یک مکتبی هست به نام "بولینگ". نقل شده که پیروان این مکتب میتونن یک ساعت رو در دِیر مربوطه سپری کنن بدون اینکه ذرهای از غم و غصه و مشکل و گرفتاریهای روزانه به سراغشون بیاد. اگر "شرطی" هم به انجام مناسک توپ پرانی مشغول بشن که چه بهتر!
نمایش پستها با برچسب ورزش. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ورزش. نمایش همه پستها
۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه
حماسه
مدرسه پا روی تمام قوانینش گذاشت و کلاسهای بعدازظهر رو تعطیل کرد. کل جمعیت توی نمازخونه جمع شدیم تا با گراندیک 28 اینچ به زحمت یه چیزایی از بازی رو ببینیم. ما هم که سال اولی بودیم قاعدتاً جایی بهتر از ته سالن پیدا نکردیم و بنابراین همون حدود دقیقة 10-12 بازی رفتیم توی حیاط تا از خالی بودن زمین فوتبال بهترین استفاده رو ببریم اما سرایدار مدرسه که شاید دلش برای ما سوخته بود، رادیو رو گذاشت پشت بلندگوی حیات تا ما هم شامل توفیق اجباری بشیم و در جریان بازی قرار بگیریم.
نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که علیفر رفته بود توی رادیو و گزارش میکرد، اما بعد از خوردن دو تا گل، حرفهای روی اعصابش شروع شد. "ما قطعاً گلهای بیشتری هم دریافت خواهیم کرد"، "با این بازی همون بهتر که نمیریم جام جهانی"، "سطح فوتبال ما با دنیا قابل مقایسه نیست" و غیره. اما دقیقة 31 نیمه دوم، نه تنها علیفر که حتی خوشبینترین هواداران هم انتظار شروع آتیش بازی رو نداشتن و سه دقیقه بعد هم ورق کاملاً برگشت. از دقیقة 34 به بعد دیگه گذر زمان سخت شد و اون هشت دقیقة وقت اضافه هم که روح و روان آدم رو مورد عنایت قرار میداد.
شاید همه میدونستن که والدیر ویرا مربی در سطح بالایی نیست، اما وقتی بین دو نیمه در حالیکه بدترین شرایط بر تیم حاکم بود با گفتن جملههایی مثل "بچهها، من حرف خاصي براي گفتن ندارم، برید داخل زمين و هرطور كه صلاح ميدونيد بازي كنيد، قهرمانانه به توپ ضربه بزنيد" نشون داد که روانشناس خوبیه.
هشتم آذر سال 86، بزرگترین جشن ملی ایران شکل گرفت. به قول خبرنگار فرانس پرس "در یك لحظه وزن كره زمین سبك شد چون هفتاد میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند ...". داییها و عزیزیها و عابدزادهها شاید تا مدتها دیگه توی فوتبال ایران پیدا نشن و همچنان بازیکنها به جای ساق بند از دستههای اسکناس استفاده کنن.
نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود که علیفر رفته بود توی رادیو و گزارش میکرد، اما بعد از خوردن دو تا گل، حرفهای روی اعصابش شروع شد. "ما قطعاً گلهای بیشتری هم دریافت خواهیم کرد"، "با این بازی همون بهتر که نمیریم جام جهانی"، "سطح فوتبال ما با دنیا قابل مقایسه نیست" و غیره. اما دقیقة 31 نیمه دوم، نه تنها علیفر که حتی خوشبینترین هواداران هم انتظار شروع آتیش بازی رو نداشتن و سه دقیقه بعد هم ورق کاملاً برگشت. از دقیقة 34 به بعد دیگه گذر زمان سخت شد و اون هشت دقیقة وقت اضافه هم که روح و روان آدم رو مورد عنایت قرار میداد.
شاید همه میدونستن که والدیر ویرا مربی در سطح بالایی نیست، اما وقتی بین دو نیمه در حالیکه بدترین شرایط بر تیم حاکم بود با گفتن جملههایی مثل "بچهها، من حرف خاصي براي گفتن ندارم، برید داخل زمين و هرطور كه صلاح ميدونيد بازي كنيد، قهرمانانه به توپ ضربه بزنيد" نشون داد که روانشناس خوبیه.
هشتم آذر سال 86، بزرگترین جشن ملی ایران شکل گرفت. به قول خبرنگار فرانس پرس "در یك لحظه وزن كره زمین سبك شد چون هفتاد میلیون ایرانی با هم به هوا پریدند ...". داییها و عزیزیها و عابدزادهها شاید تا مدتها دیگه توی فوتبال ایران پیدا نشن و همچنان بازیکنها به جای ساق بند از دستههای اسکناس استفاده کنن.
۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه
روزهای پرخاطره
امروز با شروع شدن جام جهانی فوتسال فهمیدم دقیقاً چهار سال از اون روزا گذشته. بازیهای فوق العادة ایران توی دور قبل که برای همه حتی انتطار قهرمانی به وجود آورده بود. مصطفی نظری که بدون دستکش بازی میکرد و شمسایی هم مثل همیشه عالی بود.
توی اون روزا، ترم پنج ارشد بودم. بنابر دلایل کاملاً مشخص پروژه کش داده شده بود تا هم باعث عقب اقتادن سربازی بشه و هم مشکل گرفتن خوابگاه نداشته باشم. کار توی پژوهشگاه به اوج خودش رسیده و سفرهای استانی هم به همراه مریم در جریان بود. هم اتاقیها همونهایی بودن که قرار بود باشن! رضا، رسول و مهران که مرام و معرفت رو معنی میکردن و روزهای خوبی رو میساختن.
حالا از اون روزا چهار سال گذشته. کوی دانشگاه هنوز هم سر جاشه و روزگار جدیدی رو طی میکنه. یکی دو هفته پیش که توی سفر پایتخت الناز رو دیدم، یه مرور خیلی جالبی برام بود از خاطرات کوی، روزهای آروم و روزهای شلوغش. و خاطرات الناز هم جالب بود از زاویة دید آپارتمان های روبروی کوی.
از پژوهشگاه و همکاراش خیلی دورادور خبر دارم. مریم که رفیق سختیهای ماموریتهای کاری بود، حالا ازدواج کرده و توی سوئیس زندگی میکنه. مهدی و مرتضی هم ازدواج کردن و در حال خوندن دکتری هستن. رابطة مجازی هم حتی باعث نشده بتونم خبر دقیقی از دوتای آخری داشته باشم، اما مریم رو کم و بیش باهاش در ارتباط هستم.
