س و به ادارة اماکن مربوط می‌شه. البته شما کافیه کمی با فروشنده گرم بگیرین و اعلام کنین دنبال طرح‌های "قشنگ‌تر" از چندتا منظره و برج ایفل و اینا هستین که در این حالت فروشنده به صورت تیپیکال و خیلی ملو نگاهی به چپ و راست بیرون مغازه می‌کنه، کرکره‌ها رو تا نصفه پایین می‌کشه و زیر نور چندتا شمع و با ترس و لرز چندتا طرح از پستوی مغازه در میاره و به شما نشون می‌ده (قاعدتاً با مقدارکمی! بزرگنمایی).
هرچند این طرح‌های ممنوعه به خودی خود انصافاً قشنگ و چشم نواز هستن، اما مشکل از جایی شروع می‌شه که یک طرح اینترنتی چشم شما رو گرفته باشه و در به در دنبال اون باشید اما به دلیل داشتن "جنبه‌های جنسی" که به نقاشی از یک بوسه عاشقانه اطلاق می‌شه! ورود و انبار کردن و فروش و حتی خرید هم جرم محسوب بشه.
در اینجور مواقع شما نباید از بازار عادی امیدی به کمک داشته باشید و مجبور به ورود به بازار زیرزمینی هستید. توی این بازار که معمولاً به صورت اینترنتی و یا چمدانی اداره می‌شه شما می‌تونید سفارش خرید هر مدل و طرحی رو به فروشنده بدید حتی اگر واقعاً مشکلات اخلاقی توی تصاویرش وجود داشته باشه! در صورتیکه پازل مورد نظر شما در انبار خانگی طرف موجود باشه امید این هست که بعد از واریز مبلغ مربوطه، فروشنده غیبش نزنه، جنس درست رو تحویل بگیرید و در صورت ارسال پستی ایده‌آل، به مناسبت مورد نظر برسونید. و البته لازم به ذکر نیست که قیمت تمام شده در این حالت حدود دو برابر قیمت جهانی اون خواهد بود. برآورده نشدن هرکدوم از این پیش شرط‌ها شما رو مجبور خواهد کرد که به دنبال هدیة دیگری بگردید و یا لااقل طرح رو عوض کنید.
خریدن پازل هم مثل تمام فعالیت‌های روزمرة دیگه در داخل کشور هیجان خاص خودش رو داره که باعث می‌شه زندگی از یکنواختی خارج بشه. هیجانی که بلاد کفر از اون بی‌بهره‌ان و همین باعث می‌شه یک زندگی سرد و کسل کننده رو تجربه کنن!

طرحی که چشم من رو گرفت

سه تا از معتبرترین تولید کنندگان پازل دنیا:

۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

یوروپا

این طرفدارای اسپانیا هم جالبنا! تا چند سال پیش از بچگی طرفدار برزیل بودن، بعد معلوم شد که تاریخشون تحریف شده و پیرهن زیدان رو از کمدشون در میارن، سال که رسید به 2002 موهاشون رو آلمانی زدن و چهار سال بعدش بین هر دو تا کلمه یه "آتزوری" هم می گفتن! الان فلن کبک اسپانیا خروس می خونه و باید رفت اون سمت به هر حال. اینم حال و روز طرفداریامونه کل یوم!

۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

مرز پر گهر

شهری که سال گذشته برای ماموریت چین توی اون اقامت داشتیم، شهر درجه سه‌ای به شمار می‌رفت. تلاش مقامات برای توسعه یافته نشون دادن شهر کاملاً محسوس بود، اما کوچه پس کوچه‌های خاکی و خونه‌های مخروبه و سطح فرهنگ مردم در لایه‌های زیرین نشون می‌داد که فاصلة زیادی تا توسعه یافته شدن دارن.
اما غرض از این مقدمه اینکه، میزبانان ما در چین، حالا قراره مهمان ما در ایران باشن. و نکته دردناک اینکه از مهندس گرفته تا کارگر ساده فقط به ضرب و زور تهدید به اخراج حاضر به سفر به ملک پر برکت اسلامی شدن تا ثابت کنیم که ما می‌توانیم به همه دنیا نشون بدیم ایران کشوریست با وسعت ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ متر مکعب!!!

