۱۳۹۳ فروردین ۵, سه‌شنبه

من در سال 92

اول خواستم مثل پارسال نموداری رسم کنم و به تجزیه و تحلیل آنچه بر من در سال 92 رفت بپردازم که دیدم امری هجو خواهد بود از باب چسبیده بوده نمودار به مناطق ماکسیمم در اکثر بازه‌ها. پشت سر گذاشتن بحران 91، ورود "م" به زندگی، پیشرفت‌های کاری، آشنا شدن با انسان‌های نیک روزگار، بخشیدن همة بدکردگان و از همه مهم‌تر، آرامش وصف ناشدنی سال 92 چاره‌ای جز این آرزو باقی نخواهد گذاشت که "خدایا! با همین فرمون 93 رو برو جلو لدفن!"

از قبل:



۱۳۹۲ اسفند ۲۰, سه‌شنبه

سوزن و جوالدوز

مورد کم اهمیتی نبود، قوانین GSP اتحادیه اروپا تغییر کرده بود و کلیت صادرات ایران به این حوزه تحت الشعاع قرار می‌گرفت. اما گویا نه تنها مسئولین کشوری، بلکه حتی رسانه‌های اقتصادی هم در سرمای زمستان به خواب خوشی فرو رفته بودند. به ناچار دست به کار شدیم و در کنار نامه‌های دولتی و رسمی، ایمیلی هم به "پرطرفدارترین روزنامه اقتصادی کشور" روانه کردیم تا بلکه دوستان رسانه‌ای هم به اهمیت کار پی ببرند. اما نکتة جالب و تأثیر گذار این داستان بعد از پیگیری‌های ما برای تأیید رسید ایمیل اتفاق افتاد؛ در سال 2014، قرن 21، در عصر تکنولوژی ومکاتبات مجازی و الکترونیک، ایمیل "نخستین روزنامة ایرانی دارای گواهینامه ISO9001" نه تنها مسئولی برای کنترل کردن ندارد، بلکه اصولاً کاری هم با آن قرار نیست انجام شود. دوستان رسانه‌ای که فقط به دستپخت دیگران ایراد می‌گیرند، بد نیست گاهی هم نقد را از خودشان شروع کنند ...

۱۳۹۲ اسفند ۱۸, یکشنبه

رانتخوارن بزرگ

یه ساختمان خیلی شیک و مجلل توی محله‌های شمال شهر تهران که از بیرون و حتی ورودی واحد مشخص نبود که داخل اون چه خبره! به دعوت یکی از دوستان رئیس اونجا رفته بودیم تا شرایط ورود به بازار روسیه رو بررسی کنیم و البته رئیس هشدار داده بود از خطر "پاسدار زدگی" در این دفتر.
منشی دفتر که ظاهری آراسته و تا حدودی منشوری داشت ما رو به اتاق پشتی هدایت کرد و دوستان پاسدار بعد از ما وارد شدن. صحبت از امکانات در اختیارشون کردن و تعداد نفتکش‌های خودشون رو به رخ کشیدن و روسیه رو کشور برادر نامیدن و اعلام آمادگی برای جهاد در سوریه کردن. و البته در کنار این بحث‌ها کمی هم از بیزینس خودمون کلام رفت.
... یک سالی بود خبر نداشتم ازشون، تا اینکه فهمیدم توی دولت جدید تار و مار شدن و از ترس متهم شدن به مفاسد اقتصادی به گوشه‌ای خزیدن. از دیروز و بعد از اطلاع از این سقوط امپراطوری ملموس و درک شده توی این فکرم که چرا سپاه باید از مذاکرات و رفع تحریم و خوب شدن روابط با دنیا استقبال کنه؟ چرا فرماندة سپاه با جملة بهتر از این نمی‌تونه حمایت از تیم مذاکره کننده رو اعلام کنه؟ اصولاً اگر فرض منتفع شدن مقامات رده بالای مملکتی از رانت‌های بین المللی سپاه صحت داشته باشه، آیا امیدی به بهبود شرایط وجود خواهد داشت یا نه