رضا بعد از دفاع برگشت مشهد و مشغول به کار نصف و نیمه شد. یکی از نزدیک ترین دوستان نزدیکه که بیشر از 1000 کیلومتر فاصله نگرفته. رسول و مهران از همون موقع به فکر رفتن بودن و انصافاً هم لیاقتش رو داشتن. حالا هر دو توی ینگ دنیا دارن زندگی میکنن، اولی مجرد و دومی به همراه خانومش.
تیم فوتسال هم که امروز دوباره بازیهاش شروع میشه. چهار سال آینده با شروع شدن دوباره جام جهانی نمیدونم چه اتفاقاتی از این روزها برام پر رنگتر خواهد بود، اما حالا میتونم مطمئن باشم که دورة بعدی جام جهانی، زندگی من کاملاً تغییر کرده و شروع تغییرش هم از یک هفته قبل از جام جهانی دورة قبلش بوده!
پ.ن: هر اتفاق هرچند بی ربط هم که در هر کجا رخ میده، بهونهای میشه برای پرت شدن من به یکی از خاطرات گذشته. آیا من توی گذشته زندگی میکنم؟!؟
توی اون روزا، ترم پنج ارشد بودم. بنابر دلایل کاملاً مشخص پروژه کش داده شده بود تا هم باعث عقب اقتادن سربازی بشه و هم مشکل گرفتن خوابگاه نداشته باشم. کار توی پژوهشگاه به اوج خودش رسیده و سفرهای استانی هم به همراه مریم در جریان بود. هم اتاقیها همونهایی بودن که قرار بود باشن! رضا، رسول و مهران که مرام و معرفت رو معنی میکردن و روزهای خوبی رو میساختن.
حالا از اون روزا چهار سال گذشته. کوی دانشگاه هنوز هم سر جاشه و روزگار جدیدی رو طی میکنه. یکی دو هفته پیش که توی سفر پایتخت الناز رو دیدم، یه مرور خیلی جالبی برام بود از خاطرات کوی، روزهای آروم و روزهای شلوغش. و خاطرات الناز هم جالب بود از زاویة دید آپارتمان های روبروی کوی.
از پژوهشگاه و همکاراش خیلی دورادور خبر دارم. مریم که رفیق سختیهای ماموریتهای کاری بود، حالا ازدواج کرده و توی سوئیس زندگی میکنه. مهدی و مرتضی هم ازدواج کردن و در حال خوندن دکتری هستن. رابطة مجازی هم حتی باعث نشده بتونم خبر دقیقی از دوتای آخری داشته باشم، اما مریم رو کم و بیش باهاش در ارتباط هستم.
رضا بعد از دفاع برگشت مشهد و مشغول به کار نصف و نیمه شد. یکی از نزدیک ترین دوستان نزدیکه که بیشر از 1000 کیلومتر فاصله نگرفته. رسول و مهران از همون موقع به فکر رفتن بودن و انصافاً هم لیاقتش رو داشتن. حالا هر دو توی ینگ دنیا دارن زندگی میکنن، اولی مجرد و دومی به همراه خانومش.
تیم فوتسال هم که امروز دوباره بازیهاش شروع میشه. چهار سال آینده با شروع شدن دوباره جام جهانی نمیدونم چه اتفاقاتی از این روزها برام پر رنگتر خواهد بود، اما حالا میتونم مطمئن باشم که دورة بعدی جام جهانی، زندگی من کاملاً تغییر کرده و شروع تغییرش هم از یک هفته قبل از جام جهانی دورة قبلش بوده!
پ.ن: هر اتفاق هرچند بی ربط هم که در هر کجا رخ میده، بهونهای میشه برای پرت شدن من به یکی از خاطرات گذشته. آیا من توی گذشته زندگی میکنم؟!؟
۱۳۹۱ تیر ۱۳, سهشنبه
یوروپا
این طرفدارای اسپانیا هم جالبنا! تا چند سال پیش از بچگی طرفدار برزیل بودن، بعد معلوم شد که تاریخشون تحریف شده و پیرهن زیدان رو از کمدشون در میارن، سال که رسید به 2002 موهاشون رو آلمانی زدن و چهار سال بعدش بین هر دو تا کلمه یه "آتزوری" هم می گفتن! الان فلن کبک اسپانیا خروس می خونه و باید رفت اون سمت به هر حال. اینم حال و روز طرفداریامونه کل یوم!
۱۳۹۰ مرداد ۲۱, جمعه
خسته از تکرار هر روز
سکانس 1- سال 82، ورزشگاه آزادی، بازی ایران و اردن: دقیقة 2 میرزاپور از 40 متری به بدترین شکل ممکن گل می خوره. بعد از این دقیقه مادر میرزاپور شدیداً مورد عنایت قرار می گیره، اما نکتة جالب همراهی مادر علی دایی با مادر میرزاپور در این زمینه است که بی خبر از همه جا و بدون اینکه پسرش کوچکترین نقشی روی گل زود هنگام داشته باشه سیبل شعارهای ناموسی تماشاچی ها شده.
سکانس 2- همون بازی، همون جا: دقیقة 44 علی دایی گل مساوی رو زد. خوشبین ترین طرفداران دایی هم تصور چرخش 180 درجه ای شعارهای تماشاچی ها رو نمی کردن. از اون دقیقه به بعد ورزشگاه یکصدا دایی رو تشویق کرد. حتی بین دو تا نیمه!
سکانس 3- اولین بازی پرسپولیس، همین امسال: تماشاچی ها دارن استیلی رو تشویق می کنن تا نشون بدن قصد حمایت همه جانبه از مربی جدید رو دارن. توپ از کنار دست حقیقی رد میشه و هنوز به خط دروازه نرسیده تشویق علی دایی و اشعاری با قافیة حیا کن و رها کن علیه استیلی شروع می شه!
سکانس 4- همون بازی، همون جا: پرسپولیس گل می زنه، جملة عادل به یادها می مونه: "تماشاگرهای پرسپولیس به سرعت بارباپاپا عوض می شن". استیلی خوشحال میشه، بیشتر از گل تیمش، از شعارهایی که برای طرفداریش داده می شه!
