۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

ص.ك.ص حكومتي


ساعت 1 بعد از نيمه شب بود و در حين وبگردي، تلويزيون رو روشن كردم كه دار و دوري بكنه و سكوت مزخرف شبانه رو از بين ببره. شبكه يك جناب رحيم پورازغندي سخنراني مي كرد و نشان از اين بود كه علاوه بر از بين بردن سكوت شبانه مي شه اميد به شاد شدن جو به خاطر چرت و پرت گويي هم داشت. اما صحبت ها كه ادامه پيدا كرد قطر چشمم هر لحظه بيشتر شد. آداب رفتن به رختخواب، هم.خوابي با همسر، انواع روش هاي ص.ك.ص، نوع لباس پوشيدن (در واقع نپوشيدن) زن در منزل و ... از ديدگاه (احتمالاً) امام و پيغمبر مسايلي نبود كه بشه انتظار داشت از صدا و سيماي جمهوري اسلامي پخش بشه. و من به ياد اون حكايت افتادم كه يكي از همشهري ها نيمه شب به صدا و سيما زنگ زده بود و بعد از تحقيق در مورد بيدار بودن يا نبودن تمام مسئولين مملكتي و اطمينان از خواب بودن اونها، درخواست يك فيلم غير اخلاقي كرده بود!
در مملكتي زندگي مي كنيم كه تمام لطيفه ها و جوك ها روزي به واقعيت تبديل خواهد شد!

۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

يك سال گذشت (2)

فرياد زديم "اگه تقلب بشه، ايران قيامت ميشه"
به قولشان وفا كردند تا به قولمان با تمام وجود وفا كنيم.

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

برزخ - پايان لاست


در شوي تلويزيوني جيمي كيمل در كانال abc برنامة طنزي با حضور بازيگرها ترتيب داده شده بود در مورد پايان هاي محتمل لاست كه اكثراً طنز و مبتني بر معلوم نبودن آخر لاست بود. اما دو سه نكته بود كه مي شه اونها رو به عنوان كانديداهايي براي پايان لاست در نظر گرفت:
1- بعضي از اديان معتقدند كه زندگي كنوني ما آزموني است براي يك زندگي اصلي. اگر در اين آزمون موفق باشيم، زندگي اصلي شروع مي شه، اما اگه نا موفق باشيم، به جهنم مي ريم يا اصولاً جايي نمي ريم. اين سريال آزمون جك رو نشون مي داد كه در اون موفق شد.
2- بعضي از اديان اعتقاد دارن كه آدم بعد از مرگ مرحله اي رو تجربه مي كنه كه مي تونه يك نانو ثانيه و يا مدت زيادي طول بكشه (برزخ). در اين مرحله هر شخصي مرگ خودش رو به ياد مياره. تمام كساني كه توي زندگي براي آدم مهم بودن هم در اين مرحله حضور دارن و تجمع اونها منجر به ورود به مرحلة بعدي بعد از برزخ ميشه.
3- شخصيت هايي كه مثل مايكل كه كارهاي بدي انجام داده بودن، درون جزيره گيركرده و همچنان زمزمه ميكردن. به اين دليل داخل كليسا نبودن.

پ.ن.1: همونطور كه قبل از اين هم انتظار داشتم به دليل پراكندگي زياد موضوعي، فقط مسايل ماورايي قادر به جمع كردن سريال بودن.
پ.ن.2: از دوست عزيزي كه اين شوي تلويزيوني رو معرفي كرد شديداً ممونم.

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

S06 E17-E18

بالاخره لاست هم تموم شد. به قول يكي از نويسندگانش اين خيلي خوبه كه تازه با تموم شدنش، براي بيننده فكر كردن در مورد اون شروع مي شه. بعد از دين قسمت آخر كاملاً احساس خنگي بهم دست داد و از خودم نا اميد شدم. اما با وبگردي بين دوستان متوجه شدم كه هيچوقت نبايد از خودم نا اميد بشم!
براي شخص من، لاست غير از خود لاست، خاطرات خوابگاه رو هم برام زنده ميكنه. روزهايي كه در يك حركت سه نفره با مهران و رسول، فقط چند دقيقه بعد از پخش سريال توي ABC، سريال توي اتاق ما هم اكران مي شد!

پست هاي مرتبط:

لاست عباسي
گمگشته
از Friends تا پاورچين

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

يك سال گذشت (1)

شايد اگه دوم خرداد 88 توي دانشگاه مي موندم، اگه اون اتوبوس هاي سبز و شلوغ جلوي پلي تكنيك به مقصد ورزشگاه آزادي نبود، اگه ديدن اميد تو چشم 20000 تا آدم توي ورزشگاه نبود، اگه نبود اون فضاي پر انرژي، اگه حميد فرخ نژاد داستان خاله سوسكه رو تعريف نمي كرد، اگه بهاره رهنما و ليلي رشيدي و پگاه آهنگراني به جمعيت اميد تزريق نمي كردن، اگه جواد يحوي به بهترين شكل مراسم رو اجرا نمي كرد، اگه سخنراني فائزه و رهنورد و خاتمي نبود، اگه پيام ميرحسين از اصفهان پخش نمي شد، ...
و اگه هيچ كدوم از اينها روز دوم خرداد توي ورزشگاه 12000 نفري اتفاق نمي افتاد، شايد ما انقدر بيشمار نبوديم. شايد برق اميد توي چشمهامون خيلي كمرنگ تر از الان بود.

