‏نمایش پست‌ها با برچسب كودتا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب كودتا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه

منِ او (12)

مامانجان عاشق خاتمی بود. دایی از تهران یکی از پوسترهای انتخاباتیش رو آورده بود و مامانجان هم فرصت فوت آقاجان رو غنیمت دونسته و نتیجه شده بود عکس خاتمی در بهترین جای دیوار، جلوی دید همه. اولین انتخاباتی بود که شرکت میکرد و نه تنها به تحریم پایان داده بود، بلکه تبلیغاتچی خوبی هم برای ترغیب سایرین و بالا بردن درصد مشارکت مردمی به شمار می رفت!
هشت سال که گذشت، عشق مامانجان هنوز سر جاش بود، به شدت اعتقاد داشت که "نذاشتن کار کنه" و هرچند آدم سیاسی نبود، اما احمدی نژاد گزینة مناسبی برای روی دیوار رفتن به حساب نمیامد. حالا یکسال از فوت مامانجان گذشته، نه عشق قدیمیش و نه جانشینش در اخبار جایی ندارند، اما اولی سربلند، مردمی و در بهترین جای دیوار باقی مانده و دومی...
نزدیک انتخابات، خاطرات شخصی هم رنگ انتخاباتی می گیره ...

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

سرو

من اصولا آدم ریسک پذیری نیستم. این رو قبلا هم گفتم و خودم هم کاملا قبول دارم. اما نمی دونم چه اتفاقی افتاد که از مواضعم کوتاه نیومدم. روی حرفم تا آخرش وایسادم و پا پس نگذاشتم. خیلی خوش بینانه بود که طرف مقابلم خم به ابرو نیاره و ساکت بشینه. زندگی همیشه خوشبینانه نیست و طرف مقابل هم ساکت ننشست. من رو گرفت، از خانوادم دور کرد. از خیابون‌هام دور کرد، از هوای تازه دورم کرد. و من مُردم، طاقت نیاوردم و رو به قبله شدم. نفهمیدم کسی اون بیرون حرف من رو ادامه داد یا نه، اما من تحمل نکردم و مُردم. بعدش که از بالا نگاه می‌کردم، دیدم انگار نه انگار که من برای این مردم مُردم، کسی عین خیالش نبود و زندگی در جریان بود. حافظة تاریخی مردممون خوب نیست و من مُردم تا این رو فهمیدم.

یک لحظه بودن به جای میرحسین برام قابل تصور نیست. غربت حبس از یک طرف و دل بستن به جماعت اهل کوفه از طرف دیگه. و حالا که بوی آزادی به مشام می رسه فقط می تونم بگم شرمندتم میر، کاری جز اثبات کوفی بودن از دستم بر نیومد، اما به قول دوستی، تو محکوم به محبوب بودنی، بمون و ثابت کن که می‌شه جلوی شب هم ایستاد.

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

صبر هدی هم تمام شد

قدیما، وقتی عکسای توی آلبومم تعدادشون زیاد می شد، لذت می بردم و با عشق از اول مرورشون می کردم و خاطرات رو ورق می زدم. عکسای آلبوم دو سال اخیر اما، روی کپشن هر عکس، یه پیشوند شهید خورده. تعدادشون که روز به روز زیاد می شه، لذت نمی برم، نفرت درونم زیاد تر می شه. وقتایی که نفرتم زیاد می شه، خدا رو فریاد می زنم که آهای! اون بالا چه خبره؟ نکنه یه هدفن گذشتی تو گوشت و صدای ما رو نمی شنوی؟ بیا پایین و انقدر خودتو نگیر برای ما. اما آهنگ گوش دادن خدا هنوز تموم نشده گویا. قبلنا مطمئن بودم که هر آهنگی یه روز بالاخره تموم میشه، اما حالا می ترسم. می ترسم که خدا آهنگ بدبختی این ملت رو باهاش حال کرده باشه و دکمة ریپیت رو روشن گذاشته باشه!
.
.
غریبانة کویتی پور می چسبه این روزها!

