نمایش پستها با برچسب سينما. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب سينما. نمایش همه پستها
۱۳۹۱ اسفند ۷, دوشنبه
۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۸, جمعه
۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
حراج تهران من
باید اعتراف کنم که فیلم دیدنم همیشه حسی بوده و پیش اومده که نه تنها از بعضی از فیلم های تحسین شده خوشم نیاد، بلکه حتی برخی از فیلم های به گفتة کارشناسان "چیپ" رو هم دوست داشته باشم. "مجنون لیلی" قاسم جعفری از این دست فیلم ها بود که با شکل روایت و اپیزود آخرش با بازی بهداد به شدت حال کردم، اما وقتی نقدهای فیلم رو خوندم فهمیدم با منتقد جماعت نباید وصلت کنم!
"تهران من حراج" اما توی دستة اول بود. شاید اگه به عنوان یک پایان نامة دانشجویی بهش نگاه می شد (که واقعاً هم همین بوده) می شد اون رو تحسین کرد، اما در حدی که انتظار داشتم جذبم نکرد. ضمن اینکه همیشه هم با فیلم های جشنواره ای که "فقط" دست روی نقاط منفی جامعه می گذارن مشکل داشته و دارم و این هم البته به همون حس خط اول بر میگرده؛ حس هر شخص هم برای خودش محترمه، می تونه از نظر دیگران پشیزی ارزش نداشته باشه!
با آرزوی آزادی همة سینمایی های دربند که کم کم داره جمعشون برای ساختن یک فیلم اوینی جمع می شه!
مرتبطات:
تهران من حراج (دانلود)
کارتون مانا نیستانی (مشاهده)
مصاحبة ناصر تقوایی در مورد این فیلم و همسرش (مشاهده)
صفحة آی-ام-دی-بی فیلم (مشاهده)
"تهران من حراج" اما توی دستة اول بود. شاید اگه به عنوان یک پایان نامة دانشجویی بهش نگاه می شد (که واقعاً هم همین بوده) می شد اون رو تحسین کرد، اما در حدی که انتظار داشتم جذبم نکرد. ضمن اینکه همیشه هم با فیلم های جشنواره ای که "فقط" دست روی نقاط منفی جامعه می گذارن مشکل داشته و دارم و این هم البته به همون حس خط اول بر میگرده؛ حس هر شخص هم برای خودش محترمه، می تونه از نظر دیگران پشیزی ارزش نداشته باشه!
با آرزوی آزادی همة سینمایی های دربند که کم کم داره جمعشون برای ساختن یک فیلم اوینی جمع می شه!
مرتبطات:
تهران من حراج (دانلود)
کارتون مانا نیستانی (مشاهده)
مصاحبة ناصر تقوایی در مورد این فیلم و همسرش (مشاهده)
صفحة آی-ام-دی-بی فیلم (مشاهده)
۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه
تا هميشه
سال 73 یا 74 کلاس چهارم بودم. برنامه کودک ساعت 5 شبکه 1 برنامه ای داشت به اسم صندوق پست که توش یه مجری کم مو نامه های فرضی رو از یه صندوق پست عروسکی تحویل می گرفت و در خلال اون نامه ها توصیه های اخلاقی رو به زور توی کلة بچه ها فرو می کرد. شخصیتی به اسم ژولی پولی هم اون وسطا روی اعصاب رژه می رفت.بعد از چند برنامه، شخصیت جدیدی وارد شد که کم کم باعث محبوبیت برنامه شد و اون مجری کم مو رو تبدیل کرد به "آقای مرجی". کلاه قرمزی و بعد از اون پسر خاله دو سالی رو مهمون خونه ها بودن و نقطة اوجشون رو هم توی سینما نشون دادن و رکورد فروش تاریخ سینمای ایران رو زدن.
مدت ها گذشت. تقویم سال 81 رو نشون داد و گردش روزگار هم من رو انداخت توی ترم 3 دانشگاه. کلاه قرمزی و پسر خاله اینبار با سروناز برگشتن روی پردة نقره ای و بازهم با اشتیاق رفتیم سینما فلسطین و خاطرات رو زنده کردیم.