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

اين روزهاي 20:30

حملة لباس شخصي ها به مردم
قطع اينترنت و تلفن
نواقصي مثل رهبر منسجم و هدايتگر
بسته شدن مسيرهاي منتهي به ميدان
سوء قصد جعلي به مقامات براي انحراف اذهان ازجنبش مردم
حمله به خبرنگاران
زير گرفتن مردم توسط خودروي ديپلماتيك و ادعاي مسروغه بودن خودرو از جانب دولت
...
بيست و سي چقدر محبوب مي بود اگر بيست ماه پيش اين اخبار را منتشر مي كرد ...

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

با آفتابه، لب دريا

فرض بفرمائيد 48 ساعت در يكي از توريستي ترين شهرهاي دنيا اقامت داشته باشين، هتل پنج ستاره با تمام امكانات و تفريحات سالم و ناسالم به صورت رايگان باشه و جاهاي بيشماري هم وجود داشته باشه كه بشه رفت و ديد و لذت برد، اما هر روز از 7 صبح تا 10 شب سركار باشيد و تنها حسرت اين تفريحات و جاها رو بخوريد. قاعدتاً حال خوبي به آدم دست نمي ده. حالا شده حكايت من و مأموريت دو روزه به استانبول! بازهم خدا به كسبة خيابون استقلال خير بده كه به فكر انسان هاي مفلوكي مثل من هستن و تا 12 شب كركره رو پائين نمي كشن. همچنين خدا به خودش هم خير بده كه برف رو هم به يك جاذبة توريستي براي ايرانيا تبديل كرده به طوريكه با ديدن برف در ديار غربت تا سر حد مرگ كيفور بشيم!

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

من ِ او

تونس، مصر، يمن، ... . تصاويرخيلي آشناس، فقط كافيه لوگوي اين شبكه عربيا رو برداريم و وي اُ اِي رو بچسبونيم. خودمونيم، خودشونن. هرچند مشخصه كه پليس هاش چند واحد مرام و انسانيت بيشتر پاس كردن اما روند كار همونه؛ حصر خانگي، قطع اينترنت، تظاهرات، اشك آور و كشته هايي كه دولت ميگه توي تصادفات رانندگي بودن!
هنوز با جملة "تونس تونس، ما نتونستيم" اتفاق نظركاملي ندارم، شايد اونها هم يكروز، بعد از سي سال بشن امروز ما، اما با اين حال ديدن تصاوير اونها ضربان قلب رو به شدت بالا مي بره، شايد اسمش رو بشه "عقده" گذاشت!

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

مخفيگاه در چين (4)

مردم چين آدماي خون گرمي هستن، خارجي ها رو چپ چپ نگاه ميكنن و با لبخندي نشون مي دن كه مهمون ها رو دوست دارن، به شدت در برقراري ارتباط مشكل دارن، از نظر نظافت شخصي چنگي به دل نمي زنن و كلاً بي خيال محدوديت هاي سياسي و فيلتر شديد اينترنت به نظر مي رسن. در اين چند روز مسافرت دو تا مطلب به شدت روي اعصاب رژه مي رفت: اوليش مشكل زبان مردم چين بود كه حتي اعداد ساده رو هم نمي فهميدن و بايد از صد مدل ايما و اشاره براي تفهيم استفاده مي شد؛ و دوم رانندگي فاجعه باري بود كه فقط به لطف داشتن اتوبان هاي چند برابر ظرفيت نسبت به ماشين هاي شهرآمار تصادف پايين نگه داشته شده بود. صداي سرسام آور بوق ماشين ها هم باعث مي شد كه تهران در اين زمينه وضعيتي خيلي بهتر از اونجا داشته باشه.
به هر حال با هر مصيبتي بود اولين مأموريت خارجي با پرواز درجه يك ايران اير! به پايان رسيد و بعد از ده روز، توي فرودگاه امام به وصال توالت ايراني رسيديم!
.
پايان
.
.

