مورد کم اهمیتی نبود، قوانین GSP اتحادیه اروپا تغییر کرده بود و کلیت صادرات ایران به این حوزه تحت الشعاع قرار میگرفت. اما گویا نه تنها مسئولین کشوری، بلکه حتی رسانههای اقتصادی هم در سرمای زمستان به خواب خوشی فرو رفته بودند. به ناچار دست به کار شدیم و در کنار نامههای دولتی و رسمی، ایمیلی هم به "پرطرفدارترین روزنامه اقتصادی کشور" روانه کردیم تا بلکه دوستان رسانهای هم به اهمیت کار پی ببرند. اما نکتة جالب و تأثیر گذار این داستان بعد از پیگیریهای ما برای تأیید رسید ایمیل اتفاق افتاد؛ در سال 2014، قرن 21، در عصر تکنولوژی ومکاتبات مجازی و الکترونیک، ایمیل "نخستین روزنامة ایرانی دارای گواهینامه ISO9001" نه تنها مسئولی برای کنترل کردن ندارد، بلکه اصولاً کاری هم با آن قرار نیست انجام شود. دوستان رسانهای که فقط به دستپخت دیگران ایراد میگیرند، بد نیست گاهی هم نقد را از خودشان شروع کنند ...
نمایش پستها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب اقتصاد. نمایش همه پستها
۱۳۹۲ اسفند ۲۰, سهشنبه
۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سهشنبه
مجمع دیوانگان
به دنبال اعلام فرمانده محترم نیروی انتظامی در مورد درگیریهای اخیر اصفهان مبنی بر اینکه: "مردم قدیم نماز باران میخواندند، الان از دولت آب میخواهند"، موارد زیر نیز از ملت غیور و همیشه در صحنه مستدعی است:
مقاوم سازی منازل در برابر زلزله با خواندن به موقع نماز آیاتکاهش تلفات سفرهای جاده ای با کاهش سفرهای جادهای
جبران سوء مدیریت برنج و پسته با حضور منظم در نماز جمعهحل بحران نوسانات ارزی با استعانت از جمشید بسم الله و دوستانکاهش قیمت پراید با آگاه شدن کامل مردم به ابعاد تسلط علمی رهبر انقلابکاهش تحریمهای بین المللی با رو کردن یک کاندیدای دست اول ِ تا حالا کاندیدا نشدة ناموس پرست به نام دکتر محسن رضاییلبیک به فرمان افزایش جمعیت و سوراخ کردن تمام کاندومها در یک حرکت انقلابی، کلاً هر آنکس که دندان دهد نان دهدتوبة تمام ملت همیشه در صحنه به درگاه باری تعالی و حلالیت خواستن از کلیة مسئولین
در پایان ضمن درخواست از مردم شریف به منظور حفظ آمادگی برای نزدیک شدن به انتخابات، خواهشمندم سم پراکنی عدهای معدود از عناصر معلوم حال ِ بدخواه نظام شامل کشاورزان، کارگران، صنعت گران، کارمندان و غیره باعث کاهش حضور اقشار انقلابی در انتخابات آزاد نشود.
۱۳۹۱ اسفند ۱۴, دوشنبه
نوسان
ثبات فقط در مواردی نیست که قبلاً فکرم رو مشغول کرده بود. یکی از مهمترین پارامترها برای توسعة صنعتی و اقتصادی، حتی خیلی مهمتر از نرخ برابری ارز، ثبات این نرخه. پارامتری که برای مثال در مورد تبدیل یورو به دلار همیشه عددی بین 1.27 تا 1.33 بوده و همین باعث فراهم شدن امکان آینده نگری برای سرمایه گذاران و صنعت گران حوزة دلار و یورو شده. امارات البته به واسطة تمایل حریصانة شیوخش برای وارد شدن به معادلات تجاری بین الملل حتی پا رو از این فراتر گذاشته و نرخ تبدیل درهم به دلار رو همیشه روی عدد 3.67 ثابت نگه میداره.
توی ایران قاعدتاً عبارتی به نام آینده نگری نه تنها ارزش چندانی نداره، بلکه حتی یک جنس زائد محسوب میشه. اصولا دلیلی نداره یک صنعت بخواد روی تولید یک ماه آینده یا خرید مواد اولیه خودش برنامه ریزی انجام بده. همینطور تدوین سیاست و قیمت گذاری یک ساله برای مشتریان خارجی جزو موارد کاملاً بچهگانهایه که بیگانگان به دلیل آشنا نبودن به اصول بازرگانی از خودشون در آوردن. اصلاً درستش همینه که دلار در عرض چند ساعت چندین درصد بره بالا و یک ماه بعد در همون حدود بیاد پایین. "نوسان" ذاتاً جوهر وجودیِ صنعته و به قول دکتر مثل رگ توی خونه! خارجیها خیلی نفهمن که اینو هنوز نفهمیدن!
۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه
سقوط آزاد
سکانس اول (سال جهاد اقتصادی): کمتر بودن نرخ ارز دستوری شرکت ملی ... نسبت به ارز موجود در بازار باعث رونق گرفتن صادرات محصولات دارای ارزش افزوده شد. شرکت ملی ... که دید چرا سود صادرات نباید وارد جیب خودش بشه، قیمت ارز دستوری رو نادیده گرفت و مواد اولیه رو با قیمت ارز آزاد به صنایع پایین دستی فروخت*. شوک اول با موفقیت به صادرات بخش خصوصی وارد شد.
سکانس دوم (سال تولید ملی و سرمایه و اینا - شش ماهة اول): در حالیکه سیاست سال گذشته به دهان شرکت مذکور شیرین اومده، این شرکت اقدام به فروش مواد اولیه با قیمت ارز 5% بالاتر از بازار آزاد کرد! حالا صادرات نه تنها مقرون به صرفه نبود، بلکه سایة ضرر رو هم بالای سر خودش میدید.
سکانس سوم (همون سال مبارک - شش ماهة دوم): یک شوخی بزرگ به نام اتاق تبادل ارز افتتاح و تمام دستگاههای دولتی نه تنها ملزم به قیمتگذاری محصولات و مواد اولیه بر اساس نرخ ارز این اتاق شدن، بلکه صادرات مواد خام از کشور هم ممنوع شد. اما مافیای شرکت ملی مذکور ابتدا رسماً بر خلاف قانون شروع به صادرات کرده و بعد از مدتی هم یک تبصرة قانونی از دولت خدمتگذار اخذ نمودند! مشخص بود که دلار صادراتی این شرکت با نرخ آزاد به فروش میرسید اما فروش داخلی با نرخ ارز اتاق. و خب عقل سلیم و البته مافیایی دوستان هم دلشون برای صنایع پایین دستی کشور نسوخته بود و جیب آقایون بالادستی مهمتر مینمود!
سکانس چهارم (روز ملی صادرات - تهدیدها و فرصتها با حضور معاون وزیر): وقتی به زحمت برای صحبت کردن توی اون مراسم وقت گرفتم در حضور همه صادرکنندگان کشوری و مدیران ارگانهای دولتی وابسته به صادرات، رو به معاون وزیر گفتم "تحریمهای خارجی رو بالاخره خودمون دور زدیم با هر هزینهای که داشت، اما در مقابل تحریمهای داخلی از کمر افتادیم، گویا باید رونالدو رو ول کنیم غضنفر رو بچسبیم" که این صحبت با همهمهای در سالن و تأیید حاضرین همراه شد. جناب معاون وزیر در پایان فرمایشات متملقانه در مورد دولت خدمتگزار و مسئولین و سیاستها، طبق معمول زمانی برای پاسخگویی به سوالات پیدا نکردن!
سکانس پنجم (همیشه): عباراتی مثل جهاد اقتصادی، حمایت از تولید ملی، اتاق ارز و غیره نه تنها به یک طنز اقتصادی تبدیل شده، بلکه اونها رو میشه با تعابیری همچون گسترش فقر، افزایش بیکاری، باند بازی اقتصادی، مافیا، زمینگیر کردن بخش خصوصی و غیره تفسیر کرد.
سکانس ششم (شش ماه پیش): عزیزی به نوعی از من خواست که رو به پیشرفت بودن کارم رو براش اثبات کنم. جواب من برای خودم دردناک بود و در دو جمله خلاصه میشد: "همیشه کارهایی که کردم رو به پیشرفت بوده، تضمینی نیست اما با توجه به شرایط". الان به این فکر میکنم که در عرض شش ماه میشه خیلی راحت هم جملة اول رو دیگه نگفت و هم جملة دوم رو با قدرت بیشتری بیان کرد!
* نحوة قیمت گذاری مواد اولیة انحصاری دولتی (سرمایه های ملت): قیمت جهانی x نرخ ارز
سکانس دوم (سال تولید ملی و سرمایه و اینا - شش ماهة اول): در حالیکه سیاست سال گذشته به دهان شرکت مذکور شیرین اومده، این شرکت اقدام به فروش مواد اولیه با قیمت ارز 5% بالاتر از بازار آزاد کرد! حالا صادرات نه تنها مقرون به صرفه نبود، بلکه سایة ضرر رو هم بالای سر خودش میدید.
