۱۳۹۱ شهریور ۲۳, پنجشنبه

این حال من ...

یه جایی توی دوران جاهلیت منصور می‌خوند: پرنده‌های بی وطن، همه اسیرن مث من، صدای خوندن ندارن ...
حالا بعد از دوران جاهلیت، توی وطن خودم، تنها، با همون حس لعنتی اون پرنده‌ها ...

۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

This F*ing Generation

دهة شصت تعریف خاص خودش رو داره. از لحاظ زمانی فکر رو میبره به سمت جنگ و بمبارون و کوپن بنزین و مدرسه های سه نوبته و خیلی از چیزای دیگه. اما نسل مربوط به این دهه برای خودشون دنیایی دارن. همیشه بهترین زمان عمر خودشون رو در بدترین بازة زمانی ممکن گذروندن. به هر جایی رسیدن پشت اون یک صف عریض و طویل دیدن و یه سریشون بی خیال ادامه شدن. فوتبال بازی کردن توی کوچه و پاره شدن توپ رو تجربه کردن. با آژیرهای قرمز رفتن توی پناهگاه رو چشیدن و آژیرهای سفیدشون شاید هیچوقت زده نشده. اول کنکور براشون سد بود و بعدش پیدا کردن کار. شاید انتظار زیادی باشه که از این نسل تصور یک سری آدم نرمال و بی دغدغه رو داشته باشیم. شاید تک تک همین اتفاقات زمان کودکی و بزرگسالی برای درست شدن اختلالات روانی کافی باشه. لطفا به متولدین دهة شصت با احتیاط نزدیک بشین، ممکنه از نزدیک به اون زیبایی و خوشگلی که از دور به نظر میرسه نباشن.
پ.ن.1: این یک خودزنی محترمانه بود، به خودم اول از همه، و بعد به همه هم نسلی هام.
پ.ن.2: به قول دوستی، متولدین بعد 66 شانس بزرگی دارن که دهه شصتی حساب نمی‌شن (خودشونو قاطی نکنن)، در عوض 56 تا 59 هم می‌تونن مخاطب باشن. پیشاپیش ازشون عذرخواهی می‌کنم!

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

رسماً بدون عنوان (2)

مهم نیس چه مدت با یک نفر دوست بوده باشی و ازش شناخت داشته باشی. حتی مهم نیست که حس متقابل چقدر ضعیف یا قوی باشه. فقط کافیه بخوای این رابطه رو نزدیک تر از حالت عادی کنی. اونوقته که منظره‌هایی دیده می‌شه که قبلاً خبری نبوده ازش. بعضی از این صحنه‌ها طبیعی و قابل حله، مشکل از جایی شروع می‌شه که یکی از این صحنه‌ها خط قرمز تو محسوب بشه. عبور از خط قرمز همان و عاقبت نامشخص رابطة مذکور همان ...

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

رسماً بدون عنوان

همیشه زندگی پر از سوء تفاهم بوده، مهم نیست تو چقدر تلاش کنی که منظورت رو به یکی درست بفهمونی، مهم نیست که چقدر فن بیانت خوب یا بد باشه، حتی مهم نیست ضریب هوشی مخاطبت چقدر باشه. همیشه سوء تفاهم وجود داشته و خواهد داشت و سوء تفاهم هاست که آدما رو از هم دور می‌کنه. ای کاش توی دانشگاه یکی دو واحد "مدیریت سوء تفاهم" با پسوندهای مقدماتی و پیشرفته هم می‌گذاشتن برای همه رشته‌ها، شاید حتی بشه اون رو توی کتاب جدیدالورود آئین همسرداری هم گنجوند!

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

اسپرم‌های فدایی

توی سال‌های جنگ، تقریباً کسی نبود که ندونه هدف از سیاست‌های تشویق به افزایش جمعیت چیه. جنگ قرار بود تا پیروزی و قدس و کربلا ادامه پیدا کنه و طول مدتش با خدا بود. جنگ بدون سرباز هم که تکلیفش روشنه.
شروع شدن دوباره این سیاست اولین چیزی رو که به ذهن می‌رسونه همین دورنمای جنگ در ذهن مقامات بلند پایه اس. درصد قابل قبول فرزندان این سیاست رو می‌شه با یک برنامة حساب شده تبدیل به گارد فدایی کرد و 15 تا 20 سال آینده جلوی هر تیر و ترکشی فرستاد. البته بماند که الان سال 60 نیست که ملت رفاه زده باشن، خط فقر مدت‌هاس روی عملکرد اسپرم‌ها هم تأثیر گذاشته!
عجب طعم تلخی داره این جنگ، حتی موقع فکر کردن در مورد فانتزی مقامات حکومتی!
پ.ن: با فرض تغییر نوع جنگ‌های اخیر، می‌شه امیدوار بود یک بچه هفت هشت ساله هم حرکت انتحاری رو به خوبی انجام بده ...