سال 88 و 90 هم دوتا سریال از گروهشون پخش شد تا مشخص بشه یک تیم حرفه ای و تغییرات به روز و اضافه کردن شخصیت های جدیدی مثل گیگیلی، پسر عمه زا، ببعی، فامیل دور و ... می تونه باعث بشه که بعضی از چیزها هیچوقت تموم نشن. اما نکتة جالب اینه که بچه های این نسل ارتباط چندانی با کلاه قرمزی برقرار نمی کنن. شاید دلیلش این باشه که کلاه قرمزی و پسر خاله هم با ما بزرگ شدن، عاشقی کردن رو یاد گرفتن و سختی کشیدن.
با همة این مسائل، به احترام حمید جبلی، ایرج طهماسب، مرضیه محبوب و بقیة دوستان کلاه از سر بر می دارم که نه تنها کودکی من رو تحت تأثیر قرار دادن، جوونی رو هم با مرور اون خاطرات رنگ تازه ای دادن.
۱۳۹۰ فروردین ۲, سهشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه
۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه
حامد، كلاه داري؟
توي برنامه هاي دوران كودكي، پسر پر شور و شري بازي مي كرد كه خوشم ميومد ازش. بعدها فهميدم حامد صداش مي زنن و فاميلش هم كلاهداريه. سال ها گذشت و هربار تكرار اون فيلم ها رو مي ديدم حس نوستالژيك غالب مي شد و مي شستم تا آخر مي ديدم. يكي دو هفتة پيش، برنامة هفت، از همون بازيگر تخس دعوت كرده بود به بهونة فيلمي كه خودش كارگرداني كرده. هنوز اون شيطنت توي نگاهش بود و اعتماد به نفس به شدت زيادش هم صداي جيراني رو در آورد. "سجادپور" بودن تهيه كننده رو هم زير سيبيلي رد و به هم نسلي خودمون افتخار كرديم.
اما حالا، ماجرا فرق كرده. هم نسلي عزيز تصميم داره تمام آرمان ها و مقدسات بقية هم نسلي هاي خودش رو به سخره بگيره و به نفع گروه اندكي مصادره به مطلوب كنه. از ليلا اوتادي انتظاري نيست، اما كلاهداري تو چرا؟
اما حالا، ماجرا فرق كرده. هم نسلي عزيز تصميم داره تمام آرمان ها و مقدسات بقية هم نسلي هاي خودش رو به سخره بگيره و به نفع گروه اندكي مصادره به مطلوب كنه. از ليلا اوتادي انتظاري نيست، اما كلاهداري تو چرا؟
.
مرتبطات، به اميد موثق نبودن
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
مرتبطات، به اميد موثق نبودن
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه
1984

تفاوت اصلي رمان با فيلم در استفاده از قوة تخيل مخاطبه. توي رمان به خاطر نبودن تصوير، خواننده بر اساس توصيف هاي مطرح شده به حداكثر تخيل خودش رجوع و صحنه رو بازسازي مي كنه. اما توي فيلم مجبور به پذيرش تصوير ارائه شده هستيم. دليل اصلي اينكه ديدن فيلم هايي كه رمانش هم خونده شده چندان لذت بخش نيست مي تونه همين باشه. مثلاً توي كتاب هري پاتر (همون جلد اول) به سالني اشاره ميشه كه ارتفاع سقفش به اندازة آسمونه. تداعي كردن اين سالن مي تونه لذت بخش باشه با اين حال وقتي توي فيلم سالني رو مي بينيم كه با تمام تلاشي كه براي ارتفاع سقف شده باز هم كوتاهه، كمي توي ذوق مي خوره.
اما در مورد 1984 قضيه كاملاً فرق داره. جرج اورول توي كل كتاب سعي مي كنه فضاي محدود و خفقان كشور "اشنيا" رو نشون بده. بنابراين ديدن فيلم اين اثر نه تنها مشكلي پيش نمي ياره، بلكه فضاي وحشت ناشي از خفقان رو به بهترين شكل تقويت مي كنه. پس سخن گزافي نيست اگه بگم بهترين فيلم اقتباسي از رمان بود كه تا حالا ديده بودم. البته نبايد فراموش كرد كه شباهت هاي بيشمار اين جامعة تخيلي با جامعة حقيقي خودمون هم بر جدابيت ها اضافه كرده شايد ديدن فيلم براي مردم كشورهاي ديگه چندان جالب نباشه.