سکانس فینال، البته نه از نوع هپی اِند: منش طرفدارای پرسپولیس متعلق به همة ماست، توی سیاست، هنر، ورزش، فرهنگ و غیره بارها و بارها بارباپاپا بودنمون رو ثابت کردیم، هر روز بیشتر از دیروز حتی!
(سکانس یک و دو تکراری بود ابته)
سکانس 2- همون بازی، همون جا: دقیقة 44 علی دایی گل مساوی رو زد. خوشبین ترین طرفداران دایی هم تصور چرخش 180 درجه ای شعارهای تماشاچی ها رو نمی کردن. از اون دقیقه به بعد ورزشگاه یکصدا دایی رو تشویق کرد. حتی بین دو تا نیمه!
سکانس 3- اولین بازی پرسپولیس، همین امسال: تماشاچی ها دارن استیلی رو تشویق می کنن تا نشون بدن قصد حمایت همه جانبه از مربی جدید رو دارن. توپ از کنار دست حقیقی رد میشه و هنوز به خط دروازه نرسیده تشویق علی دایی و اشعاری با قافیة حیا کن و رها کن علیه استیلی شروع می شه!
سکانس 4- همون بازی، همون جا: پرسپولیس گل می زنه، جملة عادل به یادها می مونه: "تماشاگرهای پرسپولیس به سرعت بارباپاپا عوض می شن". استیلی خوشحال میشه، بیشتر از گل تیمش، از شعارهایی که برای طرفداریش داده می شه!
سکانس فینال، البته نه از نوع هپی اِند: منش طرفدارای پرسپولیس متعلق به همة ماست، توی سیاست، هنر، ورزش، فرهنگ و غیره بارها و بارها بارباپاپا بودنمون رو ثابت کردیم، هر روز بیشتر از دیروز حتی!
(سکانس یک و دو تکراری بود ابته)
۱۳۹۰ خرداد ۶, جمعه
We are the champions
اول که اوج گیری شروع شد، خیلی ها نتونستن ببینن. سفسطه ها شروع شد و عوامل مختلف، از خرید داورها گرفته تا سکة لای گز برای اعضای فدراسیون عامل اصلی قهرمانی معرفی شدن. این فصل که اوضاع داوری به نفع ما نبود، دلایل به ناچار باید عوض می شد و بنابراین خرج های میلیاردی کاندیدای اصلی به شمار رفتن. و در این بین، ما فقط گوشه ای نشستیم و از قهرمانی ها و موفقیت هامون لذت بردیم و به کسی هم نگفتیم که اگر ما از بیت المال استفاده کردیم، آبی ها و قرمزها با ضعف مدیریتشون چندین برابر پول بیشتر به جیب اجنبی هایی مثل "آری هان" و "دی کارمو" و ... ریختن. کسی از خودش نمی پرسه که استیل آذین الان کجاس. کسی نمی خواد نقش ثبات مدیریت در قهرمانی رو قبول کنه و کسی نمی خواد حرفه ای فکر کنه.
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
شيخ پيشگو

روزي شيخ مريدان را فرا خواند و به منبر رفت از براي بازگو كردن خاطره اي در سنة يكهزار و سيصد و هشتاد و دو هجري. در آن تاريخ شيخ را تلاشي بود در مكتب اميركبير كه به ناگاه مديران را تصميم بر ترميم زمين توپ بازي مكتب شد. به ميمنت بازگشايي آن زمين با بركت، رئيس بلديه مدعو شده بود و ضرباتي نيز با توپ روانه كرد خودشيرين وار! شيخ كه نظاره گر ماجرا بود بانگ برآورد كه مسند بلديه نيز همانند بازي با كودكان خُرد شده و هرآنكس كه از راه رسيد بر آن تكيه زد، بي آنكه نشاني از لياقت در آن باشد.
چون آفتاب دو سال بعد برآمد، رئيس بلديه بر مسند حكومت نشست و شيخ مضحكة خاص و عام گرديد از بابت دست كم گرفتن نام برده. پس شيخ سرخورده از انتخاب مشكوك عوام الناس به كنجي خزيد و در ديوانش كتابت نمود:
پايان شب سيه سپيد است
اندكي صبر سحر نزديك است!!!
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
چون آفتاب دو سال بعد برآمد، رئيس بلديه بر مسند حكومت نشست و شيخ مضحكة خاص و عام گرديد از بابت دست كم گرفتن نام برده. پس شيخ سرخورده از انتخاب مشكوك عوام الناس به كنجي خزيد و در ديوانش كتابت نمود:
پايان شب سيه سپيد است
اندكي صبر سحر نزديك است!!!
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ شهریور ۹, سهشنبه
ريشه در آب
1- علي دايي رو هميشه دوست داشتم و دارم. يكي از سمبل هاي اراده كه تونست از صفر به همه چيز برسه و بي انصافيه اگه چيزي غير از پشتكار خودش رو دليل موفقيتش بدونيم. جداي بعضي غير يكنواختي هاي شخصيتي به خصوص در برخورد با خبرنگاران، بر خلاف اكثر هم قطاراش، نقطة تاريك ديگه اي توي پروندش ديده نميشه.
2- در فاسد بودن فوتبال ايران وتمام قراردادها و روابطش هيچ شكي نيست. مسائلي كه در داخل كشور به قول معروف ماسمالي مي شه، اما پاي قراردادهاي خارجي كه به وسط مياد، قسمت اعظم بودجه بايد بابت غرامت به كسايي داده بشه كه حتي 1 دقيقه هم روي نيمكت نشستن و البته قسمت عمدة تقصير گردن امور حقوقي فدراسيون خواهد بود.
3- پروندة دايي و فدراسيون چندان پيچيده به نظر نمياد. علي دايي به خاطر پرداخت نشدن ماليات معهود از طرف فدراسيون پاي قرارداد ايستاده و تا ريال آخر رو طلب كرده، و البته به گفتة خودش، به محض وصول طلب جلوي فدراسيون يتيم خونه اي بنا خواهد كرد! فدراسيون هم با تمام قوا ايستاده و طلب رو نمي ده.
4- نكتة جالب وقتي خواهد بود كه شكايت به سمت فيفا بره. طبق قانون، طلب دايي تا زماني قابل پرداخت خواهد بود كه اشتغال دولتي (مربي گري پرسپوليس) نداشته، يعني حدود 9 ماه. اما مشكل در حاكميت دروغ در كشوره. فدراسيون به خاطر عدم محروميت از بازي هاي آسيايي، پرسپوليس رو يك باشگاه خصوصي معرفي كرده و در صورت ارجاع پرونده به فيفا همه چيز به نفع دايي خواهد بود و عين 3 سال قرارداد با اون رقم نجومي، قابل پرداخت.