سکانس سوم (همون سال مبارک - شش ماهة دوم): یک شوخی بزرگ به نام اتاق تبادل ارز افتتاح و تمام دستگاههای دولتی نه تنها ملزم به قیمتگذاری محصولات و مواد اولیه بر اساس نرخ ارز این اتاق شدن، بلکه صادرات مواد خام از کشور هم ممنوع شد. اما مافیای شرکت ملی مذکور ابتدا رسماً بر خلاف قانون شروع به صادرات کرده و بعد از مدتی هم یک تبصرة قانونی از دولت خدمتگذار اخذ نمودند! مشخص بود که دلار صادراتی این شرکت با نرخ آزاد به فروش میرسید اما فروش داخلی با نرخ ارز اتاق. و خب عقل سلیم و البته مافیایی دوستان هم دلشون برای صنایع پایین دستی کشور نسوخته بود و جیب آقایون بالادستی مهمتر مینمود!
سکانس چهارم (روز ملی صادرات - تهدیدها و فرصتها با حضور معاون وزیر): وقتی به زحمت برای صحبت کردن توی اون مراسم وقت گرفتم در حضور همه صادرکنندگان کشوری و مدیران ارگانهای دولتی وابسته به صادرات، رو به معاون وزیر گفتم "تحریمهای خارجی رو بالاخره خودمون دور زدیم با هر هزینهای که داشت، اما در مقابل تحریمهای داخلی از کمر افتادیم، گویا باید رونالدو رو ول کنیم غضنفر رو بچسبیم" که این صحبت با همهمهای در سالن و تأیید حاضرین همراه شد. جناب معاون وزیر در پایان فرمایشات متملقانه در مورد دولت خدمتگزار و مسئولین و سیاستها، طبق معمول زمانی برای پاسخگویی به سوالات پیدا نکردن!
سکانس پنجم (همیشه): عباراتی مثل جهاد اقتصادی، حمایت از تولید ملی، اتاق ارز و غیره نه تنها به یک طنز اقتصادی تبدیل شده، بلکه اونها رو میشه با تعابیری همچون گسترش فقر، افزایش بیکاری، باند بازی اقتصادی، مافیا، زمینگیر کردن بخش خصوصی و غیره تفسیر کرد.
سکانس ششم (شش ماه پیش): عزیزی به نوعی از من خواست که رو به پیشرفت بودن کارم رو براش اثبات کنم. جواب من برای خودم دردناک بود و در دو جمله خلاصه میشد: "همیشه کارهایی که کردم رو به پیشرفت بوده، تضمینی نیست اما با توجه به شرایط". الان به این فکر میکنم که در عرض شش ماه میشه خیلی راحت هم جملة اول رو دیگه نگفت و هم جملة دوم رو با قدرت بیشتری بیان کرد!
* نحوة قیمت گذاری مواد اولیة انحصاری دولتی (سرمایه های ملت): قیمت جهانی x نرخ ارز
۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه
تباهی درد
یک از ویژگی های اصلی و همیشگی کار در بخش خصوصی، فلکسیبل بودن شرایط و حقوق پرداختی، البته نه با مفهوم مثبت بوده. کاهش تولید به دلیل کاهش سفارش و یا عدم تأمین به موقع مواد اولیه ناشی از تحریم ها و یا انحصاری بودن بعضی از مواد نزد دولت فخیمة جمهوری اسلامی، باعث شده که نیش بی کفایتی های دولتی به صورت مستقیم (تمایل نانوشته و اثبات نشدة دولت برای زمین خوردن بخش خصوصی) و یا غیر مستقیم (تحریم های کمر شکن به دلیل ماجراجویی های بی دلیل بین المللی) بر پیکر بخش خصوصی هم فرود بیاد.
در این بین کارگرهای بیچاره که همیشه نگاهشون به دنیا از زیر خط فقر بوده، دارای نگاه عمیق تری شده و بیشتر در باتلاق فقر فرو می رن. و دردناک ترین جملة شنیده شدة اخیر رو از زبان کارگری شنیدم که خودش رو به یک فاحشه و کارفرما رو به مشتری ای تشبیه کرد که حق کام دهی رو پرداخت نمی کنه!
مدت هاست به این نتیجه رسیدم که بدون شک یک روز خوب خوب خواهد آمد، اما اون روز خوب نخواهد توانست جوابگوی زندگی تباه شدة نسلی باشه که روزهی تباهی رو با گوشت و خونش تجربه کرده.
