۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۳, دوشنبه

تاریخ نگار (سیزن 2، اپیزود 3)


در هر فرآیندی، وجود یک تجربة مشابه قبلی، موفق یا ناموفق، یکی از مفیدترین پارامترهاست. و چه بهشت شدادی خواهد شد اگر مقایسة فرآیند جاری با مشابه قبلی اون، در تک تک موارد به نفع پروسة در حال انجام تموم بشه.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

دو ماه گذشت؛ اما همچنان ف** یو لری!


چندی پیش جناب "لری پیج" پیغوم پسغوم فرستادن که "ایهاالناس! شرکت گوگل به عنوان یکی از پیشروان احترام به مخاطب و اینا تصمیم داره ریدر رو تعطیل، و مخاطب رو به هیچ جاش هم حساب نکنه. اما یه لطف بزرگی بهتون می‌کنم که همیشه مدیون بمونین! برید و از فیدهاتون بک آپ بگیرید و و منتقل کنید به هر خراب شدة دیگری که می‌خواید."
البته جناب گوگل در این راه با تحریم‌های دشمنان ملت ایران همراه و در هنگام دانلود این نسخة پشتیبان عبارت "We're sorry, but this service is not available in your country" رو خیلی با احترام و ادب توی چشم شخص (یا هرجای دیگریش) فرو می‌کنن که خدای نکرده دلگیر نشه طرف!
حالا شده حکایت من که فیدها رو به شیوة دوران طلایی ژوراسیک به صورت دستی و یک به یک به اولد ریدر منتقل کنم و دنبال بهانه‌هایی بگردم که بر بدبختی خودم زار نزنم. یکی از همین بهانه‌ها می‌تونه خود همین اولد ریدر باشه، بد نیست گویا، می‌شه بهش امید داشت.

پی‌نوشت: هنوز نمی‌دونم چرا اینجا رو به عنوان درددلگاه! انتخاب کردم در حالیکه ممکنه دو روز دیگه ازش اخراج بشم!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

بی‌خاصیاتِ دردناک


وقتی موقع انتخابات می‌رسید، تا حدود 20 روز قبل از اون هیچ احساس خاصی نداشتم. عملاً جو گرفتگی من از همون حدود 20 روز قبلش شروع می‌شد، حالا یا به دلیل رفتن توی ستاد خاتمی، یا تبلیغ برای تحریم، یا حضور در 12 هزارنفری سبز آزادی. اما مهم این بود که قبل از این 20 روز هیچ خبری نبود و همه چیز مثل حالت عادی پیش می‌رفت. امسال اما، یک تفاوت اساسی هست؛ یادم نمیاد تاحالا هیچ کانسپتی بیهوده‌تر و بی خاصیت‌تر از انتخابات این دوره سراغ داشته باشم. و مشخصاً منظور از کانسپت، تمام مفاهیم جاری در زندگی سی ساله فارغ از سیاسی بودن یا نبودن اونهاست. اما به قول دوستی، هنوز هم یه تیکه از وجودم روی پشت بوم و توی خیابون‌ها و جلوی ساختمون 23 کوی به امید سر اومدن زمستون مونده و همچنان عذاب وجدان از تنفس در هوای آزاد در حالیکه ...

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۴, شنبه

کلاه بی پشم


گویا دورة احترام به درخواست دیگران هم مثل خیلی از ارزش‌های دیگه به سر اومده و دوستی رو که ازش خواهش کرده بودم دیگه به این مکان مقدس نیاد رو هرزگاهی زیارت می‌کنیم. نمی‌دونم این مسئله به نداشتن پشم در منطقة کلاه اینجانب ارتباط داره یا تمایل اون بزرگوار به تعطیل شدن اینجا رو نشون می‌ده ... اما به شخصه فکر نمی‌کردم درایوینگ فورس حس کنجکاوی (!) در این حد بالا باشه! 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳, جمعه

تاریخ نگار (سیزن 2، اپیزود 2)

مهم نیست که آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، یه جایی نتیجة تفکرات می‌شه اینکه توی گذشته خیلی بچه بودی که خیلی از چیزها رو نمی‌دیدی. شاید افزایش قطر چشم هم باید یکی از نشانه‌های بلوغ باشه!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۶, جمعه

رسوب‌زدا


اگر خاطراتی در اعماق ذهنتون رسوب کرده و نبودش روحتون رو سوهان می‌کشه، تجربیاتی با ژانر مشابه رو امتحان کنید، بسا لذت‌بخش‌تر باشد!