5- لازم نيست خدا خودش بياد و مكر حيله گرها رو بهشون برگردونه، ممكنه دست خدا ازآستين فيفا بيرون بياد و تبري هرچند مختصر به ريشة دروغ بزنه.
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
2- در فاسد بودن فوتبال ايران وتمام قراردادها و روابطش هيچ شكي نيست. مسائلي كه در داخل كشور به قول معروف ماسمالي مي شه، اما پاي قراردادهاي خارجي كه به وسط مياد، قسمت اعظم بودجه بايد بابت غرامت به كسايي داده بشه كه حتي 1 دقيقه هم روي نيمكت نشستن و البته قسمت عمدة تقصير گردن امور حقوقي فدراسيون خواهد بود.
3- پروندة دايي و فدراسيون چندان پيچيده به نظر نمياد. علي دايي به خاطر پرداخت نشدن ماليات معهود از طرف فدراسيون پاي قرارداد ايستاده و تا ريال آخر رو طلب كرده، و البته به گفتة خودش، به محض وصول طلب جلوي فدراسيون يتيم خونه اي بنا خواهد كرد! فدراسيون هم با تمام قوا ايستاده و طلب رو نمي ده.
4- نكتة جالب وقتي خواهد بود كه شكايت به سمت فيفا بره. طبق قانون، طلب دايي تا زماني قابل پرداخت خواهد بود كه اشتغال دولتي (مربي گري پرسپوليس) نداشته، يعني حدود 9 ماه. اما مشكل در حاكميت دروغ در كشوره. فدراسيون به خاطر عدم محروميت از بازي هاي آسيايي، پرسپوليس رو يك باشگاه خصوصي معرفي كرده و در صورت ارجاع پرونده به فيفا همه چيز به نفع دايي خواهد بود و عين 3 سال قرارداد با اون رقم نجومي، قابل پرداخت.
5- لازم نيست خدا خودش بياد و مكر حيله گرها رو بهشون برگردونه، ممكنه دست خدا ازآستين فيفا بيرون بياد و تبري هرچند مختصر به ريشة دروغ بزنه.
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سهشنبه
فوتبال، آيينة رفتار ايرانيان
سكانس 1- برنامه نود- 11 مرداد: بازيكنان تيم ملي فوتبال كيفيت اردوي اتريش رو عالي ارزيابي كرده و اين اردو را بهترين اردوي تاريخ فوتبال كشور مي نامند. آنها در پاسخ به وجود گاوداري و چوب بري در اطراف كمپ منكر همه چيز شدند.
سكانس 2- برنامه نود- 11 مرداد: عباس ترابيان در حين ارائة دلايل عالي بودن اردوي اتريش، با بيان اين جمله كه "اكثر بازيكنان تيم ملي از خانواده هايي هستند كه به خارج از كشور نرفته اند" سعي در توجيه كيفيت پايين كمپ دارد.
سكانس 3- برنامه نود- 18 مرداد: بازيكنان تيم ملي ترابيان را متهم به بي شرمي كرده و به شدت از صحبت هاي وي شاكي هستند. اين شاكي بودن به حدي است كه همه با اشتياق نا گفته هاي اردوي اتريش را بر زبان جاري كرده و آن را يكي از ضعيف ترين اردوهاي تاريخ فوتبال مي نامند.
سكانس فينال: اينها سياستمداران كشور نيستند كه به خاطر توجيه بي اخلاقي هاي خود از گفتن هر دروغي امتناع نمي كنند، اينها نمايندگان مردم عادي ايران هستند كه براي حفظ موقعيت و برآورده شدن خواسته هايشان از هيچ دروغ گفتني پرهيز نكرده و مردم را تنها وقتي لايق دانستن مي دانند كه خود به خطر باشند.
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
سكانس 2- برنامه نود- 11 مرداد: عباس ترابيان در حين ارائة دلايل عالي بودن اردوي اتريش، با بيان اين جمله كه "اكثر بازيكنان تيم ملي از خانواده هايي هستند كه به خارج از كشور نرفته اند" سعي در توجيه كيفيت پايين كمپ دارد.
سكانس 3- برنامه نود- 18 مرداد: بازيكنان تيم ملي ترابيان را متهم به بي شرمي كرده و به شدت از صحبت هاي وي شاكي هستند. اين شاكي بودن به حدي است كه همه با اشتياق نا گفته هاي اردوي اتريش را بر زبان جاري كرده و آن را يكي از ضعيف ترين اردوهاي تاريخ فوتبال مي نامند.
سكانس فينال: اينها سياستمداران كشور نيستند كه به خاطر توجيه بي اخلاقي هاي خود از گفتن هر دروغي امتناع نمي كنند، اينها نمايندگان مردم عادي ايران هستند كه براي حفظ موقعيت و برآورده شدن خواسته هايشان از هيچ دروغ گفتني پرهيز نكرده و مردم را تنها وقتي لايق دانستن مي دانند كه خود به خطر باشند.
.
.اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه
عدالت اختاپوسي
1- جام تموم شد.
2- اسپانيا بهتر بود، لااقل توي فينال بهتر بود.
3- اشك هاي كاسياس شايد عادي به نظر بياد اما خيلي براي من ارزش داشت. خيلي چيزها رو ثابت كرد.
3- فرانسه لياقت حتي بالا اومدن از گروهش رو نداشت و عدالت اجرا شد.
4- اگر همه جا مثل همين جام هركسي بهتر بود بالاتر بود دنياي بهتري داشتيم.
5- عادل نشون داد كه دچار خارش موضعي شديد شده، از هر فرصتي براي تيكه انداختن به حكومت استفاده مي كنه! 6- جام امسال با كري خوني هاي فيس بوكي طعم ديگه اي داشت، و دوستاني كه بعد از برد يك تيم مي فهميدن كه از بچگي طرفدار پروپا قرص اون بودن!
7- رفت تا چهار سال ديگه، اميد به صعود ايران با اصلاح مديريت فوتبال، بهتر شدن فرانسه و از همه مهمتر اجرا شدن عدالت براي تيمي كه زيبا بازي مي كنه.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
2- اسپانيا بهتر بود، لااقل توي فينال بهتر بود.