۱۳۸۸ آبان ۲, شنبه
اياك والدما
مستند 45 دقيقه اي اياك والدما در مورد حوادث بعد از انتخاب ايران و به گفتة شخص منتشر كننده به سرپرستي ابراهيم ح از كارگردانان نامي ايران سينماي ايران تهيه شده كه البته حدس زدن نام اين كارگردان چندان سخت تيست. حتي اگر اين مسئله حقيقت هم نداشته باشه، حرفه اي بودن تدوين تصويري و موضوعي نشان از كاربلد بودن كارگردان داره. من هم امروز قسمت شد و اين فيلم تكان دهنده رو ديدم و من موندم و يادآوري اون روزهاي نه چندان دور و چشمان پر از آب.
۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه
از Friends تا پاورچين
بعد از تموم شدن ديدن سريال فرار از زندان به عنوان سومين سريال آمريكايي كه ديدم، شديدا به فكر فرو رفتم كه چرا ايران نميتونه در زمينة سريال سازي به تير رس اجنبي ها نزديك بشه و ما بايد در آرزوي يه سريال با كيفيت بمونيم. بعد از اينكه به مقدار بسيار زيادي IQ سوزوندم به نتايج زير رسيدم و با اين اوصاف هيچوقت نبايد انتظار يك سريال با كيفيت رو در صدا و سيماي جمهوري اسلامي داشته باشيم:
1- مسئله مالي: يكي از اصلي ترين دلايل ضعف سريال هاي ايراني، كمبود منابع مالي اختصاص داده شده به اين سريال هاست. توي ويژه نامه هفته نامه فقيد شهروند امروز در مورد سريال Lost خوندم كه فقط قسمت اول اين سريال 14 ميليون دلار هزينه داشته كه براي 40 دقيقه رقم سرسام آوريه. هزينه هاي سريال سازي در ايران را شايد بشه با مقدار ريالي اين عدد مقايسه كرد.
2- زمان: سريال هاي ماه رمضون بهترين نمونه براي روند سَمبل سازي در سريال سازي ايرانه. پيش توليد و توليد و پخش اين سريال ها همه در عرض 3-4 ماه انجام ميشه كه براي يك سريال 30 قسمتي فاجعه باره. سريال Friends ده سال در آمريكا روي آنتن بود. براي هر قسمت 20 دقيقه اي اين سريال يك هفته تلاش شبانه روزي انجام ميشد. متن ها به وسيلة گروه نويسندگان نوشته و بعد از اون جلوي 80 نفر از نخبگان طنز اجرا و اصلاح ميشد تا به مرحلة فيلم برداري برسه. مقايسه اين مسئله با طنزهاي نود شبي خودمون نتيجه جالبي به دنبال نخواهد داشت!
3- ايده: ضعف ايده و فيلم نامه در سريال هاي ايراني چشمگيره. ايده اي كه نهايتاً ميشه يك ساعت بيننده رو باهاش سرگرم كرد، محور اصلي يك سريال 20 قسمتي ميشه كه باعث كشدار شدن و خسته كنندة شدن سريال خواهد شد. اگر هم سريالي مثل پاورچين به خاطر ايده هاي نابش معروف شد و مورد توجه قرار گرفت، استفاده از بيشتر از 100 ايدة سريال Friends دليل اصلي اون بود.
4- روابط: ساختار مريض اداري ايران در مسئله سريال سازي هم بي اثر نبوده. سريال يوسف پيامبر در سه مورد گفته شده در بالا مشكلي رو احساس نميكرد. رقم نجومي 6 ميليارد تومن به عنوان بودجه، 6-7 سال زمان ساخت و ايدة تاريخي اون نويد يك سريال بي نظير در تلويزيون ايران رو ميداد. اما استفاده از يك كارگردان كار نابلد فقط به صرف ارادت به دولت باعث شد كه اين سريال تاريخي تا حد يك شوي تبليغاتي براي دولت نهم افت كنه.
