
۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه
منطقه جنگ، ورود ممنوع

حكومت اسلامي!
2- انتخابات معني خودش رو براي من از دست داد. ديگه فلسفة برگزاري اون رو نميدونم.
3- جو امروز تهران مرگ آور بود. يك سمت اون مردم كه با وحشيانه ترين حالت كتك ميخوردن و سمت ديگه شهر ارواح.
4- چهرة دوستان ديدني بود. ممدرضا كه ناظر صندوق بود ناي حرف زدن نداشت. مهران با هر چند كلمه حرف بغض جلوي ادامه حرف زدن رو ميگرفت. فريال هنوز اميدوار بود. مونا مثل هميشه بي خيال سياست. رسول بازهم رفت و توي درگيري ها فعال بود و رضا هم تا مرز خودكشي افسرده.
5- هنوز منتظر حضور خدا در اين جريانات هستم. ديگه فقط خدا ميتونه به قول بعضيا فصل الخطاب باشه. اميدوارم هيچ وقت لااقل در اين يك مورد شك نكنم.۱۳۸۸ خرداد ۲۲, جمعه
راي سبز
1- بعد از يك ساعت و ربع معطلي راي سبزم رو داخل صندوق انداختم.
2- دو سه نفر از كسايي كه تو صف بودن و چندتا از راي هاي داخل صندوق كه قابل مشاهده بود هم سبز بودن. البته توي منطقه اي كه راي دادم اين مسئله عجيب نبود.
4- آدم بدبيني نيسم، اما به شدت به اين انتخابات مشكوكم. قضية اعلام نشدن كد كانديداها اول صبح و شروع شدن كدها از عدد 44 (به جاي 11) هنوز برام حل نشده.
باربط: متاسفانه هنوز قرآن رو نخوندم. اما فكر ميكنم كه آيه اي باشه توش با اين مضمون كه خدا مكر آنها را به خودشان باز ميگرداند.
۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه
جو
پلان 3، ميدان وليعصر، ساعت 1 بامداد: كنسرت موسيقي رپ برقراره و ملت در هواي آزادي تنفس ميكنن! آقاي خفني به يكي از دخترا تذكر عدم انجام حركات موزون ميده. اما اون دختر با بي توجهي به كارش ادامه ميده. من به فكر فرو ميرم كه اگه 10 روز ديگه اين كار رو انجام بده چه بر سرش مياد.
پلان 4، همون جا، همون ساعت: جمعيت به سرعت و مضطرب متفرق ميشن. سوزش گلوي من و آتيش هاي روشن شده خبر از خرابكاري داره. من به فكر فرو ميرم كه آيا ممكنه روزي مخالف ستيزي و افراط و تفريط تموم بشه.
پلان 5: كوي دانشگاه، ساعت 2: دانشجوهاي متحصن خيلي كم شدن و خيابون هم باز شده. من به فكر خاصي فرو نميرم.
پلان آخر، رختخواب: من از اين همه پياده روي و فكر كردن خسته شدم. دلم ميخواد يه كمي هم به آينده فكر كنم. اما تصوير وحشتناك ايجاد شده منصرفم ميكنه.
۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه
اميد
بقال سر كوچه ما كه حالا ديگه سوپرماركت شده ميگه اگه احمدي نژاد راي بياره كار مملكت تمومه
بقال سر كوچه ما كه سوپرماركت شده ميگه راه آهن شيراز هنوز كامل نشده افتتاح شد برا عوام فريبي
بقال سر كوچه ما كه سوپرماركت شده ميگه آمار دولت همش غلطه
بقال سر كوچه به احمدي نژاد راي نميده شايد چون سوپرماركت شده
۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه
فيلم كروبي
تب انتخابات
الان 4 سال از اون روزا گذشته. مهدي آلمانه و شديدا سنگ كروبي رو به سينه ميزنه. محسن به ولايت خودشون برگشت و حالا عكسش سبز شده. از مهرداد خيلي وقته خبر ندارم اما با حال هايي كه دكتر بهش تو اين 4 سال داده خيلي بعيده كه رايش چيزي غير از محمود باشه. هادي رو هم خبر ندارم، اما چون موج امسال سبزه بعيد نيست اونم سبز باشه.
منم تا مدت ها (و حتي هنوز) بين كروبي و موسوي دو دل بودم. اما بازهم حرف هاي شيخ به نظرم كمي توهمي و خارج از اختيارات شخص دوم مملكت ميبينم. موسوي هم كه عدم رك گوييش واقعاً رو اعصابه. هر چند هنوز نميدونم راي نهاييم چيه، اما يه چيزي رو خوب ميدونم:
من راي ميدم




