۱۳۸۷ مهر ۲۱, یکشنبه
ولادت خوبان
۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه
۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه
تجربه
يكي از مزاياي اين شغل بي جيره و مواجب اما به قول يكي از دوستان، دهن پر كن (؟) ما اينه كه با اقشار و اشغال (!) مختلف از معاونان رئيس جمهور گرفته (با كمي اغراق) تا كسبة بازار تهران در ارتباطيم. به همين دليل اكثر اوقات اتفاقاتي ميفته كه هر كدوم يه تجربة جديد در شناخت مردم به شمار ميره:
صحنة اول: ادارة هواشناسي كل كشور: بعد از جلسة يك ساعته با معاون سازمان هواشناسي كل كشور، معاون محترم رضايت ميده كه نامه اي به همة استان ها بزنه و اونا رو مجبور به همكاري با ما بكنه. ما هم خوشحال و سرخوش اونجا رو ترك ميكنيم. اما اين خوشحالي زياد دووم پيدا نكرد. چون خيلي از استان ها اين نامه رو جدي نگرفتن و در واقع رئيس خودشون رو به عنوان يك عنصر زايد حساب فرمودند.
صحنة دوم: پامنار: مغازه دار محترم در حالي كه از دست همكارش به شدت عصباني شده، بعد از اينكه دو سه تا فحش آبدار روانة ايل و تبار طرف ميكنه، با مشت به ويترين مغازه كوبيد و با خورد شدن ويترين يكي از تكه شيشه ها رو به عنوان سلاح برداشت و به طرف همكار عزيزش حمله كرد. هنوز از سرنوشت اون همكار خبري در دست نيست.
صحنة سوم: سازمان محيط زيست: كارشناس خانم اين سازمان در پاسخ به درخواست فايل اطلاعات محيط زيست، با اعتماد به نفس كامل فايل رو پيدا كرد و گفت كه جديداً ما از طريق ايميل فايل ها رو ارسال ميكنيم. منم كه از اين همه نفوذ تكنولوژي شكه شده بودم آدرس ايميلم رو نوشتم و اومدم بيرون. بعد از دو روز كه خبري از خانم كارشناس نشد، در تماس تلفني ايشون فرمودند كه اينترنت سازمان خرابه و حضوري فلش يا ديسكتي (!!!) بيارين تا فايل ها تقديم گردد. بعد از مراجعة مجدد و بعد از شنيدن غر زدن هاي خانم كارشناس در مورد اينترنت، مشخص شد كه حجم فايل مورد نظر 300 مگابايت بوده و اينترنت ديزلي سازمان زير اين حجم بار كمرش خم شده. جالب اينكه اين فايل قرار بود به صورت يكجا با ياهو ميل ارسال بشه.
۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه
هر روز بدتر از ديروز
۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه
Rehabilitation
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه
۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه
اعتبار
فرض بفرمائيد كه يك دي وي دي حاوي شش تا از فيلم هاي روز دنيا رو شش ماه پيش يه يك شخص نسبتاً محترمي قرض داده باشيد و پس از اون هر ماه يك بار عاجزانه براي برگردوندن اون التماس كنيد و در پايان ماه ششم اون شخص نسبتاً محترم عرض كند (!!!) كه اصلاً يادش نمي ياد فيلمي از شما گرفته باشه. فكر نميكنم در اين جور شرايط كاري غير از سكوت بشه انجام داد، دقيقاً همون كاري كه من كردم.
با ربط: ارزش مادي اون دي وي دي در حد صفر و ارزش معنويش قابل چشمپوشي بود. اما اعتبار اون شخص نسبتاً محترم كه اين وسط از بين رفت خيلي قيمت داشت. البته شايد خودش اصلاً متوجه نباشه
۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه
خداحافظ امير
سال هشتاد وقتي وارد دانشگاه شدم، پسري رو ديدم كه از خيلي جهات شبيه خودم بود و همين دليل خوبي براي آغاز دوستي بود. بعد هم كه حلقة دوستي ها گسترده تر شد، من و امير جزو گروهي بوديم كه اكثر اوقات رو با هم سپري ميكرديم. مثل همه دوستي ها گاهي كدورت هايي اتفاق مي افتاد اما خيلي زود بر طرف ميشد. حالا تقريباً نيمي از اون گروه خارج ايران هستن و به نظر مياد امير هم رفتني باشه.
ديروز وقتي براي مهموني خداحافظي خونة امير بوديم، حس عجيبي داشتم. حسي كه دقيقاً نميدونم چي اما تركيبي از شادي و ناراحتي بود. حالا چند روزي بيشتر به رفتن امير نمونده و بايد بهترين استفاده رو از اين مدت ببريم.
اميرجان اميدوارم هرجا كه هستي موفق و سلامت باشي و در كنار خانوادت زندگي خوب و خوشي رو داشته باشي.
باربط: همين جا از زحمات خانم ص و ياسمين خواهر امير تشكر ميكنم. ديروز واقعاً براي مهموني امير سنگ تمام گذاشتن