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

تاریخ نگار (سیزن 2، اپیزود 1)

به طرز مسخره‌ای بهتر از دفعة قبل پیش رفت. تکون‌های کمتر پا، استرس عجیباً ناچیز، مدیریت بهتر جلسه، حرف‌های بیشتر برای زدن و روشن شدن یک چراغ توی اعماق تاریکی‌های اخیر ...
به افتخار آینده باید زندگی کرد ...

پی‌نوشت: هیس!

۱۳۹۲ فروردین ۲۳, جمعه

دیالکتیک زندگی


می‌گم چرا از فکرم نمی‌ره بیرون؟
می‌گه آدم‌ها نمیان که برن، همیشه می‌مونن، هر کسی به یک شکلی
می‌گم اما بعضیاشون نمی‌ذارن جاشون پر بشه
می‌گه آخ از اونایی که نمی‌ذارن ...

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

ویرانسرای دل

بهش می‌گم منُ اینجوری نبین، آدم‌های اطرافم باید خیلی عاقل باشن که راه رو بر حرکات خرکی من ببندن و دلیل این ویترین عاقل‌نمای من هم همین عاقل بودن آدم‌های اطرافم تا حالا بوده ...

عنوان از حافظ: خاک وجود ما را از آب ديده گل کن      ويرانسرای دل را گاه عمارت آمد

۱۳۹۲ فروردین ۱۵, پنجشنبه

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش


توی زندگی همیشه عاشق موازی پیش بردن گزینه‌های پیش رو بودم. هرچند همیشه نقدهایی به این روش وارد بوده و اُورلپ‌هایی پیش میومده، اما باعث شده که زمان‌های بلاتکلیفیم به حداقل ممکن برسه. سه سال پیش بود که در حالیکه مشغول به کار بودم، اپلای هم می‌کردم، برای جاهای دیگه‌ای هم درخواست شغلی می‌فرستادم و همزمان کارهای سربازی رو هم پیش می‌بردم. همة اینها باعث شد که بیکاری بعد از تموم شدن سربازی از دو ماه فراتر نره و بذرهای پاشیده شده به موقع بارور بشه.
در این قضیه شکی نیست که همة کارها رو نمی‌شه با این دید پیش برد. بعضی از کارها از دور فریاد می‌زنه که آهای، من با بقیه فرق دارم، به من باید مجزا توجه کنی و وقت ویژه‌ای برام بذاری. اما اعتراف می‌کنم که ترس از بلاتکلیفی مثل پنبه‌ای در گوش عمل می‌کنه و رویة قالب رو تعیین.
فعلآ که سه پروژة موازی در حال پیش برده شدنه، شاید در یک نگاه عاقلانه، این کار حماقتی بیش نباشه، اما چه سود که مدتیه نقش عقل توی کارهام کمرنگ‌تر شده. برای تنوع شاید بد نباشه.

بی ربط اول: امیدوارم خباثت‌های گوگل باعث از دست رفتن دوستی‌های ساخته شده توی این مدت نشه، فیدلی رو امتحان کنید، بد نیس!
بی ربط دوم: برای اولین بار از یک نفر خواهش کردم که دیگه اینجا نیاد. لطفاً دوستان این مطلب در ذهنشون نهادینه شده باشه که دردِدل، دفتر خاطرات، وبلاگ یا هر دل نوشتة دیگری ابزار مناسبِ نسخه نوشتن برای یک شخص نیست. قطعاً نیاز به در دسترس بودن داده‌های بیشتری هست.
Free counter and web stats