3- اشك هاي كاسياس شايد عادي به نظر بياد اما خيلي براي من ارزش داشت. خيلي چيزها رو ثابت كرد.
3- فرانسه لياقت حتي بالا اومدن از گروهش رو نداشت و عدالت اجرا شد.
4- اگر همه جا مثل همين جام هركسي بهتر بود بالاتر بود دنياي بهتري داشتيم.
5- عادل نشون داد كه دچار خارش موضعي شديد شده، از هر فرصتي براي تيكه انداختن به حكومت استفاده مي كنه! 6- جام امسال با كري خوني هاي فيس بوكي طعم ديگه اي داشت، و دوستاني كه بعد از برد يك تيم مي فهميدن كه از بچگي طرفدار پروپا قرص اون بودن!
7- رفت تا چهار سال ديگه، اميد به صعود ايران با اصلاح مديريت فوتبال، بهتر شدن فرانسه و از همه مهمتر اجرا شدن عدالت براي تيمي كه زيبا بازي مي كنه.
.
.
اشتراك فيد مخفيگاه آزادي
۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه
خودشيفتگان
خود شيفتگي و ميل به تمجيد شدن يكي از ويژگي هاي ذاتي آدمهاست كه نمي شه به راحتي اون رو انكار كرد. توي همين وبلاگستان هم عشق به كامنت و لايك خوردن از همين ناشي مي شه. اما بعضيا ديگه قضيه رو از حد گذروندن.
"يك جهان، يك جام" برنامه ايه كه با همون شكل 4 سال پيش بازي هاي جام جهاني رو به خونه مياره و با توجه به موارد مثبتي كه داره ميشه بيخيال شبكه الجزيره شد و استثنائاً ضرغامي رو تحويل گرفت. اما اين چند شب اخير گزارش هاي مردمي توي اين برنامه پخش مي شه كه اوج عقدة خودشيفتگي عوامل رو نشون مي ده. مصاحبه با كلي آدم كه همه با چند جملة مشابه از يكي از بخش هاي برنامه بيشتر خوششون اومده و با گفتن اينكه بقية كشورها شانس ديدن مسابقات رو ندارن با قربون صدقه رفتن براي صدا و سيما به خاطر اين لطف بزرگش صحبت هاشون رو ختم مي كنن. اما جالبه كه هيچكس نميگه گزارش هاي جواد خياباني روي اعصابه، آخرين باري كه اطلاعات فوتباليش آپديت شده همون بازي ايران- استراليا بوده، سانسور نشدن تصوير ها به خاطر رعايت پوشش اسلامي تماشاگران توي فصل هاي سرده، زمان پخش بازي ها ارتباطي با صدا و سيما نداره كه ازش تشكر بشه، كارشناس هاي بازي ها فقط به قصد اشتغال زائي دعوت مي شن و هزارتا مورد گفته نشدة ديگه. و البته از همه مهم تر اينكه پخش بازي ها "وظيفة" صدا و سيماست و هيچ دليلي براي منت گذاشتن وجود نداره. توي بقية كشورها هم حتي اگر بازي ها پخش نشه به لطف اينترنت پر سرعت مي شه بازي ها رو آنلاين و حتي روي موبايل ديد. در آمد زائي تلويزيون با تبليغ همراه اول و ايرانسل و برق و چيپس و پفك در حين بازي ها هم نه تنها هزينة خريد رو جبران كرده بلكه درآمد هنگفتي رو هم به جيب ضرغامي ريخته.
دوستان محترم سازنده لطف كنن و يك برنامة 90 دقيقه درست كنن كه در طول اون قربون هم برن و براي همديگه سوت و كف بزنن و بعد از اون ديگه بيخيال پخش اين گزارش هاي عقده وارانه بشن.
با تشكر!
.
"يك جهان، يك جام" برنامه ايه كه با همون شكل 4 سال پيش بازي هاي جام جهاني رو به خونه مياره و با توجه به موارد مثبتي كه داره ميشه بيخيال شبكه الجزيره شد و استثنائاً ضرغامي رو تحويل گرفت. اما اين چند شب اخير گزارش هاي مردمي توي اين برنامه پخش مي شه كه اوج عقدة خودشيفتگي عوامل رو نشون مي ده. مصاحبه با كلي آدم كه همه با چند جملة مشابه از يكي از بخش هاي برنامه بيشتر خوششون اومده و با گفتن اينكه بقية كشورها شانس ديدن مسابقات رو ندارن با قربون صدقه رفتن براي صدا و سيما به خاطر اين لطف بزرگش صحبت هاشون رو ختم مي كنن. اما جالبه كه هيچكس نميگه گزارش هاي جواد خياباني روي اعصابه، آخرين باري كه اطلاعات فوتباليش آپديت شده همون بازي ايران- استراليا بوده، سانسور نشدن تصوير ها به خاطر رعايت پوشش اسلامي تماشاگران توي فصل هاي سرده، زمان پخش بازي ها ارتباطي با صدا و سيما نداره كه ازش تشكر بشه، كارشناس هاي بازي ها فقط به قصد اشتغال زائي دعوت مي شن و هزارتا مورد گفته نشدة ديگه. و البته از همه مهم تر اينكه پخش بازي ها "وظيفة" صدا و سيماست و هيچ دليلي براي منت گذاشتن وجود نداره. توي بقية كشورها هم حتي اگر بازي ها پخش نشه به لطف اينترنت پر سرعت مي شه بازي ها رو آنلاين و حتي روي موبايل ديد. در آمد زائي تلويزيون با تبليغ همراه اول و ايرانسل و برق و چيپس و پفك در حين بازي ها هم نه تنها هزينة خريد رو جبران كرده بلكه درآمد هنگفتي رو هم به جيب ضرغامي ريخته.
دوستان محترم سازنده لطف كنن و يك برنامة 90 دقيقه درست كنن كه در طول اون قربون هم برن و براي همديگه سوت و كف بزنن و بعد از اون ديگه بيخيال پخش اين گزارش هاي عقده وارانه بشن.
با تشكر!
.
۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
ضد حال
چي بگم آخه. اينم شد جام جهاني؟ انقدر كم گل، انقدر بي هيجان، با اين همه صداي رو اعصاب كه مي گن اسمش وو-وو-زلا س. فرانسه هم كه زياد خوب بازي نكرد و مساوي شد. ايتاليا افتضاح و انگليس هم فاجعه بود. آلمان رو به لطف ضعف استراليا شد تحمل كرد اما كل جام تحملش سخته. جناب فيفا لطف كنه قبل از بازي ها روشن كنه كه سطح بازي ها در چه حديه كه ما الكي دلمون رو به ديدن بازي قشنگ خوش نكنيم و همون ليگ برتر خودمون رو با عشق نيگا كنيم!
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
جام جهانانه

اولين باري كه به طور رسمي جام جهاني رو با لذت دنبال كردم، سال 94 بود. بازي هاي قشنگ برزيل همه رو جذب خودش كرده بود و سوئد و بلغارستان هم پديده بودن. ايتاليا و آلمان رو هم به خاطر بازيكناش دوست داشتم و در نهايت خاطره تلخ كشته شدن اسكوبار (مدافع كلمبيا) به خاطر گل به خودي و به دست مافيا.
اما اولين جام جهاني كه فهميدم ميشه طرفدار يك تيم خارجي هم بود، جام فرانسه بود. از همون اول به خاطر حضور تيري آنري طرفدار فرانسه شدم و اين طرفداري هم ختم به خير شد. بازي هاي قشنگ ايران توي اون بازي ها و آخرين گزارش هاي لذت بخش خياباني هم فراموش نشدنيه.
از اون سال به بعد من طرفدار فرانسه باقي موندم. ضعيف شدن گاه و بيگاه اين تيم مثل جام 2002هم باعث نشد كه تيمم رو عوض كنم و عاشق قهرمان ها باشم. اوضاع الان فرانسه هم چندان خوب نيس. زيزو رفته و تيري آنري هم روزاي آخر فوتبالشه. اما باز هم با تمام وجود، فرانسه رو عشق است و لاغير!
اما اولين جام جهاني كه فهميدم ميشه طرفدار يك تيم خارجي هم بود، جام فرانسه بود. از همون اول به خاطر حضور تيري آنري طرفدار فرانسه شدم و اين طرفداري هم ختم به خير شد. بازي هاي قشنگ ايران توي اون بازي ها و آخرين گزارش هاي لذت بخش خياباني هم فراموش نشدنيه.
از اون سال به بعد من طرفدار فرانسه باقي موندم. ضعيف شدن گاه و بيگاه اين تيم مثل جام 2002هم باعث نشد كه تيمم رو عوض كنم و عاشق قهرمان ها باشم. اوضاع الان فرانسه هم چندان خوب نيس. زيزو رفته و تيري آنري هم روزاي آخر فوتبالشه. اما باز هم با تمام وجود، فرانسه رو عشق است و لاغير!
۱۳۸۹ اردیبهشت ۷, سهشنبه
كُري
در اينكه پرسپوليس و استقلال پر طرفدارترين تيم هاي ايرانن هيچ شكي نيست. اما تعداد طرفدار نه تنها دليلي بر بهتر بازي كردن، كه نشان دهندة حرفه اي بودن تيم هم نميتونه باشه. عدم ثبات مديريت، حيف و ميل كردن بودجه در خريد بي برنامة بازيكن و مربي، نداشتن چارچوب مدون باشگاهي، نداشتن تيم هاي پاية فعال، مصرف گرا بودن در استفاده از بازيكنان و هزار نمونة ديگه دليلي بر دور بودن اين دو تيم از شرايط حرفه اي داره.
اما نكتة جالب در مورد طرفداران آبي و قرمزه. هواداران محترم وقتي تيم خودشون موفق نباشه، دوست ندارن موفقيت هيچ تيم ديگري رو ببينن. خوشحالي عجيب استقلالي ها از پيروز شدن پرسپوليس بر سپاهان و قهرماني در دو فصل پيش، برق چشمان طرفداران از عدم نتيجه گيري سپاهان در دور اول ليگ آسيا، بدگويي از ساكت در ملا عام! و ... نشون دهندة فاصلة هواداران از شرايط حرفه اي داره.
اما نكتة جالب در مورد طرفداران آبي و قرمزه. هواداران محترم وقتي تيم خودشون موفق نباشه، دوست ندارن موفقيت هيچ تيم ديگري رو ببينن. خوشحالي عجيب استقلالي ها از پيروز شدن پرسپوليس بر سپاهان و قهرماني در دو فصل پيش، برق چشمان طرفداران از عدم نتيجه گيري سپاهان در دور اول ليگ آسيا، بدگويي از ساكت در ملا عام! و ... نشون دهندة فاصلة هواداران از شرايط حرفه اي داره.
بد نيست دوستان پر شمار طرفدار نما با چشم باز موفقيت هاي قطب هاي فوتبال ايران، سپاهان و ذوب آهن رو نگاه كنن و به احترام اين دو تيم كلاه از سر بردارن!
۱۳۸۸ دی ۱۵, سهشنبه
دادكان با طعم صفائي
افشاگري ديشب دادكان ناخودآگاه ذهنم رو برد به سمت برنامه اي كه صفائي فراهاني حضور داشت و پتة سازمان ورزش رو ريخت روي آب. الان صفائي گوشة زندانه و هنوز هم جرمش معلوم نيست. شك ندارم كه همون برنامه باعث كينة دوچندان كودتاچيان از نفر اول فوتبال ايران در فيفا شد و زنداني كردنش رو بهترين راه براي انتقام گيري دونستن. در اين اوضاع فقط ميشه اميدوار بود كه همة بيگناهان از زندان آزاد بشن و هيچ بيگناه ديگري هم به جرم حقيقت گويي به پشت ميله ها نره.
۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه
وقتي منشور ليگ برتر، من شور ليگ برتر ميشود
همه چيز از دو سه فصل پيش شروع شد. حجة الاسلام (؟) عليپور كه به عنوان تطبيق دهندة فوتبال با اسلام در فدراسيون فوتبال شناخته ميشد، نامه اي رو خطاب به مهدي اميرابادي و علي انصاريان ارسال كرد و از اونها خواست تا هرچه سريعتر ريش قشنگ و موي سامورايي خودشون رو ترميم كنن تا مشمول رأفت اسلامي شده و از محروميت بي نصيب. مدل موي انصاريان عوض شد و اميرابادي هم دلايلي آورد تا عليپور در قدم اول تا حدودي موفق باشه. چند فصل گذشت. سردار عزيز محمدي رئيس ليگ برتر شد و با حفظ سمت مرامنامه اي تنظيم كرد كه به منشور اخلاقي موسوم شد. هرچند بندهاي اين منشور تا حدودي منطقي و قابل اجرا بود، اما عزيز محمدي كسي نبود كه بتونه به زندگي شخصي افراد ورود نكنه. در محكم ترين قدم هاي منشور، فيروز كريمي، نادر دستنشان و اكبر ميثاقيان بدون دريافت هيچ حكمي مشمول منشور شدن و از حضور در ليگ برتر محروم. اعتراض هاي اين افراد هم موفق نبود و كار تا جايي پيش رفت كه فيروز كريمي، عزيز محمدي رو تهديد به "برخورد فيزيكي" كرد.
فارق از دلايل محروميت اين مربيان و چند بازيكن، چند نكته ذهن رو به خودش مشغول ميكنه:
1- عزيز محمدي به عنوان يكي از برادران سپاهي، علاقة زيادي به دخالت در حريم خصوصي افراد داره كه البته با توجه به سازمان نظامي مطبوعش چندان عجيب نيست.
2- كلاً عليپور و عزيز محمدي خودشون رو به عنوان نمايندة خدا در فدراسيون فوتبال معرفي كردن و اصلاح ريش و ابرو و رفتار بازيكنان در حياط خلوت منزل هم در چارچوب همين سمت لازم الاجرا خواهد بود.
3- با توجه به مورد قبل، اشكالات كارشناسي و حقوقي وارد شده به منشور كلاً وارد نبوده و در صورت ادامه، اين افراد محكوم به محاربه خواهند شد.
4- پيشنهاد ميشه بازيكنان و مربيان به منظور رعايت هرچه دقيق تر منشور، ظاهر و رفتار متصديان اين امر رو الگوي خودشون قرار بدن تا هرچه بهتر به موازين نزديك تر باشن. مربياني مثل مايلي كهن با تمسك بر اين اصل از خطر محروميت در امان خواهند بود.
5- در كودكي كلمة "منشور" رو به عنوان نام دوم يكي از اسباب نظافت مورد استفاده قرار ميداديم. با تعريف ياد شده اين نام گذاري بسي شايسته بوده و عنايات اين پروتوكل و مديريت هاي بي نظير در سازمان و فدراسيون اصولاً به بهترين نحو دهان ورزش كشور و به ويژه فوتبال رو مورد عنايت قرار داده.
فارق از دلايل محروميت اين مربيان و چند بازيكن، چند نكته ذهن رو به خودش مشغول ميكنه:
1- عزيز محمدي به عنوان يكي از برادران سپاهي، علاقة زيادي به دخالت در حريم خصوصي افراد داره كه البته با توجه به سازمان نظامي مطبوعش چندان عجيب نيست.
2- كلاً عليپور و عزيز محمدي خودشون رو به عنوان نمايندة خدا در فدراسيون فوتبال معرفي كردن و اصلاح ريش و ابرو و رفتار بازيكنان در حياط خلوت منزل هم در چارچوب همين سمت لازم الاجرا خواهد بود.
3- با توجه به مورد قبل، اشكالات كارشناسي و حقوقي وارد شده به منشور كلاً وارد نبوده و در صورت ادامه، اين افراد محكوم به محاربه خواهند شد.
4- پيشنهاد ميشه بازيكنان و مربيان به منظور رعايت هرچه دقيق تر منشور، ظاهر و رفتار متصديان اين امر رو الگوي خودشون قرار بدن تا هرچه بهتر به موازين نزديك تر باشن. مربياني مثل مايلي كهن با تمسك بر اين اصل از خطر محروميت در امان خواهند بود.
5- در كودكي كلمة "منشور" رو به عنوان نام دوم يكي از اسباب نظافت مورد استفاده قرار ميداديم. با تعريف ياد شده اين نام گذاري بسي شايسته بوده و عنايات اين پروتوكل و مديريت هاي بي نظير در سازمان و فدراسيون اصولاً به بهترين نحو دهان ورزش كشور و به ويژه فوتبال رو مورد عنايت قرار داده.
6- پس از اعطاي بر حق القاب "پدر سلامتي" به سيگار و "پدر ورزش" به مهندس علي آبادي، شايسته است كه لقب "پدر ليگ برتر" هم به سردار عزيز محمدي اعطا شده تا بلكه گوشه اي از زحمات اين "عزيز" جبران شود.
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
لمپنيسم
سكانس 1، احمدي نژاد: حرف ها و سخنراني هاي احمدي نژاد از همون ابتدا به نحوي بود كه هر شنونده اي رو شوكه ميكرد. انواع اصطلاحاتي كه در شان رئيس جمهور يك كشور نبود و فقط براي جلب نظر تودة مردم زده ميشد. آخرين گفتگوي تلويزيوني دكتر هم شاهكارها رو كامل كرد و واژه هايي مثل "لفت و ليس" رو وارد ادبيات سياسي كشور.
سكانس 2، مايلي كهن: مربي سايپا سعي داره خودش رو به عنوان معلم اخلاق فوتبال معرفي كنه. اما روش خاص خودش رو در اين زمينه دنبال ميكنه. مايلي حاضره كه براي آموزش موازين اخلاقي، از هرگونه توهين و واژه هاي نا مناسب استفاده كنه تا تأثير پذيري حرفهاش بيشتر بشه. كنفرانس هاي مطبوعاتي بعد از بازي جاييه كه همة خبرنگاران هر هفته منتظر شنيدن توهين و افترا به شخص غايب از زبان "آقا معلم" هستن.
پديدة "لمپنيسم" در سال هاي اخير جزو واژه هاي رايج در توجيه بي اخلاقي هاي سياسي- اجتماعي شده. جستجويي كه در مورد واژة "لمپن" در دايرة المعارف هاي اينترنتي داشتم نتيجة خاصي رو در بر نداشت. با نگاه كردن اين كلمه در ديكشنري معني هايي مثل بي ادب، محروم از حقوق اجتماعي، كلاس پايين و احمق به دست اومد. اما به نظر ميرسه كه كاربرد اين كلمه در زبان فارسي كمي متفاوت باشه. دو سكاني بيان شده مثال هايي از اين پديدة نحس در بالاترين سطح سياسي و ورزشي كشوره. شايد اگه هركس در جاي خودش قرار گرفته باشه و سواد و فرهنگ لازم براي پستش رو داشته باشه اين مسئله به حداقل برسه. چيزي كه شايد به اين زودي ها نبايد منتظر وقوعش در ايران باشيم.