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

پایم به سنگ حادثه ات گیر کرده

دو سالی می شود که خرداد رنگ تازه ای به خود گرفته. ما که به خرداد پر از حادثه عادت نداشتیم را عادتمان دادند تا آن را با گوشت و پوستمان درک کنیم.
خرداد بر تمام آزادگان در بند و دلاوران از بند خاک رسته مبارک

******************************************************
در پسین روزهای فصل بهار برگ ها در هجوم پائیزند
زردها روی شاخه می مانند سبزها روی خاک می ریزند
ساقه هایی که سبزتر بودند سرخ گشته به خاک غلتیدند
باقی ساقه ها از این ماتم برگهای سیاه پوشیدند
نخل ها را کنده بید می کارند بید مجنون کجا ثمر بدهد
ای که بر روی ماه چنگ زدی باش تا صبح دولتت بدمد!

عنوان از: سید مهدی نژادهاشمی
اشعار: خلاصه شده از سید محمد رضا عالی پیام

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

مشائي تري دي

"دوك تري دي" يكي از معدود بازيهاي كامپيوتري بود كه دوست داشتم و بازي مي كردم. بعد از مدتي، به لطف يكي از دوستان "چيت كد" بازي رو ياد گرفتم و ضمن روئين تن شدن، يا حسين گويان به ميون جك و جونورهاي بازي مي رفتم و همه رو نيست و نابود مي كردم. توي يكي از همين جهادهاي انتحاري، وقتي تيرها تموم شد و حسش هم نبود كه دوباره كد رو بزنم، در كمال تعجب ديدم كه آدم بدهاي بازي در حين اينكه به من حمله مي كنن، خودشون رو هم هدف قرار داده و نفله مي كنن. يكم كه بيشتر صبر كردم همه از بين رفتن و فقط يكي مونده بود كه اون هم با فوتي از پا افتاد و مرحله تموم شد.
حكايت "دوك تري دي" هم شده حكايت اين روزهاي ما! جك و جونورهاي مملكت افتادن به جون همديگه و ما هم يه گوشه نشستيم و در حين خوردن چاي با خدا، لبخندي مي زنيم و بر حماقت اين قوم مي خنديم. مشايي، حداديان، ارضي، جوانفكر، جنتي، احمدي نژاد و حتي قابلة آقا اثبات تئوري در عذاب بودن تن در اثر نبودن عقل در سر هستن. من كه به شخصه لذت مي برم از يلند شدن بوي تعفن كودتا، لطفاً مشائيش رو بيشتر كنيد!

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

جنبشي با 56 قلب

Image and video hosting by TinyPic

نامتان به واژة "شهيد" هويت داده، فراموش نخواهيد شد

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

من يه آشغالم، باهات حرف دارم

به جز لرزيدن بدن ساعت 3 صبح 25 خرداد توي كوي دانشگاه و 5 دقيقه اسكورت شدن توسط 4 تا پليس به سمت فرمانده و بعدش آزادي در روز 18 تير، و البته دلواپسي دستگير شدن هم اتاقي به مدت 15 ساعت توي 22 بهمن، چيزي نصيب من نشد. اعتراف مي كنم كه هر يك از اين اتفاقات اگه چند ساعت بيشتر طول مي كشيد كاملاً رواني مي شدم. خدا جون، اصلاً ايده اي داري كه پدر و مادرايي كه بچه هاشون دستگير مي شن و بي خبرن ازشون، يا اونايي كه بهشت زهرا ميشه مكان ديدن مجدد فرزند چه حس و حالي دارن؟ در جريان هستي؟ مطمئنم كه ميدوني و ميدونم كه مطمئني كه كاري انجام خواهي داد!

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

اين روزهاي 20:30

حملة لباس شخصي ها به مردم
قطع اينترنت و تلفن
نواقصي مثل رهبر منسجم و هدايتگر
بسته شدن مسيرهاي منتهي به ميدان
سوء قصد جعلي به مقامات براي انحراف اذهان ازجنبش مردم
حمله به خبرنگاران
زير گرفتن مردم توسط خودروي ديپلماتيك و ادعاي مسروغه بودن خودرو از جانب دولت
...
بيست و سي چقدر محبوب مي بود اگر بيست ماه پيش اين اخبار را منتشر مي كرد ...