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

مخفيگاه در چين (3)

چانجو يكي از شهرهاي كوچك چين به حساب مياد كه با جمعيتي حدود 4 ميليون نفر در250 كيلومتري شانگهاي قرار داره. سال 2008 اين شهر به عنوان بهترين شهر چين از لحاظ توسعه و بهبود سطح رفاه انتخاب و به خاطر همين بودجة ويژه اي براي عمران و زيبا سازيش در نظر گرفته شده؛ و دليل اينكه به گفتة ساكنين ظاهر شهر با دو سال پيش قابل قياس نيست همين بود. به طور كلي هرجايي از شهر كه در نظر اول رويت مي شد كاملاً مدرن و پيشرفته بود. اتوبان هاي عريض و ساختمان هاي غول پيكر با نورپردازي هاي بي نظير روي نما، نشون از توجه ويژة مسئولين به شهر داشت. اما وقتي به اندازة دو كوچه از اين ظاهر دور مي شديم، تصاوير شبيه زندگي روستايي ما بود. كوچه هاي خاكي و پر از ناهمواري و خونه هاي كاملاً قديمي و مخروبه مشخص مي كرد كه شهر رسماً دو بخش مجزاي ظاهر و باطن داره.
هتلي كه توي اون اقامت داشتيم يك هتل 32 طبقه و معادل 4 ستارة ايراني بود و از لحاظ امكانات رفاهي چندان پيشرفته به نظر نمي رسيد. "بار" محدود به غذاخوري بود و مسافران خارجي! براي پيدا كردن "همدم شب هاي تنهايي" مجبور بودن به محلة "چراغ قرمز" سري بزنن. ويژگي اصلي هتل داشتن دو ميز جدا از هم براي صبحانه بود كه يكي غذاي چيني و ديگري غذاهاي "آمريكايي" رو سرو مي كرد. كيفيت غذاهاي چيني و رايحة خوش اون ها به حدي عالي بود كه من به شخصه مجبور به حفظ فاصلة چند متري با اون ميز بودم.
بعد از صبحانة روز دوشنبه، عملاً مأموريت كاري شروع شد. برنامه اي فشرده كه مي شد براي روز اول نوشت و توي روزهاي باقي مونده كپي كرد.

ادامه دارد ....

۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

مخفيگاه در چين (2)