۱۳۹۱ تیر ۲۴, شنبه

همین نزدیکی

با آبرو رفتن ...
کم درد کشیدن و رفتن ...
کسی آرزوی مرگم را نکرده رفتن ...


"رضا کیانیان در سوگ سمندریان"



هر چیزی آرمانشهری دارد، و آرمانشهر مرگ جز این نیست.







۱۳۹۱ تیر ۱۳, سه‌شنبه

یوروپا

این طرفدارای اسپانیا هم جالبنا! تا چند سال پیش از بچگی طرفدار برزیل بودن، بعد معلوم شد که تاریخشون تحریف شده و پیرهن زیدان رو از کمدشون در میارن، سال که رسید به 2002 موهاشون رو آلمانی زدن و چهار سال بعدش بین هر دو تا کلمه یه "آتزوری" هم می گفتن! الان فلن کبک اسپانیا خروس می خونه و باید رفت اون سمت به هر حال. اینم حال و روز طرفداریامونه کل یوم!

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

تعدیل

صد و هفتاد نفر بودند
سال تولید ملی شد
هفتاد نفر مجبور شدند که نباشند

۱۳۹۱ خرداد ۶, شنبه

عقلی چنین میانه میدانم آرزوست

1- می‌گن سال هفتم زندگی مشترک یک سال بحرانی توی رابطة دو نفرة زوج‌های جوونه. یه آماری که نمی‌دونم اصلاً معتبر هست یا نه نشون می‌ده که بیشترین طلاق‌ها توی همین سال اتفاق میفته.
2- می‌گن عشق و عاشقی مال همون اول دوران نامزد بازیه، بعد که رفتن زیر یک سقف تمام معادلات به هم می‌خوره و عقله که توی همة امور غالب می‌شه.
3- می‌گن متولدهای ماه مهر عقلشون رو بیش از اندازه توی همه کاری استفاده می‌کنن و همین مسئله اونها رو از خیلی کارا عقب می‌ندازه.

استدلال استقرایی یا یه چیزی توی همین مایه‌ها: پسرخاله پیش نیازهای رابطة اول رو فراهم داشت و در حال سپری کردن سال هفتم زندگی مشترکش بود. رابطة 2 رو هم هفت سال قبل با تمام اهل بیتش وصلت کرده بود و داستان عشق و عاشقیش گوش فلک رو کَر. تا اینکه به ناگاه حکم رابطة اول هم جاری شد و صیغة طلاق جاری تر!
اما رابطة 3 چی می‌گه این وسط؟ ایشان می‌فرمایند که نویسندة این سطور از عاقبت اندیشی در تمام امور به ستوه آمده بود و عزم بر انجام حرکات خرکی در زندگی شخصی داشت تا ماجرای خاله زاده پیشامد شد. پس نگارنده نعره‌ها برآورد و قصد بیابان کرد و تمام تصمیمات خرکی برنامه ریزی شده را به کناری افکند. باشد که رستگار شود.

پینوشت: سخت بود و هست، اما گویا داره می‌شه! 

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

من، کارگر، یک روز دارم

تا قبل از شروع کار فعلی در سال 89، هیچوقت ارتباط نزدیکی با قشر کارگر نداشتم. کار که شروع شد، وضعیت فکری من هم عوض شد. باید اعتراف کنم که کارگرهای ساده‌ای که توی صنعت مشغول به کار هستن، تقریبا مقوله‌ای به نام "تفکر" رو از زندگی روزمره حذف کردن (ناخودآگاه یاد اون سکانس معروف عصر جدید چارلی چاپلین افتادم). اما با این حال، جماعت به شدت قابل ترحمی هستن. نمی‌شه از کسی که سال‌ها از خط فقر به عنوان بارفیکس استفاده کرده و هیچوقت هم موفق نبوده انتظار بیش از این داشت. به هر حال، از دید مسئولین، کارگر فقط سالی یکبار مهم می شه و شدت اهمیت اون هم در حد یه جمله کوچیک زیر صفحه 1 می تقویم‌هاس. بگذریم که از نظر قانون کار همه به نوعی کارگر حساب میشیم و بنابراین ما نیز قابل ترحم خواهیم بود!
Free counter and web stats