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

من ِ او

تونس، مصر، يمن، ... . تصاويرخيلي آشناس، فقط كافيه لوگوي اين شبكه عربيا رو برداريم و وي اُ اِي رو بچسبونيم. خودمونيم، خودشونن. هرچند مشخصه كه پليس هاش چند واحد مرام و انسانيت بيشتر پاس كردن اما روند كار همونه؛ حصر خانگي، قطع اينترنت، تظاهرات، اشك آور و كشته هايي كه دولت ميگه توي تصادفات رانندگي بودن!
هنوز با جملة "تونس تونس، ما نتونستيم" اتفاق نظركاملي ندارم، شايد اونها هم يكروز، بعد از سي سال بشن امروز ما، اما با اين حال ديدن تصاوير اونها ضربان قلب رو به شدت بالا مي بره، شايد اسمش رو بشه "عقده" گذاشت!

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

روزي كه دور نيست

"حماسه تعريف خاص خودش رو داره"، معلم ادبيات دبيرستان با گفتن اين جمله ادامه داد: "اما الان به هر اتفاق خاصي حماسه مي گن". آقاي باطني كاملاً درست مي گفت. سال 76 حماسة ملبورن اتفاق افتاد و مردم براي اولين بار جشن و پايكوبي توي خيابون رو تجربه كردن. قبل از اون البته، حماسة ديگري هم اختراع شده بود به نام "حماسة دوم خرداد" كه يه جورايي مردم ثابت كردن در چارچوب دمكراسي نيم بند هم مي شه خلاف جهت دلخواه حاكميت حركت كرد. بعد از اون سال حماسة ديگري به ثبت نرسيد چراكه اصولاً اتفاق خوشايندي هم نيفتاد كه تمام ملت به جنب و جوش بيفتن و سر از پا نشناسن.
سال 88 اما، همه چيز غير از حالت عادي بود و واژة "حماسه" هم به سرنوشت واژه هاي ديگري مثل "راي"، "دمكراسي"، مردم سالاري"، "ملت"و ... دچار شد و به يغما رفت. نهم دي 88 نشون داد كه مي شه كشته شدن چندين نفر به جرم آزادي خواهي و محبوس شدن تعداد بيشتري از آدم هاي بي گناه رو "فتنه" خوند، در خاموش شدن ظاهري فتنه "حماسه" سازي كرد و اين نمايش مضحك رو "بصيرت" ناميد. اما هنوز حماسة اصلي باقي مونده، اون روز دور نيست.

* عنوان از وبلاگ دوستي كه مي خوانمش

۱۳۸۹ آذر ۲۴, چهارشنبه

علي برخيز

از صبح اضطراب داشتم. راديو فردا روشن بود و لحظه لحظه اخبار دشت كربلا رو مي داد. خبرها تا ظهر بد نيود. يا حسين گوها زياد بودن و يزيدي ها نظاره گر. از بعد از ظهر اما، ورق برگشت. ابن زياد اجازة تير داد، شمر پشت فرمون نشست تا از روي مردم رد بشه و خولي روي پل كالج منتظر بود تا چند نفر رو پرت كنه پايين. فتنة حسينيان سركوب شد و يزيد كه تنش لرزيده بود نفسي به راحتي كشيد. عمر سعد با شبكه خبر مصاحبه كرد و اطمينان داد كه لشگر يزيد از سلاح استفاده نكرده و احتمالاً اهالي كوفه به صورت خودجوش دست به اسلحه بردن. عاشورا تمام شد و تاريخ تكرار شدن خودش رو به همه نشون داد.
پارسال، تهران كربلا بود.

آريا آرام نژاد- علي برخيز (دانلود)
.
.