۱۳۹۲ اسفند ۵, دوشنبه

مهندسی ویترین زیبایی دارد (داشت)

یکی از این شومن‌های دوزاری و سبک رو دعوت کرده بودن برای همایش روز مهندس تا بلکه با جُک‌های قدیمی و سخیفش بتونه یکی دو ساعت فکر مخاطبینش رو از مشکلات زندگی راحت کنه. وقتی شومن مربوطه سوار ماشین چند صد میلیونیش شد و رفت، توی پارکینگِ پر از ماشین سالن همایش تقریباً فقط پراید موند. دوست شومن حتماً موقع ورود به پارکینگ پوزخندی زده و به حال این قشر دلسوزی مبسوطی به عمل آورده!

۱۳۹۲ بهمن ۲۶, شنبه

حصر

سه شمع را فوت کرد و چهارمین سال شروع شد، تولدی که همه آرزوی مرگش را داشتند.

۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

گُم

می‌گفت اگر سیصد هزاربار این ویدئو دیده بشه، توی 20 جلسه طرح براندازی رو تشریح می‌کنم؛ و اگر هفتصد هزار بار، همین الان کار براندازی شروع خواهد شد.
بیست و چهار هزار بار بیشتر دیده نشد ...
بعضی ها وقتی خودشون رو گم می‌کنن قابل ترحم می‌شن، سید محمد حسینی، شومن محبوب روزهای نه چندان دور، از همین دسته از آدم‌هاست.

۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

بُعد

می‌گه می‌دونی چرا آدما سر هم داد می‌زنن؟ چون احساس می‌کنن انقدر از هم دور شدن که صداشون به هم نمی‌رسه

... دیدم کاملاً راست می‌گه!

۱۳۹۲ بهمن ۳, پنجشنبه

هدف

دو گروه رو هرگز از جنس مقابل درک نکردم:
1- متأهلین ریموو کنندة دوستان
2- ریموو کنندگان دوستان متأهل

۱۳۹۲ دی ۳۰, دوشنبه

Rebuild

هرچند بزرگی به درستی فرموده که انسان به امید زنده‌س، اما اینجانب به نیابت از ایشون تبصره‌ای رو به گزارة فوق اضافه می‌کنم که انسان نه تنها به امید، که به مرور خاطرات گذشته هم زنده‌س. مرسی از دوست عزیزی که این بستر رو فراهم آورد تا پرت بشم به سرخوشی‌های دو سال گذشته و خاطرات خوبش. و مرسی از همون دوست که یکی از نفراتی بود که همون سرخوشی‌ها رو برای من ساخت و به خاطر این مسئله و خیلی از خوبی‌های دیگه‌ش، همیشه به عنوان یک دوست خوب برام قابل احترامه، مثل نظر احتمالاً نه چندان خوبش در مورد من.

۱۳۹۲ دی ۱۵, یکشنبه

Dexterized

اگر بخوام خیلی رمانتیک و احساسی به قضیه نگاه کنم، هر کدوم از سریال‌هایی که دنبال می‌کردم حکم یکی از بچه‌هام رو داشت. از فرندز و سه بار دیدنش گرفته، تا لاستی که عاقبت به خیر نشد و اون چندتای دیگه. این وسط اما "دکستر" فرزند خلفی بود برای وقت‌هایی که صرفش کردم. دکستر شد همون سریالی که من یک بخش از وجودم همیشه طلب می‌کرد، یک چیزی سبک‌تر از اسلشرهای هالیوودی و کمی "مردونه‌تر" از موارد دیده شده از جانب همه. دکستر همون شخصیتی بود که تعریف کردنش برای خیلی‌ها، اونها رو از تماشای سریال منصرف می‌کرد و من رو متهم به روان پریشی و خون طلبی!
دکستر هم تموم شد و خاطرات سه سال گذشته رو هم با خودش برد؛ سربازی، مشغول به کار شدن، عاشق شدن، فارغ شدن و ... خود دکستر دیدن حتی ...
Free counter and web stats