بعد از طي مراحل قضاي حاجت و مقداري گشت زني در فرودگاه پكن، سوار هواپيماي شانگهاي شديم. ظاهر هواپيما فوق العاده تميز و مرتب بود اما زبون نفهم بودن مهمون دارها بدجور روي اعصاب مي رفت. موقع صبحانه دو نوع ظرف روي چرخ مهماندار خودنمايي مي كرد. با اشاره به اولي لفظ "نودل" بر زبانش جاري شد اما اشاره به دومي باعث هنگ كردنش شد! تلاش 20-30 ثانيه اي مهماندار چشم بادومي براي تفهيم نوع غذا داشت بي نتيجه به پايان مي رسيد كه يك كلمة "چيكن" قابل فهم توي صحبت هاش پيدا شد. چيكني كه باز كردن و خوردن اولين لقمه اش نشون داد جوجه سگ يا حيوون مشابه ديگه اي بوده! بنابراين نخستين تلاش ميزبانان چيني براي ثابت كردن اينكه غذاهاشون رو نمي شه خورد با موفقيت سپري شد.
ساعت حدود 11 وارد فرودگاه شانگهاي شديم و همكار چيني به همراه راننده و مرسدسش به پيشواز اومد. گشت و گذار چند ساعته توي اين شهر جزء معدود برنامه هاي تفريحي كل سفر بود كه رسماً آغاز شد. هرچند من شهرهاي اروپايي و آمريكايي رو نديدم اما شانگهاي دقيقاً شبيه اون شهرها بود! شهري كاملاً مدرن، ماشين هاي مدل بالا، پر از توريست، ساختمان هايي كه آسمون رو مي خراشيد و اتوبان هاي چند طبقه همه نشون از اين داشت كه اين شهر يوتوپياي كشور چينه.
اولين جاي ديدني برج پرل بود. برجي شبيه برج ميلاد (با ظاهري متفاوت) كه از هر آجر اون درآمدزايي مي شد و حسرت اينكه چرا خواهر ايراني اون انقدر گوشه گير و بي استفاده (از نظر توريستي) باقي مونده. سه طبقه از اين برج محل توقف آسانسورهاي تندرو بود و در هر طبقه تفريحاتي علاوه بر ديد زدن شهر از ارتفاع بالا وجود داشت. يكي از جالب ترين ايستگاه ها هم يك طبقة شيشه اي بود كه 350 متر زير پاي آدم رو همراه با سرگيجة كامل نشون مي داد.
بعد از خروج از برج پرل با طي مسافتي حدود صد متر وارد ساختمان آكواريوم شانگهاي شديم. توي اين آكواريوم كلاً هر موجودي كه در لحظه اي از زندگي بدنش آب رو لمس كرده بود يافت مي شد و البته براي من ديدن پنگوئن از نزديك خاطرة جالبي بود. گشت زدن هاي توي آكواريوم هم دو سه ساعتي طول كشيد تا ساعت 5 بعد از ظهر و وقت ناهار فرا برسه.
با توجه به تجربة تلخ غذاي توي هواپيما، تصميم گرفتيم برند صهيونيستي مك دونالد رو امتحان كنيم كه اين دشمنان نظام در جلب نظر مثبت ما كاملاً موفق بوده و بدرقة گرمي از ما به عمل آوردن. سرانجام بعد از صرف ناهار سوار ماشين شديم و شانگهاي رو به مقصد چانجو ترك كرديم.

ادامه دارد ...

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

مخفيگاه در چين (1)

سفر از روز شنبه استارت خورد. در بدو امر، ورود به فرودگاه بين المللي كه قرار بود آبروي نظام و كشور و ملت باشه به شدت توي ذوق زد. در نظر اول فرودگاه مهرآباد خيلي مدرن تر از اين فرودگاه به نظر ميومد و گشت و گذارهاي درون فرودگاهي هم نظر اوليه رو با قدرت تأييد مي كرد. در زمان حدود سه ساعتي كه به دليل زود رسيدن درسالن ترانزيت فرودگاه منتظر بوديم ترافيك هوايي شاهراه غرب و شرق دنيا شگفت آور بود؛ يك پرواز به نجف، يك پرواز به دمشق، يكي به آنكارا و ديگر هيچ!
بالاخره با معطلي هاي مرسوم كه جزء لاينفك سيستم مديريت ايرانيه، چشممون به جمال جناب بوئينگ 747 روشن شد. حداقل خوبي كه داشت اين بود كه مثل پروازهاي داخلي ظاهر شكسته و ويران تزئينات داخلي چشم نوازي نمي كرد اما در عوض خالي بودن بيشتر از نصف هواپيما، پذيرايي و امكانات در حد فاجعه و نگراني تيم كرو از بي حجاب بودن خانم ها همگي نشان از با قدرت اجرا شدن سياست دفع حداكثري ايران اير داشت.
به هر حال با زجر فراوان و بعد از يك پرواز 8 ساعته به پكن رسيديم و سرويس بهداشتي هدف اولية سفر قرار گرفت! ظاهر توالت ها كاملاً شبيه سرويس هاي ايراني و توي زمين بود (هرچند سرويس فرنگي و ديواري هم بود) اما موارد حياتي همچون شير آب، آفتابه، شيلنگ و يا هرگونه مخزني كه يك سوراخ براي خروج آب داشته باشه يافت نمي شد. همين مسئله در طول سفر مسايلي رو باعث شد كه زبان از بيان اون قاصره؛ البته خوبي اين مشكلات اين بود كه يك دليل محكم براي دوست داشتن سرزمين مادري پيدا كنم!