سكانس 2، مايلي كهن: مربي سايپا سعي داره خودش رو به عنوان معلم اخلاق فوتبال معرفي كنه. اما روش خاص خودش رو در اين زمينه دنبال ميكنه. مايلي حاضره كه براي آموزش موازين اخلاقي، از هرگونه توهين و واژه هاي نا مناسب استفاده كنه تا تأثير پذيري حرفهاش بيشتر بشه. كنفرانس هاي مطبوعاتي بعد از بازي جاييه كه همة خبرنگاران هر هفته منتظر شنيدن توهين و افترا به شخص غايب از زبان "آقا معلم" هستن.
پديدة "لمپنيسم" در سال هاي اخير جزو واژه هاي رايج در توجيه بي اخلاقي هاي سياسي- اجتماعي شده. جستجويي كه در مورد واژة "لمپن" در دايرة المعارف هاي اينترنتي داشتم نتيجة خاصي رو در بر نداشت. با نگاه كردن اين كلمه در ديكشنري معني هايي مثل بي ادب، محروم از حقوق اجتماعي، كلاس پايين و احمق به دست اومد. اما به نظر ميرسه كه كاربرد اين كلمه در زبان فارسي كمي متفاوت باشه. دو سكاني بيان شده مثال هايي از اين پديدة نحس در بالاترين سطح سياسي و ورزشي كشوره. شايد اگه هركس در جاي خودش قرار گرفته باشه و سواد و فرهنگ لازم براي پستش رو داشته باشه اين مسئله به حداقل برسه. چيزي كه شايد به اين زودي ها نبايد منتظر وقوعش در ايران باشيم.
۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه
سقوط از جنس فوتبال
سال 84 بود. خوابگاه پلي تكنيك و شب قرعه كشي جام جهاني. همة بچه هاي خوابگاه توي سالن تلويزيون جمع شده بودن تا پخش مستقيم و اعصاب خرد كن قرعه كشي رو ببينن. اسم ايران كه دراومد همه خوشحال بودن. با يكم خوشبيني ميشد به دور دوم اميد داشت.
چند ماه گذشت و جام جهاني شروع شد. نيمة اول بازي با مكزيك انتظارات رو بالا برد. اما با شروع نيمه دوم همه چيز عوض شد. بازي هاي ايران با سير نزولي همراه شد و دست آخر هم با يك امتياز حذف شديم. هرچند از كم كاري هاي فدراسيون و مربيان و بازيكنان نميشد گذشت، اما بايد قبول ميكرديم كه حد فوتبال ايران همينه. علي آبادي اين نظر رو نداشت و با اخراج دادكان زمينة تعليق و حوادث بعد از اون رو فراهم كرد.
چهار سال گذشت. بازهم شكست ها همراه تيم بود اما نه به مكزيك و پرتقال، بلكه به كره شمالي، بحرين و اردن. ديدن قرعه كشي جام جهاني حتي به ضرب حضور چارليز ترون هم چندان لطفي نداشت و بيشتر شبيه آرزويي دست نيافتني براي ايران بود. حالا صعود به جام ملت هاي آسيا آرمان تيم مليه!
چند ماه گذشت و جام جهاني شروع شد. نيمة اول بازي با مكزيك انتظارات رو بالا برد. اما با شروع نيمه دوم همه چيز عوض شد. بازي هاي ايران با سير نزولي همراه شد و دست آخر هم با يك امتياز حذف شديم. هرچند از كم كاري هاي فدراسيون و مربيان و بازيكنان نميشد گذشت، اما بايد قبول ميكرديم كه حد فوتبال ايران همينه. علي آبادي اين نظر رو نداشت و با اخراج دادكان زمينة تعليق و حوادث بعد از اون رو فراهم كرد.
چهار سال گذشت. بازهم شكست ها همراه تيم بود اما نه به مكزيك و پرتقال، بلكه به كره شمالي، بحرين و اردن. ديدن قرعه كشي جام جهاني حتي به ضرب حضور چارليز ترون هم چندان لطفي نداشت و بيشتر شبيه آرزويي دست نيافتني براي ايران بود. حالا صعود به جام ملت هاي آسيا آرمان تيم مليه!
۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه
مرگ تدريجي يك قطبي
ادبيات خاص و ظاهر متمدن افشين قطبي باعث شد كه خيلي زودتر از حد معمول از نردبان محبوبيت بالا بره. قهرمان شدن پرسپوليس در اولين حضور امپراتور هم بر محبوبيتش افزود. فصل دوم اما همه چيز فرق داشت. قطبي هنگام ترك غير حرفه اي ايران عوامل حاشيه اي از جمله كمك مربي ها و مدير باشگاه رو مقصر معرفي كرد تا مشكلي براي شهرتش به وجود نياد.
اما حالا، بلندي نردبان محبوبيت كار دست قطبي داده. صدمات ناشي از سقوط شديد بعد از بازي اردن هر مربي اي رو زمين گير ميكنه. شايد به دلايل رابطه اي و سياسي، مرد محبوب روزگار نه چندان دور تا مدتي در ايران موندگار بشه، اما عصر امپراتور رو بايد در ايران تموم شده دونست.
باربط: نميدونم چرا روانشناس ها اخلاق ايراني ها رو مورد بررسي دقيق قرار نميدن. قطبي نمونه اي كوچك از بت سازي هميشگي ايراني هاست كه در آخر به دست خود سازندگان شكسته ميشه.
اما حالا، بلندي نردبان محبوبيت كار دست قطبي داده. صدمات ناشي از سقوط شديد بعد از بازي اردن هر مربي اي رو زمين گير ميكنه. شايد به دلايل رابطه اي و سياسي، مرد محبوب روزگار نه چندان دور تا مدتي در ايران موندگار بشه، اما عصر امپراتور رو بايد در ايران تموم شده دونست.
باربط: نميدونم چرا روانشناس ها اخلاق ايراني ها رو مورد بررسي دقيق قرار نميدن. قطبي نمونه اي كوچك از بت سازي هميشگي ايراني هاست كه در آخر به دست خود سازندگان شكسته ميشه.
اشتراک در:
پستها (Atom)