اين پست در خودنويس
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

حامد، كلاه داري؟


توي برنامه هاي دوران كودكي، پسر پر شور و شري بازي مي كرد كه خوشم ميومد ازش. بعدها فهميدم حامد صداش مي زنن و فاميلش هم كلاهداريه. سال ها گذشت و هربار تكرار اون فيلم ها رو مي ديدم حس نوستالژيك غالب مي شد و مي شستم تا آخر مي ديدم. يكي دو هفتة پيش، برنامة هفت، از همون بازيگر تخس دعوت كرده بود به بهونة فيلمي كه خودش كارگرداني كرده. هنوز اون شيطنت توي نگاهش بود و اعتماد به نفس به شدت زيادش هم صداي جيراني رو در آورد. "سجادپور" بودن تهيه كننده رو هم زير سيبيلي رد و به هم نسلي خودمون افتخار كرديم.
اما حالا، ماجرا فرق كرده. هم نسلي عزيز تصميم داره تمام آرمان ها و مقدسات بقية هم نسلي هاي خودش رو به سخره بگيره و به نفع گروه اندكي مصادره به مطلوب كنه. از ليلا اوتادي انتظاري نيست، اما كلاهداري تو چرا؟

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

ننگ ما

رسماً دلم براش سوخت. دختر مردم به حرف مامانم كه "نيم ساعت ديگه مياد" توي كوچه ها چرخيده و پرسشنامه هاش رو به "پسرهاي جوون" داده بود كه پر كنن و اومده بود پشت در خونة ما كه من بيام. بالاخره من رسيدم و اومد جلو و سلام عليكي كرد و لبخندي تحويل گرفت. اما بعد از گفتن عبارت "پرسشنامة صدا و سيما" تغيير چهره اش كه ناشي از تغيير چهرة من بود توي چشم مي زد. سه صفحه سوال رو ورقي زد تا به صفحة اول برسه و پرسيد: راديو گوش ميدي؟ گفتم نه! پرسيد چرا؟ گفتم چون تلويزيون هم نمي بينم. خودش فهميد كه ممكنه كار به جاهاي باريك برسه و سه صفحه رو سريع ورق زد و سن و جنس! رو پرسيد و رفت. خداحافظي نكرد، لبخند هم تحويل نگرفت!
مورخان عزيز در سوابق مبارزاتي بنده ثبت نمايند.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

ما

خبري كه توي فيس بوك شِر كردم كوتاه و خوشحال كننده بود: "شيوا نظرآهاري آزاد شد". اما چيزي كه باعث آن-شِر شدن خبر شد كامنت يكي از دوستان بود: "به ما چه؟". هرچند احتمال داره اين كامنت از دل بر نيامده باشه و ارزش فكر كردن نداشته باشه اما لااقل ارزش سوال كردن از خودم رو داره. اصولاً ما چه جور آدم هايي هستيم؟ فرهنگ غني ايراني و نوع دوستي و اين مزخرفات كجاس؟ تا حالا شده يكي از ماها به جاي اينكه فقط به خودش فكر كنه ديگري رو هم در نظر بگيره؟ آيا اين نهايت خوش بيني نيست كه بگيم كسايي كه اينجور طرز تفكر مسخره اي دارن جزو اقليت محسوب مي شن؟
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

يك سال گذشت (2)

فرياد زديم "اگه تقلب بشه، ايران قيامت ميشه"
به قولشان وفا كردند تا به قولمان با تمام وجود وفا كنيم.

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

يك سال گذشت (1)

شايد اگه دوم خرداد 88 توي دانشگاه مي موندم، اگه اون اتوبوس هاي سبز و شلوغ جلوي پلي تكنيك به مقصد ورزشگاه آزادي نبود، اگه ديدن اميد تو چشم 20000 تا آدم توي ورزشگاه نبود، اگه نبود اون فضاي پر انرژي، اگه حميد فرخ نژاد داستان خاله سوسكه رو تعريف نمي كرد، اگه بهاره رهنما و ليلي رشيدي و پگاه آهنگراني به جمعيت اميد تزريق نمي كردن، اگه جواد يحوي به بهترين شكل مراسم رو اجرا نمي كرد، اگه سخنراني فائزه و رهنورد و خاتمي نبود، اگه پيام ميرحسين از اصفهان پخش نمي شد، ...
و اگه هيچ كدوم از اينها روز دوم خرداد توي ورزشگاه 12000 نفري اتفاق نمي افتاد، شايد ما انقدر بيشمار نبوديم. شايد برق اميد توي چشمهامون خيلي كمرنگ تر از الان بود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