در این بین کارگرهای بیچاره که همیشه نگاهشون به دنیا از زیر خط فقر بوده، دارای نگاه عمیق تری شده و بیشتر در باتلاق فقر فرو می رن. و دردناک ترین جملة شنیده شدة اخیر رو از زبان کارگری شنیدم که خودش رو به یک فاحشه و کارفرما رو به مشتری ای تشبیه کرد که حق کام دهی رو پرداخت نمی کنه!
مدت هاست به این نتیجه رسیدم که بدون شک یک روز خوب خوب خواهد آمد، اما اون روز خوب نخواهد توانست جوابگوی زندگی تباه شدة نسلی باشه که روزهی تباهی رو با گوشت و خونش تجربه کرده.
۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه
اینجا یک مملکت قانون مدار است
سکانس اول، خونة مادربزرگه، داخلی: مادربزرگه در یک حرکت انقلابی با عدم پرداخت قبض 85 هزار تومنی گاز، به انتظار قطع انشعاب نشست. دو ماه بعد، شرکت معظم گاز با ارسال قبض 28 هزار تومانی (بدون بدهی پیشین) سر تعظیم در برابر مادر بزرگه فرود آورد.
سکانس دوم، شرکت گاز، داخلی: مامان در جواب عبارت "چرا انقدر زیاد شده؟" عبارت "خب کمتر مصرف کنین" رو می شنود. اصرار بیشتر مادر گرامی نه تنها با انکار کارمند جزء مواجه نشده، بلکه 50% مبلغ قبض (معادل 45 هزار تومان) با اختیار تام کارمند کاهش و پرینت مجدد صادر می شود.
سکانس سوم، ایران، خارجی: همه به قانون مدار بودن مملکت اسلامی افتخار می کنند. "قانون خر تو خر" از دستاوردهای مدیریت جهانی است که ذهن دانشمندان جهان را به خود مشغول کرده!
۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه
لطفاً هدفمندتر بكنيد
روزي حاكم شهر تصميم گرفت براي افزايش درآمدها، بر ورود افراد ماليات وضع كنه به صورتيكه هركس هنگام ورود به شهر ملزم به پرداخت يك سكه شد. بعد از مدتي كه حاكم اعتراضي در بين مردم نديد، ماليات رو به دو سكه و بعد از اون به سه سكه افزايش داد، اما صدايي از مردم بلند نشد. ماليات به مرور تا 10 سكه هم زياد شد و سكوت مردم تعجب خود حاكم رو هم برانگيخت. حاكم دستور داد علاوه بر اخذ 10 سكه، مأموريني در ورودي شهر مستقر بشن كه بعد از اخذ 10 سكه از هر نفر، يكبار بهش تجاوز بكنن تا اجازة ورود صادر بشه. اما بازهم سكوت مردم و صف هاي طويل مردم براي ورود به شهر عجيب به نظر ميرسيد. حاكم براي بررسي بيشتر موضوع لباس مبدل پوشيد و رفت بين مردم پشت دروازه. از يك نفر پرسيد با اين اوضاع شما اعتراضي به وضعيت موجود ندارين؟ مرد پاسخ داد، همه چيز خيلي خوبه، فقط ما خيلي توي صف معطل ميشيم،
لطفاً مامورين متجاوز رو بيشتر بكنيد!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
لطفاً مامورين متجاوز رو بيشتر بكنيد!
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه
مرفه بي درد
سعي كردم هميشه بدبيني و حسادت رو از خودم دور كنم. اما با تمام توجيه هايي كه براي خودم مي بافم آخرش موضوعي پيدا ميشه كه ذهنم رو قلقلك بده:
1- آقاي "الف" توي يه خونوادة متوسط به دنيا اومد. مراحل مدرسه رو مثل همه بچه هاي ديگه طي كرد و سال 80 به خاطر رتبة نسبتاً قابل قبول كنكورش وارد يكي از بهترين دانشگاه هاي فني كشور در رشتة "م" شد. كنكور كارشناسي ارشد رو هم با موفقيت طي كرد تا به آينده اميدوار تر باشه. به خاطر اينكه فقط در صورت بورس شدن ميتونست بره خارج، تلاش كرد، اما بحران اقتصادي اونطرفي ها مانع از رفتنش شد. آقاي "الف" الان به خدمت مقدس سربازي مشغوله و دل مشغولي اصليش آينده ايه كه برنامه ريزي براش سخته.