5- سليقه مردم: بنا بر دلايل نامشخص، سعي شده كه سليقه مردم ايران پايين نگهداشته بشه. فروش 8 ميلياردي شاهكار مبتذل دهنمكي و بينندگان پرو پاقرص سريال هاي سطحي كره اي باعث ميشه كه انتظار درك كردن پيچيدگي هاي سريال هايي مثل Lost توسط مردم مسئله اي رويايي به نظر بياد.
6- اصولا آدمي نيستم كه به نيمه خالي ليوان نگاه كنم، اما به جز يكي دو تا قطره بايد آبي توي ليوان باشه كه بشه بهش نگاه كرد!
1- مسئله مالي: يكي از اصلي ترين دلايل ضعف سريال هاي ايراني، كمبود منابع مالي اختصاص داده شده به اين سريال هاست. توي ويژه نامه هفته نامه فقيد شهروند امروز در مورد سريال Lost خوندم كه فقط قسمت اول اين سريال 14 ميليون دلار هزينه داشته كه براي 40 دقيقه رقم سرسام آوريه. هزينه هاي سريال سازي در ايران را شايد بشه با مقدار ريالي اين عدد مقايسه كرد.
2- زمان: سريال هاي ماه رمضون بهترين نمونه براي روند سَمبل سازي در سريال سازي ايرانه. پيش توليد و توليد و پخش اين سريال ها همه در عرض 3-4 ماه انجام ميشه كه براي يك سريال 30 قسمتي فاجعه باره. سريال Friends ده سال در آمريكا روي آنتن بود. براي هر قسمت 20 دقيقه اي اين سريال يك هفته تلاش شبانه روزي انجام ميشد. متن ها به وسيلة گروه نويسندگان نوشته و بعد از اون جلوي 80 نفر از نخبگان طنز اجرا و اصلاح ميشد تا به مرحلة فيلم برداري برسه. مقايسه اين مسئله با طنزهاي نود شبي خودمون نتيجه جالبي به دنبال نخواهد داشت!
3- ايده: ضعف ايده و فيلم نامه در سريال هاي ايراني چشمگيره. ايده اي كه نهايتاً ميشه يك ساعت بيننده رو باهاش سرگرم كرد، محور اصلي يك سريال 20 قسمتي ميشه كه باعث كشدار شدن و خسته كنندة شدن سريال خواهد شد. اگر هم سريالي مثل پاورچين به خاطر ايده هاي نابش معروف شد و مورد توجه قرار گرفت، استفاده از بيشتر از 100 ايدة سريال Friends دليل اصلي اون بود.
4- روابط: ساختار مريض اداري ايران در مسئله سريال سازي هم بي اثر نبوده. سريال يوسف پيامبر در سه مورد گفته شده در بالا مشكلي رو احساس نميكرد. رقم نجومي 6 ميليارد تومن به عنوان بودجه، 6-7 سال زمان ساخت و ايدة تاريخي اون نويد يك سريال بي نظير در تلويزيون ايران رو ميداد. اما استفاده از يك كارگردان كار نابلد فقط به صرف ارادت به دولت باعث شد كه اين سريال تاريخي تا حد يك شوي تبليغاتي براي دولت نهم افت كنه.
5- سليقه مردم: بنا بر دلايل نامشخص، سعي شده كه سليقه مردم ايران پايين نگهداشته بشه. فروش 8 ميلياردي شاهكار مبتذل دهنمكي و بينندگان پرو پاقرص سريال هاي سطحي كره اي باعث ميشه كه انتظار درك كردن پيچيدگي هاي سريال هايي مثل Lost توسط مردم مسئله اي رويايي به نظر بياد.
6- اصولا آدمي نيستم كه به نيمه خالي ليوان نگاه كنم، اما به جز يكي دو تا قطره بايد آبي توي ليوان باشه كه بشه بهش نگاه كرد!
اشتراک در:
پستها (Atom)