يه روز خوب مياد

رپ فارسي خشت اولش كج بود. ترانه هايي كه روي آهنگ هاي رپ خارجي خونده ميشد، سرشار از توهين و ناسزا به گروه هاي ديگه بود و با بدترين صداي ممكن خونده ميشد. اما در اين وسط چند نفري پيدا شدن كه سعي كردن رسالت اصلي رپ رو انجام بدن و مشكلات جامعه رو بخونن. ياس، شاهين نجفي و سروش هيچكس متحول شده جزو اصلي ترين اين رپ خون ها بودن.
آهنگ (فكر كنم) جديد هيچكس بد جور روم تأثير گذاشته.شايد هيچ نوع موسيقي ديگه به جز رپ نمي تونست حرف اصلي آهنگ رو به اين قشنگي بزنه.
تقديم به همه كساني كه يك سال خون دل خوردن كار روز و شب اونها بوده.

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

اميد

فاميل مؤمن كه نماز روزه و روضه ش ترك نميشه و بنا بر اعتقادات مذهبيش ماهواره هم نميبينه، ميگفت كه امسال روضة محله توسط بسيج اداره ميشده و اونهم در يك حركت انتحاري جلسه رو ترك، و به هم روضه ايها گفته كه چطور سر جلسة كسي ميشينيد كه جوونا رو ميكشه و بهشون تجاوز ميكنه! و من ...، برقي در چشمهام درخشيد كه فقط ميتونه برق اميد باشه!

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

تاريخ خواني

1- كتاب تاريخ سوم راهنمايي و دوم دبيرستان رو خيلي دوست داشتم، اما وقتي به بخش قطور انقلاب اسلامي ميرسيديم عزا ميگرفتم به خاطر اون همه تاريخ غير قابل حفظ و روزهايي كه هيچ احساسي بهش نداشتم. بدتر از همه سخنراني ها و اعلاميه هاي آيت الله خميني بود كه بايد نكات كليدي و مطالبش رو با دقت به خاطر ميسپرديم. شاهكار دوران هم وصيت نامة سياسي الهي در 10 صفحه با عجيب ترين نثر ممكن توي كتاب ديني بود و مولف اون كتاب با نوشتن جملة بي مصرف "فقط براي مطالعه" در زير نويس صفحة اول، شبهاي امتحان به ريش همة ما ميخنديد.
2- بيانيه هاي موسوي رو خيلي دوست دارم، جوري مينويسه كه تمام طيف وسيع جنبش سبز از اون راضي باشن و احساس غرور كنن. كروبي هم بد نيس. حرفاش رو رك ميزنه و البته سوتي هم شايد بده اون وسطا.
3- بعضي وقتا با خودم فكر ميكنم كه پس فردا (چند روز زودتر يا ديرتر) اين بيانيه ها قراره بره بشه متن اصلي كتاب هاي تاريخ. يعني ممكنه اون زمان هم انقدر متحجر و بي فكر باشيم كه تمام اين بيانيه ها رو به زور هل بديم توي مخ بچه ها؟

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

عبارات منحوس

قرار وثيقه، قرار بازداشت، حبس تعزيري، حبس تعليقي، وكيل تسخيري، 6 سال حبس، مرخصي، اعتصاب غذا، دادگاه، محاربه، اعدام، تبعيد، دانشجوي زنداني و ... . عبارت هاي گفته شده در كشورهاي دموكراتيك جزو ناپسندترين كلمات در فرهنگ سياسيه اما به نظر ميرسه كه جزء لاينفك نظام سياسي ما شده. ادعاي گزافي نيست اگه بگم كه در اين 7 ماه به اندازة كل تاريخ يك كشور غربي ذهنمون با اين كلمات بمباران شد و خواهد شد، اما شايد دور نباشه اون روزي كه به جز خاطرات خوب چيزي از اين عبارات منحوس باقي نخواهد موند.
Free counter and web stats