2- آقاي "ب" توي يك خونوادة مرفه به دنيا اومد. مدرسه رو به هر شكلي بود تموم كرد و توي كنكور موفقيتي كسب نكرد اما توي رشتة "م" داشگاه آزاد دارغوزاباد قبول شد. بعد از 8 سال تونست بالاخره فارق التحصيل بشه و توي كارخونة پدرش به سمت مديريت نائل بشه. بعد از مدتي احساس كرد از كار توي كارخونه پدر ارضا نميشه و جهانگردي رو برگزيد اما چون مراحل گرفتن ويزا سخت بود، تصميم گرفت اقامت كانادا رو بگيره تا مشكل ويزا نداشته باشه. بحران مالي اونطرفي ها باعث شد كه مراحل گرفتن اقامت به خاطر وارد كردن سرمايه به كشور مقصد سريعتر از حد معمول طي بشه. آقاي "ب" الان سيتيزن كاناداس و بزرگترين دغدغة زندگيش انتخاب كردن از بين گزينه هاييه كه به لطف ثروت باباجان جلوي روش قرار گرفته.
پ.ن: بعد از نوشتن اين مطلب رسماً از خودم بدم اومد. هميشه سعي كرده بودم لااقل ظاهر رو حفظ كنم و به كار مردم كاري نداشته باشم. اما ...
1- آقاي "الف" توي يه خونوادة متوسط به دنيا اومد. مراحل مدرسه رو مثل همه بچه هاي ديگه طي كرد و سال 80 به خاطر رتبة نسبتاً قابل قبول كنكورش وارد يكي از بهترين دانشگاه هاي فني كشور در رشتة "م" شد. كنكور كارشناسي ارشد رو هم با موفقيت طي كرد تا به آينده اميدوار تر باشه. به خاطر اينكه فقط در صورت بورس شدن ميتونست بره خارج، تلاش كرد، اما بحران اقتصادي اونطرفي ها مانع از رفتنش شد. آقاي "الف" الان به خدمت مقدس سربازي مشغوله و دل مشغولي اصليش آينده ايه كه برنامه ريزي براش سخته.
2- آقاي "ب" توي يك خونوادة مرفه به دنيا اومد. مدرسه رو به هر شكلي بود تموم كرد و توي كنكور موفقيتي كسب نكرد اما توي رشتة "م" داشگاه آزاد دارغوزاباد قبول شد. بعد از 8 سال تونست بالاخره فارق التحصيل بشه و توي كارخونة پدرش به سمت مديريت نائل بشه. بعد از مدتي احساس كرد از كار توي كارخونه پدر ارضا نميشه و جهانگردي رو برگزيد اما چون مراحل گرفتن ويزا سخت بود، تصميم گرفت اقامت كانادا رو بگيره تا مشكل ويزا نداشته باشه. بحران مالي اونطرفي ها باعث شد كه مراحل گرفتن اقامت به خاطر وارد كردن سرمايه به كشور مقصد سريعتر از حد معمول طي بشه. آقاي "ب" الان سيتيزن كاناداس و بزرگترين دغدغة زندگيش انتخاب كردن از بين گزينه هاييه كه به لطف ثروت باباجان جلوي روش قرار گرفته.
پ.ن: بعد از نوشتن اين مطلب رسماً از خودم بدم اومد. هميشه سعي كرده بودم لااقل ظاهر رو حفظ كنم و به كار مردم كاري نداشته باشم. اما ...
۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سهشنبه
مرض
آبدارچي شركت ما ميگه اقتصاد كشور مريضه و تنها راه خوب شدنش اجراي كامل اصل 44 قانون اساسيه!
با توجه به اين فرمايش گوهربار دو احتمال به ذهن خطور ميكنه: يا مسئولين اقتصادي مملكت چيزهايي بلدن كه آبدارچي ما بلد نيس، يا اينكه آبدارچي ما چيزهايي بلده كه مسئولين اقتصادي مملكت بلد نيسن. كارشناسان در حال بررسي هريك از دو احتمال فوق هستن كه البته هنوز به نتيجه اي نرسيدن!
با توجه به اين فرمايش گوهربار دو احتمال به ذهن خطور ميكنه: يا مسئولين اقتصادي مملكت چيزهايي بلدن كه آبدارچي ما بلد نيس، يا اينكه آبدارچي ما چيزهايي بلده كه مسئولين اقتصادي مملكت بلد نيسن. كارشناسان در حال بررسي هريك از دو احتمال فوق هستن كه البته هنوز به نتيجه اي نرسيدن!
اشتراک در:
پستها (Atom)