۱۳۸۹ خرداد ۱, شنبه

آزادي دوباره

بالاخره كميسيون مورد نظر در ادارة نظام وظيفه تشكيل و پس از معاينة كامل پرونده به اين نتيجه رسيدن كه با 3 ماه خدمت (2 ماه بيشتر از حد مورد انتظار براي من) كاملاً مرد شدم و ديگه نيازي به زير پرچم بودن نيست! روزگار خوبي بود و دوستهاي خوبي پيدا كردم اما اگه بيشتر ادامه پيدا ميكرد بدجور رو اعصاب بود.
با تشكر ويژه از مامان و باباي محترم كه غير از من پسر ديگه اي رو به اين دنيا دعوت نكردن و با تشكر از باباي عزيز كه به موقع به سن 59 سال رسيدن، طوريكه هم با خدمت كردن مرد شدم و هم به محض مرد شدن، ترخيص!.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

... دوباره

و چون سومين فرزند سال به دنيا آمد، خرداد نهادند نامش را. پس خداوند امر داد بهر حادثه خيزي اين طفل و جدال حق جويان سبز سرشت با اهريمنيان سياه رو در آن.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

آش آخر

1- بعد از دوره آموزشي، قاعدتاً تقسيم شديم توي "يگان خدمتي". جايي كه سخت ترين كار توت خوردن از روي درخت ها و گپ زدن با بچه هاس. از صبح تا ظهر حدود سيصد و شصت بار ساعت رو نگاه ميكنيم تا وقت رفتن بشه و از علافي خلاص. چد روز پيش دليل بيكار بودن نيروهاي ارتش رو از يكي از كادريا پرسيدم. جواب جناب سروان دردناك بود. گويا ارتش براي بهتر استفاده شدن از نيروي انسانيش درخواست ورود به كارهاي زير ساختي رو داشته كه توسط شخص اول مملكت مورد قبول واقع نميشه و انحصار اين كارها براي سپاه باقي مي مونه. ارتش هم مجبور ميشه فقط در حالت آماده باش باشه تا فقط در صورت اعلام خطر وجودش احساس بشه.
2- بحث سياسي توي ارتش كاملاً ممنوعه. اما از نحوة برخورد كادري ها و پدر كشتگي اونها با سپاه خيلي چيزها رو ميشه فهميد. هيچوقت صحنة برافروخته شدن فرمانده به خاطر چفيه انداختن يكي از بچه هاي ارزشي رو فراموش نميكنم.
3- روزهاي اول با كلاهي كه تا روي چشمم پايين ميومد مشكل داشتم. در اين حالت براي ديدن مقابل بايد حتماً سر رو از حالت عادي بالاتر گرفت. شعار ارتش براي توجيه بالا گرفتن سر هم جالبه: "ارتشي جلوي هيچكس شرمنده نيست" و انصافاً هم تا حالا شرمنده نبوده. يه حس عجيبي بهم ميگه روزي مي رسه كه به چند ماه خدمت كردن توي ارتش افتخار خواهم كرد.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

حكايت به روز شده

گويند شخصي بر ثبت احوال شد از بهر تغيير نام و نشان خويش. چون نام او را جويا شدند، "محمود اَن صفت" بر زبانش جاري شد و همهمه اي پديدار شد از بهر همدردي با آن بي نوا. پس به سرعت قلم دستش دادند تا كتابت كند نام جديدش را.
در آن هنگام شوقي در چشمانش پديدار گشت و با شادكامي برنوشت: "مسعود اَن صفت"!

چون در طلب نام جديدت باشي
"مسعود" گزين تا به جهان كامروا شي
توفيق همي بس كه شود "نام" تو تغيير
از شرم شباهت به "طرف"* نيز رها شي

* منظور از "طرف" در اينجا جناب محـمـ...

يه روز خوب مياد

رپ فارسي خشت اولش كج بود. ترانه هايي كه روي آهنگ هاي رپ خارجي خونده ميشد، سرشار از توهين و ناسزا به گروه هاي ديگه بود و با بدترين صداي ممكن خونده ميشد. اما در اين وسط چند نفري پيدا شدن كه سعي كردن رسالت اصلي رپ رو انجام بدن و مشكلات جامعه رو بخونن. ياس، شاهين نجفي و سروش هيچكس متحول شده جزو اصلي ترين اين رپ خون ها بودن.
آهنگ (فكر كنم) جديد هيچكس بد جور روم تأثير گذاشته.شايد هيچ نوع موسيقي ديگه به جز رپ نمي تونست حرف اصلي آهنگ رو به اين قشنگي بزنه.
تقديم به همه كساني كه يك سال خون دل خوردن كار روز و شب اونها بوده.
Free counter and web stats