ادامه دارد ...
مخفيگاه در چين (2)

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

عدالت اختاپوسي

1- جام تموم شد.
2- اسپانيا بهتر بود، لااقل توي فينال بهتر بود.
3- اشك هاي كاسياس شايد عادي به نظر بياد اما خيلي براي من ارزش داشت. خيلي چيزها رو ثابت كرد.
3- فرانسه لياقت حتي بالا اومدن از گروهش رو نداشت و عدالت اجرا شد.
4- اگر همه جا مثل همين جام هركسي بهتر بود بالاتر بود دنياي بهتري داشتيم.
5- عادل نشون داد كه دچار خارش موضعي شديد شده، از هر فرصتي براي تيكه انداختن به حكومت استفاده مي كنه! 6- جام امسال با كري خوني هاي فيس بوكي طعم ديگه اي داشت، و دوستاني كه بعد از برد يك تيم مي فهميدن كه از بچگي طرفدار پروپا قرص اون بودن!
7- رفت تا چهار سال ديگه، اميد به صعود ايران با اصلاح مديريت فوتبال، بهتر شدن فرانسه و از همه مهمتر اجرا شدن عدالت براي تيمي كه زيبا بازي مي كنه.
.
.


اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

جام جهانانه


اولين باري كه به طور رسمي جام جهاني رو با لذت دنبال كردم، سال 94 بود. بازي هاي قشنگ برزيل همه رو جذب خودش كرده بود و سوئد و بلغارستان هم پديده بودن. ايتاليا و آلمان رو هم به خاطر بازيكناش دوست داشتم و در نهايت خاطره تلخ كشته شدن اسكوبار (مدافع كلمبيا) به خاطر گل به خودي و به دست مافيا.
اما اولين جام جهاني كه فهميدم ميشه طرفدار يك تيم خارجي هم بود، جام فرانسه بود. از همون اول به خاطر حضور تيري آنري طرفدار فرانسه شدم و اين طرفداري هم ختم به خير شد. بازي هاي قشنگ ايران توي اون بازي ها و آخرين گزارش هاي لذت بخش خياباني هم فراموش نشدنيه.
از اون سال به بعد من طرفدار فرانسه باقي موندم. ضعيف شدن گاه و بيگاه اين تيم مثل جام 2002هم باعث نشد كه تيمم رو عوض كنم و عاشق قهرمان ها باشم. اوضاع الان فرانسه هم چندان خوب نيس. زيزو رفته و تيري آنري هم روزاي آخر فوتبالشه. اما باز هم با تمام وجود، فرانسه رو عشق است و لاغير!

۱۳۸۸ تیر ۱۳, شنبه

اندر ارتباط بيكيني و اصلاح الگوي مصرف

از زمان هاي گذشته هر وقت خانمي مشاهده ميشد كه لباس كوتاهي پوشيده بود، جمله آشنايي به طنز به گوش ميرسيد كه "در مصرف پارچه صرفه جويي كرده". امروز در سايت مجله تايم، گزارش مصوري ديدم در مورد تاريخچه ابداع بيكيني در كشورهاي غربي. نكته جالبي كه در زير نويس يكي از عكس ها (عكس چهارم) ديده ميشه اينه كه يكي از دلايل اصلي اختراع شدن بيكيني، دستور قانون اصلاح الگوي مصرف پارچه در دهه 40 ميلادي به دستور دولت ايالت متحده بوده. براين اساس و به مناسبت سال اصلاح الگوي مصرف در ايران پيشنهادهاي زيادي به ذهن خطور ميكنه كه بنا بر مصالح اخلاقي از ذكر آنها معذوريم! استفاده از قوه تخيل در اين زمينه نيز به شدت نهي ميشود.

ضمنا پيشاپيش از تيتر زرد اين نوشتار پوزش ميطلبيم

۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

TOEFL

بالاخره شر اين تافل لعنتي هم كنده شد. خدا رو شكر نمره قابل قبولي هم دشت گرديد. كار اصلي تازه از امروز شروع ميشه
Free counter and web stats